تف سر بالا
با اينكه هيچوقت قصد نداشته و ندارم در رابطه با موضوعي بنويسم كه كمترين داده هاي ممكن جهت تحليل و آناليز را در اختيارم مي گذارند اما نتوانستم در برابر وسوسه برداشتهاي خودم از مناظره انتخاباتي خرداد 88 چشم پوشي نمايم. من نيز همچون توده خاموش اين كشور بهتر مي دانند كه به جاي هياهو و جنجال بر اساس خرد جمعي بيانديشند، ارزيابي نمايند و رفتار كنند ، اعتقاد دارم كه بهترين استراتژي اين است كه گليم خود را در سخت ترين برهه ها از آب بيرون كشيده و آتش اخگر هاي نيم سوز التهابات و احساسات را از دامان زندگيمان پاك كنيم و همنوا با توده هاي خاموش بر اساس منطق خرد جمعي قضاوت نماييم. توده هاي خاموشي كه تجربه اي به تلخي يورش خونبار چنگيز و شيريني كشورگشايي هاي هخامنشيان را چشيده اند.
1- آنچه مسلم است مناظره هاي انتخاباتي نوعي بدعت در روشهاي رقابتي انتخاباتي بود و بدون پيش زمينه هاي مناسب در قالب ترور شخصيت مقامات سياسي بسيار بي پرده و بي مهابا، حريم خط قرمز هاي جمهوري اسلامي را شكست. خط قرمز هايي كه به دليل پايبندي توده هاي خاموش به ارزشهاي آن و پيوند اين ارزشها با ايدئولوژي مذهبي- سياسي مورد تائيد توده ها يكي از نقاط قوت نظام جمهوري اسلامي در سطح بين المللي محسوب مي شد. اين حركت بي مهابا، كاملا نسنجيده و بدون رهبري مناسب و با انگيزه هاي بسيار سطح پايين (در حد يك رقابت انتخاباتي رياست جمهوري) پيامدهاي ناخواسته اي را به همراه داشته و بر باور عمومي دولتمردان جهان از مدل جمهوري اسلامي ايران تاثير بسيار منفي گذاشت. اگر اين حركت هدايت شده و در قالب يك انقلاب دوم در بطن نظام و توسط مرجعي عالي تر از رياست جمهوري صورت مي گرفت و مقارن با انتخابات نمي گرديد، نه تنها دستاورد مثبتي از يك تحول و جهش در بينش نظام به حساب مي آمد بلكه به مشروعيت نظام جمهوري اسلامي در سطح اذهان توده خاموش و نگاه بين المللي اعتبار خاصي مي بخشيد.
2- ترديد ... تخم هرز گياهي خطرناك است كه سيستم هاي ارزش محور را به سرعت نابود مي كند. ترديد مقياس ندارد. ترديد قوي ترين ابزار سياسي براي ايجاد پراكندگي در صف توده هاي خاموش است. توده هاي خاموش همان گونه كه به راحتي به نماد ها ايمان مي آورند، به همين راحتي نيز از اصول و مباني يك تئوري سياسي چشم مي پوشند. ترديد آتشي است كه دامن ترديد افكن را هم ميگيرد." اگر ديگري در اين پست از اعتماد مردم سوء استفاده كرده است، پس تو هم مي تواني اينكار بكني." اين منطق توده هاي خاموش است. ترديد مديريت نمي شود. ترديد رهبري هم نمي شود. ترديد بر اساس اصل آنتروپي تمايل به گسترش در ساختار ارزشي سيستم ها را داشته و انرژي و هزينه جلب اعتماد را در اين سيستم افزايش مي دهد. انگيزه هاي ترديد از قبل وجود داشته و واقعيت اين است كه عواملي بي مهابا و بدون احساس خطر در اركان قدرت تركتازي مي نمودند، با سكوت رهبري قبل از انتخابات، عامل ترديد افكن به تائيد رسيد و اكنون موج ترديد براي توده هاي خاموش بدون مدارك و مستندات كافي مي رود كه تبديل به يقين گردد و ديگر نمي توان با حرف و كلام و سند و مدرك ، مظنون پروژه ترديد را مبري نموده و ديوار فروريخته را از نو بنا نمود. بايستي براي حفظ مشروعيت نظام قرباني داد. اين قرباني يا ترديد افكن است يا مظنون پروژه ترديد.... خوشبينانه ترين دستاورد ترديد، عزلت افراد مخلص از جريان سياسي نظام و رقابت مزدبگيران براي كسب پستهاي سياسي است. اداره حكومت با مزدوران و خدمت فروشان كار فوق العاده مشكلي است. سيستم از نظام رهبر محوري كم كم گرايش به سيستم مديريت محوري پيدا نموده و بايستي انتظار يك رفروم در قوانين اساسي كشور را داشته باشيم.
3- برداشت سوم از مناظره ها نبود سيستمي جامع و كامل و فراگير جهت تحليل و ارزيابي دستاوردهاي دولت ها است. در واقع آنچه برداشت شد اين بود كه مديريت ارزيابي دولت با خود دولت و زير نظر دولت است و دسترسي مراجع عالي تر از دولت به داده هاي استراتژيك فعاليتهاي دولت محدود و تا حدودي نا ممكن است. تمامي تحليلهاي نامزدها مبتني بر آمارهاي بانك مركزي و سيستمهاي برون مرزي تحليلهاي اقتصادي بود. قطعا مبهم بودن شاخص ها و نبود سيستمي قابل اعتماد و اتكا جهت تحليل داده ها و عدم اعتماد به امارهاي انعكاس يافته چيزي بود كه توسط توده هاي خاموش برداشت گرديد.
4- چشم انداز بيست ساله نظام روشن گرديده است و هنوز نياز به بازبيني و بازنگري پيدا ننموده، اما توده هاي خاموش نمي دانند كه اهداف كلان تعريف شده اند يا خير؟ به بياني روشن تر ما در چهار ساله آينده دولت جديد به دنبال چه اهداف خردي هستيم. ميزان دستيابي به اين اهداف را با چه شاخص هايي مي سنجيم (كه قطعا اين معيارها و شاخصها، يا بيشينه بهتريند مثل سطح رفاه عمومي و يا كمينه بهترند مثل ميزان جرم و جنايت) آنچه در مناظره ارائه شد اين بود كه معيارها به سمت بهينه سوق پيدا كرده اند يا خير؟ اين ابتدايي ترين روش تحليل دستاوردها است. سئوال اين است كه :
الف) هدف دولت قبل دستيابي به چه سطحي از شاخصها بوده است و يا به عبارتي چه شاخص هايي جهت دستيابي به اهداف تعريف شده اند و تا چه حدي كفايت دارند؟ مثلا كاهش ميزان بيكاري تا چه حدي براي دوره چهارساله پيش بيني شده است و تا چه حدي دولت به آن دست يافته است؟ آيا اهداف متعارض تحليل شده اند؟ آيا اولويتها در تامين اهداف متعارض تبيين شده اند؟ آيا اولويتهاي تصميم گيري به تائيد نمايندگان مردم رسيده است؟ آيا تدابير تصميم در شرايط بحراني و خاص در نظر گرفته شده اند؟
ب) براي رسيدن به اين حد از شاخص چه مقدار هزينه شده است و بر اساس بودجه پيش بيني شده چقدر انحراف دارد؟ كمبود يك نهاد مالي قوي جهت تحليل ارزش هاي مالي سيستمهاي تصميم گيري دولت امكان نظارت و بازرسي را نيز از فعاليتها سلب نموده است. جلوي دزدي را زماني مي توان گرفت كه بتوان از دولت حسابرسي دقيقي انجام داد و نهاد حسابرسي زير نظر نهاد اجرايي نباشد.
ج) دلايل انحراف در دستيابي به اهداف چهارساله مورد بررسي بي طرفانه اي قرار گيرد. مچ گيري در پايان چهارسال نشان از بي عرضگي دولت در جلوگيري از هزينه هاي ناخواسته و مغاير و متعارض با اهداف مي باشد. منظور من از دولت ، سيستم دولتي است و نه دولتي كه در چهارسال مجال تدوين چنين سيستمي را نداشته است.
د) آنچه تحليل نشد نوآوري هاي سيستم دولتي قبل بود. دولت قبل به دنبال ساختار شكني بود ولي هيچگاه صلاحيتهاي و پيامدهاي اين ساختار شكني را به شور نگذاشته و از بيم مخالف و كارشكني، در برخي موارد از ابزار هاي خاص خود نيز استفاده نموده است. (درگيري با رئيس مجلس شوراي اسلامي در ششماهه گذشته و انحلال شوراي پول و برداشت از صندوق ذخيره ارزي و ... مسائلي بود كه پيشينه ذهني ما توده هاي خاموش را با مناظره پيوند داده بود. آنچه ما به دنبال آن بود نقاط قوت بدعتهاي دولت قبل و دستاوردهاي مثبت آن نيز بيان شود كه نه ديديم و نه شنيديم ( از جمله اجراي موفق طرح سهميه بندي بنزين)
ه) به طور مكرر توسط نامزدها مقايسه بين عملكرد دولتها صورت گرفت كه آخر سر مشخص نشد كه اين نحوه مقايسه بر اساس چه ملاكي انجام ميگيرد؟ آيا دولت در دستيابي به اهداف تابع روندهايي است كه از مديريت قبلي به يادگار مانده است؟ آيا دولت شاخص هاي اختصاصي و مقتضي دوره خود هدفگيري كرده است؟ چرا مخالفان بر اساس بهينگي شاخصها را ارزيابي مي نمودند و موافقان بر اساس رضايت بخشي؟ و باز هم سئوال باقي مانده براي ما اين بود كه آيا امكانات و ساختار دولت امكان تامين و رشد در تمامي شاخصها را داشته است يا خير؟ و چرا انتظار رشد در تمامي شاخصها بر اساس نرم برآورد شده از روند تغييرات شاخص مورد نظر دردولتهاي قبلي و خيلي كم رنگ نرم جهاني مدنظر قرار گرفته است؟ مگر مقدار مورد پذيرش از قبل براي تصميم هاي كلان تعريف نشده است؟
ه) بحث ديگر اين بود كه در نهاد هاي كلان نظام صلاحيتهاي كسب مشاغل و مسئوليتها بر چه اساسي صورت ميگيرد. آيا رياست جمهور اين اختيار بي حد وحصر را دارد كه براي مشاغل دولتي آزادانه و بدون معيارهاي مشخصي افرادي را بگمارد. اينجا يك پارادوكس وجود دارد. يكي اينكه سيستم فيلترينگ صلاحيتها توسط چه نهادي تعيين و تدوين مي گردد و از سوي ديگر اينكه اين صلاحيتها تا چه حد كفايت لازم را جهت تضين موفقيت مدير مربوطه دارا است. حاكميت سيستم به جاي حاكميت افراد در تعارض با نوآوري هاي استراتژيك مديران قرار دارد. با اينكه حاكميت سيستم جلوه اجتماعي بهتري دارد و توده هاي خاموش به سيستم بيشتر از افراد اعتماد مي نمايند و ان را وضعيت بهينه اي از يك نظام سياسي مي دانند اما ساختار دگم هر سيستمي توان مانور در برابر تغييرات روز افزون خارجي را در منطقه خاورميانه را نداشته و عملا مديران كلان را از نوآوريهاي استراتژيك دور مي نمايند. شايد ما نيز تابع نظام تغيير بر اساس تحول(Change) هستيم تا تغيير بر اساس بهبود(Improvement)... ظاهرا نمادهاي فرهنگي و تاريخي ما نشان از اين دارند كه اين سرزمين مهد تغييرات تحولي بوده و كمتر به بهبود نظر داشته اند و يا هياهوي تحول در دالان تاريخ بيشتر از بهبود پژواك داشته و يادگار كمتري از بهبود در پيشينه هاي تاريخي مي توان يافت نمود. به هر حال توده خاموش تحول را براي سطح كلان و بهبود را براي سطوح پايين بهتر مي پذيرد. اين حقيقتي است كه هر چند واقعيتها داوري ديگري داشته باشند اما قهرمانان پيروز ميدانهاي سياسي هستند.
5- پيوند مسائل شخصي و مسائل اجتماعي و سياسي نامزدها آفتي است كه توده ها دلبسته آن هستند و رسوايي هاي زندگي خصوصي مشاهير هميشه مورد توجه و اذعان نظر توده هاي خاموش بوده است. نگرش قهرمان محوري توده ها به شخصيتهاي سياسي و تاريخي ، جلوه هاي اجتماعي حريم و حرمتهاي اين شخصيتها و نمودهاي كنترل شده زندگي شخصي ايشان همواره اين پندار را تقويت نموده است كه شخصيتها براي اينكه در زندگي اجتماعي خود موفق باشند بايستي عناصر زندگي شخصي خود را فدا نمايند. اين تصور غلط بر اساس اعتقاد توده ها به وجود تعارض بين عناصر زندگي شخصي و زندگي اجتماعي است. اما آيا زندگي شخصي افراد با زندگي اجتماعي آنها در تعارض است؟
زماني كه انقلاب مجموعه اي از ارزشهاي متعارض يا غير واقعي يا دگم را مبناي اصول اخلاقي خود قرار مي دهد، نبايستي انتظار داشته باشد كه فرزندانش از داوري در اين سيستم ارزش و ضد ارزش مصون باشند. اين تصور غلط انتظار دارد كه شخصيت سياسي اين نظام به عنوان يك دولتمرد بر اساس ارزشهاي تاريخي خود ساخته اش در محيطي رياضت گونه به جدال باچالشهاي زندگي اجتماعي و شخصي خود برود. كم بخورد، ساده بپوشد، سوار خودرو مجهز نشود، محافظ نداشته باشد در خانه مناسب زندگي نكند و رفاه نداشته باشد، وقت خود را درگير ورزش و سلامت جسم خود نسازد، از سحر تا نيمي از پاس شب فقط كار كند، در تمامي محيطهاي تصميم خود حضور داشته باشد و تصميم گيري نمايد و تفويض اختيار ننمايد، دائما احساس ترديد نسبت به انجام مسئوليتهايش داشته باشد، اضطراب خدمت شايسته دمي وي را رها نسازد، خانواده و فرزندان را فراموش كند، دلبستگي هاي خاندان و شهر و ديار را فراموش نمايد، نخورد و نخوابد و دمي نياسايد و التهاب و خفقان در زندگي سياسي اش وي را به سر حد پنهانكاري عناصر زندگي شخصي و دگرستيزي در زندگي سياسي اش برساند.
بلي دگرستيزي در جهت حفظ حريم زندگي پنهان خود نهايت اين تصور نابجا است! دگرستيزي همراه با نفرت چيزي است كه توده هاي خاموش ان را به راحتي درك مي كنند، هرچند خود نيز قرباني اين نگرش باشند و يا محيط فكري ايشان قربانگاه ضدقهرمانهاي ايشان باشد.
5- توده هاي خاموش هم اكنون در انتظار پيامدهاي اتهام هاي وارده به شخصيتهاي سياسي هستند. دو حالت وجود دارد: الف) متهمان محكوم هستند و جرمشان محرز است كه بايستي در انتظار محاكمه دزدان بيت المال بود و بر اساس قوانين جمهوري اسلامي مفسدان اقتصادي بيت المال، مفسد في الارض هستند.ب) متهمان مبري از اتهام بوده و محكوم نيستند كه در اين صورت اتهام زننده به دليل ترور شخصيتهاي سياسي و ايجاد شبهه نسبت به نظام و مردان شماره يك جمهوري اسلامي مجرم بوده و بايستي تحت پيگرد قرار گيرند (حتي اگر متهمان درخواست پيگيري ننمايند) نه به دليل وارد آوردن اتهام بلكه به دليل تشويش اذهان عمومي، اتهام به شخصيتهاي مورد تائيد امام، لكه دار نمودن حيثيت انقلاب و نظام جمهوري اسلامي بايستي محاكمه شود كه اولين حكم قضايي آن قطعا انفصال از خدمات دولتي مي باشد. اين بازي باخت – باختي است كه اگر با روپوشاني و اتكا به فراموشي تاريخي توده ها آن را حل و فصل نمايند برگي از برگهاي تاريخ ايران را با نقش ننگين رسوايي رنگين خواهند نمود و صيانت قانون را زير سئوال خواهند برد. اما توده در انتظار تحقيقاتي خواهد نشست كه تا زماني كه آبها از آسياب بيافتد، ادامه خواهد يافت.