تبليغاتX
پیرامون نظریه بازی ها ( GAME THEORY )

پیرامون نظریه بازی ها ( GAME THEORY )

بازي فعاليتي منطقي است در پاسخ به تعاملهاي رقابتي

سايه ها مي جنبند و مي لولند و درچالش نور و تاريكي بر ديواره هاي توهم تلاشي بي پايان دارند. سايه ها خاموش مانده اند و مي دانند كه نبايستي تن به ريسك تحولي بدهند كه دستاوردهاي بي نظير سي ساله انقلاب را مخدوش نمايند. جمهوري اسلامي را كه يادگاري از قرنها خيزش و چالش و سرنگوني پي در پي است وآرمان كهن سروري بر دنيا را كه شايسته هوشمندي اين مردم است،‌ بايستي پاس داشت و نبايستي در التهاب يك احساس تند و زود گذر آن را باخت و از دست داد. اين را همه مي دانند، چه آنان كه هوادار اين تغييرات بوده اند و چه آنان كه زخم خورده عرصه انتخاب هستند، همه خوب مي دانند. دنیای امروز این آرمان والای مردم هوشمند ایران را که داشتن سهمی در سروری دنیا است درک نموده اند و مردم نیک می دانند که برای رسیدن به این ایده آل که تقریبا ۵۰ سال در مورد آن برنامه ریزی استراتژیک دقیقی صورت گرفته است بایستی صبوری نمود و شکیبا بود. امروز بایستی با تهور رئیس جمهوری بی باک و غیر محافظه کار ادبیات سیاسی منطقه را تغییر داد و در مجامع عمومی تصویب نمودکه ما ضلع اصلی در تصمیم ها و تقسیمات قدرت در این منطقه هستیم. امروز همه باید بدانند بدون تائید و صحه گذاری ما هیچگونه تغییری در فضای سیاسی خاور میانه نبایستی صورت گیرد.

اربابان سايه بسيار پر جنبش و بي هياهو ،‌صندليهاي قدرت را رها نكرده اند و به ولايت به عنوان يك جايگاه بديع قدرت در فلسفه سياسي عصر حاضر ايمان دارند،‌ هم اينان هستند كه با ياران سي ساله خويش، مقام و منزلت ولايت را در بستر جمهوري اسلامي پرورده اند و نيك مي دانند كه اين مدل قدرت با ويژگيهاي رهبري و سرسپردگي پيروانش،  بسيار بسيار پيشتر در اين سرزمين آزموده شده و نشان داده كه در قالب مدرنيزه و با آرمانهاي سازنده و با ايجاد تناسبي بي نظير در اخلاق عصر ارتباط و انفجار دانش پاسخگويي به نيازمنديهاي مديريت كلان ايران را دارد. ايرانيان نشان داده اند كه به دليل پيشينه هاي تاريخي اين كشور، در برابر فشار سيستماتيك نظام مديريت محور(‌همچون مدلهاي غربي)‌ بي تاب و نا ملايم هستند و ذهن برانگيخته ايشان توان دستور پذيري را ندارد اما سرسپردگي بي نظير ايشان در نظام رهبر محور به پشتوانه چشم اندازهاي آرماني و كهن ايران سالاري، نقطه قوت سازماندهي اجتماعي در دستيابي به اهداف مي باشد.

اربابان سايه نيك مي دانند كه دستاورد ولايت فقيه و شايستگي روحانيون براي رهبري در چنين جايگاهي به رقم انقلاب اسلامي و وجود نظام جمهوري اسلامي  به دست نيامده است. اين رداي رهبري يادگاري از تاريخ كهن باستاني و آميخته با توانمند ترين ايدئولوژي ديني چيره در ايران است. از امامان علوي تا الموت و از الموت تا صفويان و از صفويان تا امروز كه نسبتا سير تكاملي خوبي را در تئوري سياسي خود پيموده و وجهه خود را به تناسب سطح دانش سياسي جهان به خوبي حفظ نموده و به تكاملي بي نظير رسانده است. اربابان سايه نقاط ضعف سيستم قدرت خود را نيز خوب مي دانند و نيك مي انديشند كه :

1-    آدم ها قابل تغيير اند ليكن جايگاه ها بايستي حرمت داده شوند به اميد روزي كه اين جايگاه ها به سران سايه ها برسد. 

2-    سيستم بسيار پر هزينه است و در برابر تغييرات اقتصادي مصونيت زيادي ندارد. حفظ نمادها، گسترش مشروعيت و همزمان ايجاد رسميت در چارچوب مديريتي آن نياز به صرف هزينه هاي بالايي دارد.

3-    سيستم ارزشي آن سياه و سپيد است و از ناحيه رنگهاي مياني آسيب پذير مي باشد. در چنين سيستمهايي نفوذ مزدبگيران دورو و سودجو در شبكه بسته قدرت امكان واكنش سريع را از عاملان پاكسازي قدرت سلب مي نمايد. بنابراين شستشوي نظام از اين عناصر همواره با يك تحول چشمگير و در عين حال فريبنده همراه است.

4-    پيوند اين نگرش ولايي و مذهبي با ساده زيستي در تعارض با وسوسه هاي فرهنگ پرنفوذ و مصرفي غربي در عصر حاضر است و طيف بندي طبقاتي جامعه بر اساس توانمندي اقتصادي اقليتها در برابر اكثريت نادار جامعه اين تعارض را تشديد مي كند. رهبري ولايي جهت حل اين مشكل يا بايستي در تعارض جبهه بندي كند و يا رفع تعارض نمايد كه از نظر اقتصادي بسيار دشوار است و يا در جهت تقويت عامل غير متعارض و مشترك اقليتها و اكثريتها اقدام نمايد و فاصله اجتماعي دو گروه را جهت پيشگيري از برخورد حفظ كند. دلايل زيادي وجود دارد تا تعارض اين دو طبقه منجر به تنفر اكثريت از اقليت گردد و ناخواسته و بر اساس يك روند فراگير تاريخي آنها را رودر روي يكديگر قرار دهد. تنفري كه در انتظار انتقامي سخت بوده و در فقدان همگرايي مذهبي – سياسي نطفه يك جنگ داخلي را در بطن آرام و خاموش توده ها بريزد.

اربابان سايه نيز خيزش و جنبش خود را از تاريخ آموخته اند،‌ توان سايه ها بود كه مغولان را زمينگير كرد و باز توان و تلاش سايه ها بود كه اسلام بدون عربيت را برايمان به يادگار گذاشت. تلاش سايه ها بود كه قبيله سالاري را پايان داد و در واقع اين سايه ها بودند كه عاملان بهبود بدون جنگ و خونريزي هستند.

امروز هر نظري كه شوراي نگهبان بدهد و هر نتيجه اي كه در انتخابات رقم بخورد، اربابان سايه را از تلاش شبانه روزيشان براي تغيير باز نمي دارد. سايه هاي به ظاهر وفاداري كه در بطن نظام پرورش يافته اند و اهداف خويش را مي جويند و هيچگاه نمي خواهند كه دستاوردهاي سي سال تلاش ايشان بر باد برود. همه سايه ها را مي بينيم اما هويتشان را نمي توانيم بازشناسيم. سايه ها مي جنبد و مي لولند و درچالش نور و تاريكي بر ديواره هاي توهم تلاشي بي پايان دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 11:53  توسط افشین حقيقي   | 

تف سر بالا

با اينكه هيچوقت قصد نداشته و ندارم در رابطه با موضوعي بنويسم كه كمترين داده هاي ممكن جهت تحليل و آناليز را در اختيارم مي گذارند اما نتوانستم در برابر وسوسه برداشتهاي خودم از مناظره انتخاباتي خرداد 88 چشم پوشي نمايم. من نيز همچون توده خاموش اين كشور بهتر مي دانند كه به جاي هياهو و جنجال بر اساس خرد جمعي بيانديشند، ‌ارزيابي نمايند و رفتار كنند ، اعتقاد دارم كه بهترين استراتژي اين است كه گليم خود را در سخت ترين برهه ها از آب بيرون كشيده و آتش اخگر هاي نيم سوز التهابات و احساسات را از دامان زندگيمان پاك كنيم و همنوا با توده هاي خاموش بر اساس منطق خرد جمعي قضاوت نماييم. توده هاي خاموشي كه تجربه اي به تلخي يورش خونبار چنگيز و شيريني كشورگشايي هاي هخامنشيان را چشيده اند.

1-    آنچه مسلم است مناظره هاي انتخاباتي نوعي بدعت در روشهاي رقابتي انتخاباتي بود و بدون پيش زمينه هاي مناسب در قالب ترور شخصيت مقامات سياسي بسيار بي پرده و بي مهابا، حريم خط قرمز هاي جمهوري اسلامي را شكست. خط قرمز هايي كه به دليل پايبندي توده هاي خاموش به  ارزشهاي آن و پيوند اين ارزشها با ايدئولوژي مذهبي- سياسي مورد تائيد توده ها يكي از نقاط قوت نظام جمهوري اسلامي در سطح بين المللي محسوب مي شد. اين حركت بي مهابا، كاملا نسنجيده و بدون رهبري مناسب و با انگيزه هاي بسيار سطح پايين (‌در حد يك رقابت انتخاباتي رياست جمهوري) پيامدهاي ناخواسته اي را به همراه داشته و بر باور عمومي دولتمردان جهان از مدل جمهوري اسلامي ايران تاثير بسيار منفي گذاشت. اگر اين حركت هدايت شده و در قالب يك انقلاب دوم در بطن نظام و توسط مرجعي عالي تر از رياست جمهوري صورت مي گرفت و مقارن با انتخابات نمي گرديد، نه تنها دستاورد مثبتي از يك تحول و جهش در بينش نظام به حساب مي آمد بلكه به مشروعيت نظام جمهوري اسلامي در سطح اذهان توده خاموش و نگاه بين المللي اعتبار خاصي مي بخشيد.

2-    ترديد ... تخم هرز گياهي خطرناك است كه سيستم هاي ارزش محور را به سرعت نابود مي كند. ترديد مقياس ندارد. ترديد قوي ترين ابزار سياسي براي ايجاد پراكندگي در صف توده هاي خاموش است. توده هاي خاموش همان گونه كه به راحتي به نماد ها ايمان مي آورند، به همين راحتي نيز از اصول و مباني يك تئوري سياسي چشم مي پوشند. ترديد آتشي است كه دامن ترديد افكن را هم ميگيرد." اگر ديگري در اين پست از اعتماد مردم سوء استفاده كرده است، پس تو هم مي تواني اينكار بكني." اين منطق توده هاي خاموش است. ترديد مديريت نمي شود. ترديد رهبري هم نمي شود. ترديد بر اساس اصل آنتروپي تمايل به گسترش در ساختار ارزشي سيستم ها را داشته و انرژي و هزينه جلب اعتماد را در اين سيستم افزايش مي دهد. انگيزه هاي ترديد از قبل وجود داشته و واقعيت اين است كه عواملي بي مهابا و بدون احساس خطر در اركان قدرت تركتازي مي نمودند، با سكوت رهبري قبل از انتخابات، عامل ترديد افكن به تائيد رسيد و اكنون موج ترديد براي توده هاي خاموش بدون مدارك و مستندات كافي مي رود كه تبديل به يقين گردد و ديگر نمي توان با حرف و كلام و سند و مدرك ، مظنون پروژه ترديد را مبري نموده و ديوار فروريخته را از نو بنا نمود. بايستي براي حفظ مشروعيت نظام قرباني داد. اين قرباني يا ترديد افكن است يا مظنون پروژه ترديد.... خوشبينانه ترين دستاورد ترديد، عزلت افراد مخلص از جريان سياسي نظام و رقابت مزدبگيران براي كسب پستهاي سياسي است. اداره حكومت با مزدوران و خدمت فروشان كار فوق العاده مشكلي است. سيستم از نظام رهبر محوري كم كم گرايش به سيستم مديريت محوري پيدا نموده و بايستي انتظار يك رفروم در قوانين اساسي كشور را داشته باشيم.

3-    برداشت سوم از مناظره ها نبود سيستمي جامع و كامل و فراگير جهت تحليل و ارزيابي دستاوردهاي دولت ها است. در واقع آنچه برداشت شد اين بود كه مديريت ارزيابي دولت با خود دولت و زير نظر دولت است و دسترسي مراجع عالي تر از دولت به داده هاي استراتژيك فعاليتهاي دولت محدود و تا حدودي نا ممكن است. تمامي تحليلهاي نامزدها مبتني بر آمارهاي بانك مركزي و سيستمهاي برون مرزي تحليلهاي اقتصادي بود. قطعا مبهم بودن شاخص ها و نبود سيستمي قابل اعتماد و اتكا جهت تحليل داده ها  و عدم اعتماد به امارهاي انعكاس يافته چيزي بود كه توسط توده هاي خاموش برداشت گرديد.

4-    چشم انداز بيست ساله نظام روشن گرديده است و هنوز نياز به بازبيني و بازنگري پيدا ننموده، اما توده هاي خاموش نمي دانند كه اهداف كلان تعريف شده اند يا خير؟ به بياني روشن تر ما در چهار ساله آينده دولت جديد به دنبال چه اهداف خردي هستيم. ميزان دستيابي به اين اهداف را با چه شاخص هايي مي سنجيم (كه قطعا اين معيارها و شاخصها، يا بيشينه بهتريند مثل سطح رفاه عمومي و يا كمينه بهترند مثل ميزان جرم و جنايت) آنچه در مناظره ارائه شد اين بود كه معيارها به سمت بهينه سوق پيدا كرده اند يا خير؟ اين ابتدايي ترين روش تحليل دستاوردها است. سئوال اين است كه :

الف) هدف دولت قبل دستيابي به چه سطحي از شاخصها بوده است و يا به عبارتي چه شاخص هايي جهت دستيابي به اهداف تعريف شده اند  و تا چه حدي كفايت دارند؟ مثلا كاهش ميزان بيكاري تا چه حدي براي دوره چهارساله پيش بيني شده است و تا چه حدي دولت به آن دست يافته است؟ آيا اهداف متعارض تحليل شده اند؟ آيا اولويتها در تامين اهداف متعارض تبيين شده اند؟ آيا اولويتهاي تصميم گيري به تائيد نمايندگان مردم رسيده است؟ آيا تدابير تصميم  در شرايط بحراني و خاص در نظر گرفته شده اند؟  

ب) براي رسيدن به اين حد از شاخص چه مقدار هزينه شده است و بر اساس بودجه پيش بيني شده چقدر انحراف دارد؟ كمبود يك نهاد مالي قوي جهت تحليل ارزش هاي مالي سيستمهاي تصميم گيري دولت امكان نظارت و بازرسي را نيز از فعاليتها سلب نموده است. جلوي دزدي را زماني مي توان گرفت كه بتوان از دولت حسابرسي دقيقي انجام داد و نهاد حسابرسي زير نظر نهاد اجرايي نباشد.

ج) دلايل انحراف در دستيابي به اهداف چهارساله مورد بررسي بي طرفانه اي قرار گيرد. مچ گيري در پايان چهارسال نشان از بي عرضگي دولت در جلوگيري از هزينه هاي ناخواسته و مغاير و متعارض با اهداف مي باشد. منظور من از دولت ، سيستم دولتي است و نه دولتي كه در چهارسال مجال تدوين چنين سيستمي را نداشته است.

د) آنچه تحليل نشد نوآوري هاي سيستم دولتي قبل بود. دولت قبل به دنبال ساختار شكني بود ولي هيچگاه صلاحيتهاي و پيامدهاي اين ساختار شكني را به شور نگذاشته و از بيم مخالف و كارشكني، در برخي موارد از ابزار هاي خاص خود نيز استفاده نموده است. (‌درگيري با رئيس مجلس شوراي اسلامي در ششماهه گذشته و انحلال شوراي پول و برداشت از صندوق ذخيره ارزي و ... مسائلي بود كه پيشينه ذهني ما توده هاي خاموش را با مناظره پيوند داده بود. آنچه ما به دنبال آن بود نقاط قوت بدعتهاي دولت قبل و دستاوردهاي مثبت آن نيز بيان شود كه نه ديديم و نه شنيديم ( از جمله اجراي موفق طرح سهميه بندي بنزين)

ه)‌ به طور مكرر توسط نامزدها مقايسه بين عملكرد دولتها صورت گرفت كه آخر سر مشخص نشد كه اين نحوه مقايسه بر اساس چه ملاكي انجام ميگيرد؟ آيا دولت در دستيابي به اهداف تابع روندهايي است كه از مديريت قبلي به يادگار مانده است؟ آيا دولت  شاخص هاي اختصاصي و مقتضي دوره خود هدفگيري كرده است؟ چرا مخالفان بر اساس بهينگي شاخصها را ارزيابي مي نمودند و موافقان بر اساس رضايت بخشي؟ و باز هم سئوال باقي مانده براي ما اين بود كه آيا امكانات و ساختار دولت امكان تامين و رشد در تمامي شاخصها را داشته است يا خير؟ و چرا انتظار رشد در تمامي شاخصها بر اساس نرم برآورد شده از روند تغييرات شاخص مورد نظر دردولتهاي قبلي و خيلي كم رنگ نرم جهاني مدنظر قرار گرفته است؟ مگر مقدار مورد پذيرش از قبل براي تصميم هاي كلان تعريف نشده است؟

ه)  بحث ديگر اين بود كه در نهاد هاي كلان نظام صلاحيتهاي كسب مشاغل و مسئوليتها بر چه اساسي صورت ميگيرد. آيا رياست جمهور اين اختيار بي حد وحصر را دارد كه براي مشاغل دولتي آزادانه و بدون معيارهاي مشخصي افرادي را بگمارد. اينجا يك پارادوكس وجود دارد. يكي اينكه سيستم فيلترينگ صلاحيتها توسط چه نهادي تعيين و تدوين مي گردد و از سوي ديگر اينكه اين صلاحيتها تا چه حد كفايت لازم را جهت تضين موفقيت مدير مربوطه دارا است. حاكميت سيستم به جاي حاكميت افراد در تعارض با نوآوري هاي استراتژيك مديران قرار دارد. با اينكه حاكميت سيستم جلوه اجتماعي بهتري دارد و توده هاي خاموش به سيستم بيشتر از افراد اعتماد مي نمايند و ان را وضعيت بهينه اي از يك نظام سياسي مي دانند اما ساختار دگم هر سيستمي توان مانور در برابر تغييرات روز افزون خارجي  را در منطقه ‌خاورميانه را نداشته و عملا مديران كلان را از نوآوريهاي استراتژيك دور مي نمايند. شايد ما نيز تابع نظام تغيير بر اساس تحول(Change) هستيم تا تغيير بر اساس بهبود(Improvement)... ظاهرا نمادهاي فرهنگي و تاريخي ما نشان از اين دارند كه اين سرزمين مهد تغييرات تحولي بوده و كمتر به بهبود نظر داشته اند و يا هياهوي تحول در دالان تاريخ بيشتر از بهبود پژواك داشته و يادگار كمتري از بهبود در پيشينه هاي تاريخي مي توان يافت نمود.  به هر حال توده خاموش تحول را براي سطح كلان و بهبود را براي سطوح پايين بهتر مي پذيرد. اين حقيقتي است كه هر چند واقعيتها داوري ديگري داشته باشند اما قهرمانان پيروز ميدانهاي سياسي هستند.

5- پيوند مسائل شخصي و مسائل اجتماعي و سياسي نامزدها آفتي است كه توده ها دلبسته آن هستند و رسوايي هاي زندگي خصوصي مشاهير هميشه مورد توجه و اذعان نظر توده هاي خاموش بوده است. نگرش قهرمان محوري توده ها به شخصيتهاي سياسي و تاريخي ، جلوه هاي اجتماعي حريم و حرمتهاي اين شخصيتها و نمودهاي كنترل شده زندگي شخصي ايشان همواره اين پندار را تقويت نموده است كه شخصيتها براي اينكه در زندگي اجتماعي خود موفق باشند بايستي عناصر زندگي شخصي خود را فدا نمايند. اين تصور غلط بر اساس اعتقاد توده ها به وجود تعارض بين عناصر زندگي شخصي و زندگي اجتماعي است. اما آيا زندگي شخصي افراد با زندگي اجتماعي آنها در تعارض است؟

زماني كه انقلاب مجموعه اي از ارزشهاي متعارض يا غير واقعي يا دگم را مبناي اصول اخلاقي خود قرار مي دهد، نبايستي انتظار داشته باشد كه فرزندانش از داوري در اين سيستم ارزش و ضد ارزش مصون باشند. اين تصور غلط انتظار دارد كه شخصيت سياسي اين نظام به عنوان يك دولتمرد بر اساس ارزشهاي تاريخي خود ساخته اش در محيطي رياضت گونه به جدال باچالشهاي زندگي اجتماعي و شخصي خود برود. كم بخورد، ساده بپوشد، سوار خودرو مجهز نشود، محافظ نداشته باشد در خانه مناسب زندگي نكند و رفاه نداشته باشد، وقت خود را درگير ورزش و سلامت جسم خود نسازد، از سحر تا نيمي از پاس شب فقط كار كند، در تمامي محيطهاي تصميم خود حضور داشته باشد و تصميم گيري نمايد و تفويض اختيار ننمايد، دائما احساس ترديد نسبت به انجام مسئوليتهايش داشته باشد، اضطراب خدمت شايسته دمي وي را رها نسازد، خانواده و فرزندان را فراموش كند، دلبستگي هاي خاندان و شهر و ديار را فراموش نمايد، نخورد و نخوابد و دمي نياسايد و التهاب و خفقان در زندگي سياسي اش وي را به سر حد پنهانكاري عناصر زندگي شخصي و دگرستيزي در زندگي سياسي اش برساند.

بلي دگرستيزي در جهت حفظ حريم زندگي پنهان خود نهايت اين تصور نابجا است! دگرستيزي همراه با نفرت چيزي است كه توده هاي خاموش ان را به راحتي درك مي كنند، هرچند خود نيز قرباني اين نگرش باشند و يا محيط فكري ايشان قربانگاه ضدقهرمانهاي ايشان باشد.

5-    توده هاي خاموش هم اكنون در انتظار پيامدهاي اتهام هاي وارده به شخصيتهاي سياسي هستند. دو حالت وجود دارد:‌ الف) متهمان محكوم هستند و جرمشان محرز است كه بايستي در انتظار محاكمه دزدان بيت المال بود و  بر اساس قوانين جمهوري اسلامي مفسدان اقتصادي بيت المال، مفسد في الارض هستند.ب)‌ متهمان مبري از اتهام بوده و محكوم نيستند كه در اين صورت اتهام زننده به دليل ترور شخصيتهاي سياسي و ايجاد شبهه نسبت به نظام و مردان شماره يك جمهوري اسلامي مجرم بوده و بايستي تحت پيگرد قرار گيرند (‌حتي اگر متهمان درخواست پيگيري ننمايند) نه به دليل وارد آوردن اتهام بلكه به دليل تشويش اذهان عمومي،‌ اتهام به شخصيتهاي مورد تائيد امام، لكه دار نمودن حيثيت انقلاب و نظام جمهوري اسلامي بايستي محاكمه شود كه اولين حكم قضايي آن قطعا انفصال از خدمات دولتي مي باشد. اين بازي باخت – باختي است كه اگر با روپوشاني و اتكا به فراموشي تاريخي توده ها آن را حل و فصل نمايند برگي از برگهاي تاريخ ايران را با نقش ننگين رسوايي رنگين خواهند نمود و صيانت قانون را زير سئوال خواهند برد. اما توده در انتظار تحقيقاتي خواهد نشست كه تا زماني كه آبها از آسياب بيافتد، ادامه خواهد يافت.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 18:29  توسط افشین حقيقي   | 

همچون تمامی بازیهای تصمیم سازی ُ بازی پول نیز حول محور منطق از پیش باوری سازماندهی شده است که به دلیل ماهیت آنتروپیک آن نیازی به تدوین نداشته و مبتنی بر مکانیزمی خود ساخته و پویا ماهیتی از پیش پذیرفته شده دارد. سیلابی از قواعد نا ننوشته ا ی که در بازی اقتصاد پول محور همسویی بازیگران این بازی را رقم می زند خواه این بازیگران سرسپردگان ایدئولوژی های آسمانی باشند و خواه فیلسوف مآبان پیرو ماکیاول باشند تفاوتی نمی کند. قضاوت های ارزشی ما، پیرامون این چند محور بازی که در واقع بیانگر ماهیت پول در بازیهای اقتصادی است، زیاد نمی تواند مهم باشد. مهم پتانسیل تاثیرگذاری آن بر سرنوشت بازیها و ایجاد یکپارچگی پیش بینی پذیری در زیر سیستمهای آن و چارچوب اقتصاد پول محور است.

1- محور اول بازی منطق فزونی طلبی بازیگران و بیشینه خواهی آنان در تجمع و گریز از توزیع پول در بازیهای پول محور است. این تمایل ذاتی بازیگران زمانی که با ویژگی خاص پول در رابطه با عدم ردیابی در هم می آمیزد پتانسیل لازم جهت هتک هر گونه ارزش از سایر سیستم های بشری را دارا است.

2- عدم ردیابی: مالکیت پول با کسی است که آن را در اختیار دارد. پول دارای مالکیت مجازی است و در جیب هر کسی باشد متعلق به اوست و وی قدرت مدیریت بر آن را دارا می باشد. این ویژگی پول در واقع زاده تعارض ماهیتی پول می باشد که تا کنون به انحای مختلف ارزشهای دیگری اجتماعی و حقوقی را تحت تاثیر قرار داده است. گریزگاه هایی همچون پولشویی، تقلب، قمار،ربا، دزدی، کلاهبرداری و کسب و کارهای مجازی (که نه تولیدی هستند و نه خدماتی) در کنار سهولت گردش و ایجاد جریان در تبادلات اقتصادی تعارضی را در ماهیت پول ایجاد کرده است که گروه کور آن به راحتی قابل گشودن نیست.

جامعه نیز بااین تعارض کنار آمده و هیچگاه در برابر پولداران تیغ جراحی به کف نمی گیردو به دنبال کشف ماهیت درآمد و کسب آن پول نیست. بنابراین دزدان، طراران، کلاهبردارن و سیاستمداران، رشوه گیرندگان، پولبازان بانکها و موسسات مالی، ... از داوری ارزشهای جامعه مصون بوده و به عنوان مرکز تجمع مورد توجه هستند.  

۳- مراکز پول ( مراکز تجمع) یکدیگر را جذب می کنند و مراکز توزیع یکدیگر را دفع می کنند. مراکز تجمع پول جهت ایجاد سازوکاری پویا و مولد و جذب سیتمهای توزیع رقابتی همکارانه با یکدیگر دارندو شاید کمتر سیستمی رقابتی ای را بتوان یافت که در ماهیت خود رقابت همکارانه به عنوان رکن اصلی سیستم جا افتاده و هر گونه فعالیت را در این راستا هدایت نماید.

۴- در رقابتهای اقتصاد پول محور مراکز تجمع همواره در صدد جهش در نقطه تعادلی نش جهت رسیدن به نقاطی متعالی تر و پرسود تر برای طرفین هستند یعنی ثروت مند شدن طرفین رقابت همکارنه مراکز تجمع و این در حالی است که در رقابت بین مراکز تجمع با مراکز توزیع شکل رقابت دقیقا برعکس به سمت جهش تعادل نش در جهت هر چه فقیر تر کردن مراکز توزیع و ثروتمند تر کردن مراکز تجمع است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که معادله سازوکار توزیع میرا و معادله سازوکارتجمع در حال رشد می باشد. بنابراین هنگام ورشکستگی به دنبال زیر سیستمهای مسلطی از توزیع باشید که ویژگی تجمع زیر سیستم شما را تحت تاثیر قرار داده اند.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 11:50  توسط افشین حقيقي   | 

زمانی که جهت دستیابی به اهداف به سازماندهی امور می پردازیمُ هیچگاه در رابطه با نوع و ماهیت پولی که ظاهرا از مبادی خاصی وارد و از خروجیهای خاصی خارج می شوند نمی توانیم تمرکزی فراتر از اصول مدیریت مالی و حسابداری داشته باشیم. حقوق و دستمزدُ حقوقو صاحبان سهامُ هزینه های عملیاتی و ... ولی برای یک سرمایه گذار و مدیر تصمیم گیرنده پول صرف شده دارای دو جنبه و خروجی اساسی می باشد در واقع اگز چه ظاهرا با تفکیک نقش پول به عنوان هزینه نسبت به مبادی یا خروجیها و یا صاحبان دارائی ها به تفکیک ماهیت پول پرداخته می شود لیکن همواره پارادوکسی از موارد زیر برای تصمیم گیرنده ایجاد محدودیت می نماید ( تئوری محدودیتها) :

۱- سیستم توزیع با مکانیزم خود خواسته ای از جانب سرمایه گذار جهت رسیدن به وضعیت تجمع پذیر طراحی شده است و خالی از اشکال نبوده و در بهترین وضعیت باز هم از نظر سرمایه گذار همراه با اتلاف بوده و در واقع تمامی توزیعهای جزء در این مکانیزم تجمع پذیر نمی باشند. ( سرمایه گذاری به معنای توزیعی تجمع پذیر تعریف می شود و هزینه های تحمیلی و اتلافی تنها جنبه توزیع اتلافی دارند).

۲- در هر سرمایه گذاری ُ ثروت به جریان افتاده و از مبادی مجمتع به سوی مکانیزم توزیع به صورت خود خواسته به جریان می افتد. در واقع با اکتیواسیون صورت گرفته از سوی سرمایه گذار ثروت به صورت غیر طبیعی مسیر توزیع را بر اساس مکانیزم تعریف شده و مسیر مشخص طی می کند. لذا کشش مبادی تجمع و آنتروپی تجمع ثروت مانع از رسیدن مکانیزم توزیع به حدبالای بازدهی شده و چه بسا عدم قطعیتهای موجود اعتبار مکانیزم توزیع را تحت الشعاع قرار دهد. این پتانسیل تجمع در صورتی که در برابر برنامه های مالی سیستم توزیع تجمع پذیر مقاومت نماید نیز به عنوان اتلاف تجمع ثروت تلقی می گردد.

زمانی این پارادوکس روی می دهد که تمرکز توزیع و تجمع وجود نداشته باشد و نیرو های کشش در دوسوی توزیع تجمع پذیر و تجمع ثروت به تعادل نرسند. توفق پتانسیل تجمع بر توزیع تجمع پذیر باعث عقیم ماندن پروژه به دلیل انحراف از زمان توجیه پذیری پروژه اقتصادی شده و روند توزیع تجمع پذیر را دستخوش عدم قطعیت از جنس زمان می نماید و توزیع تجمع پذیر غالب باعث کمبود منابع مالی و سرمایه در گردش شده و وابستگی پروژه را به سایر توزیع های تجمع پذیر دیگر سیستمها ( همچون بانکها از طریق اعتبارات و سایر منباع مالی از طریق ربا و مشارکت می نماید.

مفهوم دیگری که می توان به آن پرداخت تجمع توزیع پذیر می باشد. از اساسی ترین فعالیتهای اقتصادی در این زمره می توان به فعالیت بانکها اشاره داشت. بانکها در واقع مراکز اقتصادیی هستند که با تجمع توزیع پذیر عامل تسهیل کننده ای در ایجاد جریان اقتصادی بوده و مبادی خرد تجمع را به منابع کلان تجمع ثروت تبدیل نموده و بازدهی پول را دستخوش تحول می نمایند. تجمع توزیع پذیر نیز در برابر توزیع صرف قرار گرفته و در وضعیتی متعادل نسبت به یکدیگر فعالیت می نمایند.

برتری تجمع توزیع پذیر باعث ایجاد مالکیت مجازی بانکها بر پول شده و محور برنامه ریزی استراتژیک در سیستم اقتصادی قرار می گیرند . با توجه به اینکه ماهیت بانکها از نوع تجمعی می باشد لذا مقاوت در برابر توزیع پذیری به صورت بهره های بالای بانکی و سیستمهای مختلف انگیزشی جهت تجمع وا می دارد و از سوی دیگر برتری کشش توزیع نسبت به تجمع توزیع پذیر بانکها باعث انجام فعالیتهای اتلافی گردشهای مالی در بانکها شده و در عمل امکان بهره برداری از این تجمع کلان را با محدودیت مواجه می سازد. مثلا هنگامی که شرکتی حقوق پرسنل را امروز به بانک عامل واریز می کند و روز بعد همه پرسنل تمامی حقوق خود را استخراج می نمایند ُ گردشی اتلافی در مکانیزم تجمع توزیع پذیر روی داده است. گاه بانکها جهت پیشگیری از این اتلاف شرایط انباشتکی موجودی در فاصله زمانی حداقل ۱۰ روزه را به کارفرمایان تحمیل می نمایند.

توزیع تجمع پذیر ----------------------------------- تجمع

تجمع توزیع پذیر ------------------------------------توزیع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 12:0  توسط افشین حقيقي   | 

مطابق رسم هر آنالیزی برای سیستم پویا بایستی فاکتور زمان را جهت تغییرات در طول زمان و نرخهای مختلف تجمع و توزیع و جهت این نرخها را به صورت تمایل ( کشش) مورد بررسی قرار دهیم. لیکن می توان برای ساده تر شدن بررسی دو مفهوم فوق در رابطه با سیستم های پولی مدل را به این شکل ساده نمود :

در رابطه با توزیع این سئوال مطرح است که اگر توزیع خود به خود ایجاد نمی شود لذا بر اساس چه ضروریتی این مفهوم شکل گرفته است. هزینه کردن به چه معنا است و چگونه می توان آن را در چارچوب این مدل گنجاند؟

همواره در سیستم های جزء اقتصادی با دو کشش توزیع و تجمع ثروت روبرو هستیم که برآیند این دو کشش دینامیک یک فعالیت اقتصادی را شکل می دهند. در حالت پایداری نسبی و با چشم پوشی از نوسانات جزئی تغییرات کشش در دو بعد توزیع و تجمع ُ می توان وضعیت با ثباتی را برآورد نمود که در آن اختلاف نرخ تجمع به توزیع تقریبا به نرم مشخصی دست یافته و توان معرفی بازدهی پولی یک فعالیت اقتصادی را دارد. در صورتیکه این اختلاف مثبت باشد ُ فعالیت تجمع پذیر و در صورتیکه منفی باشد فعالیت اقتصادی توزیع پذیر خواهد بود. توجه به این نکته نیز ضروری است که تجمع بدون توزیع منجر به بسته شدن سیستم و مسدود شدن مجاری مولد ثروت خواهد شد و در مقابل بالا بودن نرخ توزیع نسبت به تجمع ثروت ( در دوره مورد مطالعه) باعث فروپاشی درونی ساختار فعالیت اقتصادی خواهد شد.

به بیانی دیگر می توان محیط را در یک وضعیت رقابتی سیستم اقتصادی پول محوری تصور نمود که دراری نرخ تجمع پذیری ثروت بوده و کشش متقابل دو سیستم شامل یک سیستم بزرگ ( محیط با ظرفیتهای توزیع پذیری و تجمع پذیری نا محدود) و یک سیستم جزء با قابلیتهای توزیع پذیری و تجمع پذیری محدود جهت جذب ثروت باعث تعیین نرخ توزیع خواهد شد. یعنی توزیعی چیزی جز یک مفهوم انتزاعی از اختلاف کشش دو سیستم در جذب ثروت نمی باشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 10:11  توسط افشین حقيقي   |