
مقدمه:
اولين بار اين نظريه، از سوي اميل بورل رياضيدان بزرگ فرانسوي در سال 1921 مطرح شد.بعدها دانشمندان ديگري به تکميل اين نظريه پرداختند.از جمله رياضي دان مشهور جان فون نيومان،در تلاش براي تکميل نظريه بازي ها در سال 1928 مدعي اثبات قضيه ي ((کم_بيشينه))شد.در همين راستا نيومان همراه با اسکار مورگنسترن نظريه بازي ها را به عنوان روشي دقيق براي تجزيه و تحليل موقعيت هاي رقابت آميزي که متضمن منافع دو جانبه در زمينه هاي مختلف از جمله اقتصاد و جنگ است،مطرح کردند.توماس شلينگ اقتصاددان ديگري است که با نقادي از نظريه موجود باي ها نظريه ي چانه زني را مطرح کرده است. مارتين شوبيک نظريه پرداز ديگريست که به بحث در باره نظريه بازي ها پرداخته است.
برخي از کتابهايي که در زمينه ي نظريه بازي ها وجود دارد شامل :
-((نظريه بازي و رفتار اقتصادي)) جان فون نيومان و اسکار مورگنسترن
-((کاربرد نظريه بازي)) مارتين شوبيک
-((بازي ها براي جامعه،کار و جنگ)) مارتين شوبيک
-((تئوري بازي ها وتعادل قدرت)) هريسون واگنر
نظريه بازي ها و بررسي پديده هاي سياسي:
نظريه بازي ها بر نوعي استدلال انتزاعي حاصل تلفيق رياضيات و منطق استوار است. تقريباً تمامي نظريه پردازان بازي ها بر اين عقيده اند که نظريه مورد استفاده آنها متوجه شيوه رفتار بالفعل افراد در وضعيت هاي منازعاتي نيست بلکه بر رفتار موسوم به رفتار « صحيح عقلايي» در وضعيت هاي منازعه آميزي ناظر است که طي آنها شرکت کنندگان در منازعه سعي در « بردن » دارند.
افراد مي توانند در موقعيت هاي منازعاتي، به نحو غير عقلايي و هيجاني عمل کنند. ولي نظريه پردازان بازي ها معتقدند که افرادي که در بازي شرکت مي کنند با محاسبه گرايي عقلاني و با حدس زدن اقدامات طرف مقابل خود عمل کرده و سعي مي کنند که از طرف مقابل امتياز کسب کنند.
روابط بين الملل به عنوان بازي مرکب از تعارض و همکاري
سياست بين الملل را به بهترين نحو مي توان در چارچوب نظري بازي هايي درک کرد که متضمن ترکيب پيچيده و سيالي از گرايشات به سمت حاصل جمع صفر و غير صفرند.
جوزف فرانکل اعتقاد دارد که به طور مثال روابط فرانسه با آلمان از يک بازي با حاصل جمع صفر در اوايل دوران پس از جنگ ، يعني در هنگامي که فرانسه مي خواست آلمان ها را زير دست نگه دارد در داخل جوامع اروپايي به يک بازي با حاصل جمع متغير تحول يافت که در آن همکاري باعث تغيير سرشت رقابت آميز بازي و افزايش سريع پرداختها براي هر دو طرف شد.
هرسيون واگنر با مبدأ قرار دادن ويليام رايکردائر بر اينکه نظام هاي بين المللي ذاتاً بي ثباتند به تجزيه و تحليل توازن قدرت در داخل چارچوب نظريه بازي ها پرداخته است.
ويژگي هرج و مرج گونه نظام بين الملل، اين نظام را واجد خصيصه اساسي يک بازي چند نفره با حاصل جمع غير صفر يعني فقدان يک مرجع مرکزي که قادر به تعريف اهداف مشترک و تنظيم انتخابهاي بازيکنان باشد نموده است. هردولت بازيکن براي خويشتن لوازم بقا، منافع حياتي شخصي و سياستهايي را که موجب تقويت رفاه خود آن دولت مي شود تعيين ميکند. گاه محاسبات منافع ملي ايجاد مي کند که دولتهاي بازيکن، خواه دو، چند، بسياري يا قريب به اتفاق آنها با اتخاذ ديدگاه پيشبرد منافع متقابل، براي همکاري هم وعده شوند اينواقعيت به تبيين هر چند ناقص علت وجود پديده هايي نظير حقوق بين الملل عرفي، معاهدات کمک مي کند اما در يک نظام فاقد مرجع فائقه مرکزي که هيچ مکانيسمي براي به اجرا گذاشتن « قواعد» وجود ندارد نميتوان وعده هاي دولت ها را واجد قدرت الزامي مطلق دانست.
ترديدي نيست که در دوران سلاح هسته اي، تأکيد بر عنصر نفع مشترک و همکاري تلويحي براي پرهيز از جنگ عمومي به اميد آنکه کفه ي اين عناصر بر عنصر منافع واگر و تعارضات سنگيني کند شديداً لازم و مطلوب است. اما شايد نياز معقول به تخفيف زياده روي هاي خطرناک در عرصه منازعات ايدئولوژيک بين المللي برخي از تحليل گران را به نا ديده گرفتن اختلاف اساسي ميان بايد و هست سوق داده باشد. اگر رهبران سياسي تمام قدرتهاي عمده متقاعد مي شوند که سياست بين الملل دردوران سلاح هسته اي يک بازي با حاصل جمع غير صفر است هدايت و اداره بين الملل احتمالاً کنترل شده تر ميگرديد.
مي توانيم بگوئيم که سياست بين الملل براي اغلب « بازيکنان» يک بازي با حاصل جمع غير صفر است زيرا معمولاً دولتها گرايش به آن دارند که در فرآيندهاي تصميم گيري خود، در محدوده عقلانيت عمل کنند.
اما در هر دوراني ممکن است رقباي سياسي استراتژيکي وجود داشته باشند که رويارويي با يکديگر را واجد برخي ويژگي هاي يک بازي دو نفره با حاصل جمع صفر بدانند. اگر افراد و گروه ها در يک کشور کراراً به نحوي سخن گويند که گويا رابطه ي دو جانبه، يک بازي با حاصل جمع صفر است هتمايان آنها در کشور دوم نيز دير يا زود همان شيوه را در پيش خواهند گرفت . اگر گروهي که واجد سمت گيري ايدئولوژيک است و منازعه را نوعي بازي با حاصل جمع صفر مي بيند کنترل حکومت را به دست گيرد ممکن است آن منازعه به راستي به يک بازي با حاصل جمع صفر مبدل شود.
روابط بين الملل محدوديت نظريه بازي
صرف اظهار اينکه در روابط بين الملل با يک بازي با حاصل جمع غير صفر سر و کار داريم کافي نيست بايد ساختار بازي مورد بحث خود يعني بازيکنان ، قواعد و اهداف بازي پرداختها و ارزشي که بازيکنان براي آن قائلند، کليت بافت و زمينه اي که بازي در بستر آن اجرا مي شود، را به دقت معين سازيم. ممکن است يک بازي مشخص از ديد رهبران کشور، يک بازي با حاصل جمع صفر به نظر آيد ولي مردم آن کشور چنين برداشتي نداشته باشند.
به طورمثال جنگ جهاني دوم ميان آلمان و قدرتهاي متفق، تسليم بي قيد و شرط آلمان براي آلمان يک بازي با حاصل جمع صفر بود ولي مردم آلمان مي توانستند پس از تسليم بي قيد و شرط کشورشان باز هم به عنوان يک ملت به حيات خود ادامه دهند.
تفاوت ميان يک بازي با حاصل جمع صفر و يک بازي با حاصل جمع غير صفر به اين بستگي ندارد که يک بازي به نحوي مفهوم بندي شده باشد که يک طرف لزوماً از بين رود و طرف ديگر باقي بماند. صفر بودن حاصل جمع صرفاً بودن يا باختن بستگي دارد و نه لزوماً به بقا يا فناي بازيکنان به طور مثال در منازعه بين هند و پاکستان بر سر کشمير را درنظر مي گيريم . پرداخت اين بازي با حاصل جمع صفر کنترل بر اين منطقه است مادام که هند کنترل آن ا در دست دارد پاکستان از آن محروم است ولي ممکن است وضعيت حالت معکوس پيدا کند.
تکرار تاريخي يک بازي با حاصل جمع صفر ميان دو دولت بر سر کنترل يک منطقه مورد منازعه، ممکن است هيجانات سياسي را تا مرحله اي بالا برد که امر مورد منازعه بسيار بيشتر از هدف اوليه ارزش يابد و تماميت فيزيکي بازيکنان را در بر گيرد.
کنث روي به بررسي اين مسأله پرداخته که دولتها براي تدريج همکاري در ميان خود چه استراتژي هايي مي توانند اختيار کند. او در يافته که ساختار پرداختها يعني مزاياي همکاري متقابل در مقايسه با مزاياي عدم همکاري متقابل و مزاياي عدم همکاري يک جانبه در مقايسه با مزاياي همکاري يک جانبه براي تجزيه و تحليل مسايل داراي اهميت است.
در تحليل نهايي درک بازي سياست بين الملل با تمام پيچيدگي هايش چه براي ذهن بشر و چه براي بزرگترين ماشين هاي محاسبه گر بي نهايت دشوار و شايد حتي غير ممکن است مثلاً رابطه 3 جانبه آمريکا، شوروي و جمهوري خلق چين، کنش و واکنش هاي متقابل اين سه قدرت از کنش و واکنش هاي آنها با اروپاي غربي، اروپاي شرقي، ژاپن، غير ممکن است با اين وجود باز هم مي توان آن را ابزار سودمندي براي طرح فرضيه هايي دانست که ممکن است موجب روشن تر شدن مطالعه ي گزينه هاي استراتژيکي شوند که پيش روي تصميم گيرندگان سياست خارجي قرار دارد.
نظريه چانه زني شلينگ
توماس شلينگ از دانشگاه هاروارد هر چند به عنوان يک نظريه پرداز بر جسته ي بازي ها شناخته شده است ولي علاقه اصليش متوجه رياضيات بازي ها نيست او کار خويش را به عنوان يک اقتصاد دان آغاز کرد و توجهش به مسئله چانه زني معطوف شد. از نظر او منازعه بشري منازعه اي است که صرفاً به عنوان تضاد نيروهاي متخاصم شناخته نمي شود بلکه پديده پيچيده تر و ظريف تري است که در آن غالباً دشمني و همکاري به طرز پيچيده اي در روابط متقابل رقبا به هم آميخته و در فعل و انفعال با همند. او منازعه را امري مسلم مي انگارد ولي ضمناً وجود منافع مشترک ميان رقبا را نيز مي پذيرد. اين نظريه يک شيوه رفتار « معقول» را که متوجه بيشينه کردن ارزش هاست مفروض مي انگارد، و توجه خويش را بر اين واقعيت متمرکز مي سازد که بهترين گزينه ي اقدام براي هر شرکت کننده بستگي به اعمالي دارد که وي انتظار انجام آن را از شرکت کننده ديگر دارد.
پس شلينگ علاقه مند به مسائلي نظير اداره ي مذاکرات ، حفظ باز دارندگي قابل اعتماد ، اجراي وعده ها و وعيدها، لاف زني و کنترل تسليحات است او معتقد است که غالب موقعيت هاي استراتژيک بين االمللي هيچ مناسبتي با مفهوم بازي هاي با حاصل جمع صفر ندارد. از ديد وي دو ابر قدرت نمي توانند به طور عقلايي خود را در يک رقابت با حاصل جمع صفر درگير ببينند که به جنگ هسته اي مي انجامد حساب نهايي امتيازات در چنين بازي يي به احتمال بسيار نه صفر بلکه منهاي دو ( منهاي دو ابر قدرت) خواهد بود. او کمتر به کاربرد خشونت معتقد است و بيشتر متوجه مسئله ي تهديد به خشونت به عنوان ابزار تأثير گذاري بر رفتار طرف مقابل است.
شلينگ توجه خويش را بر پديده اي متمرکز ساخته است که گاه رابطه ي « دشمني محدود» يا « نظريه شراکت لرزان يا دشمني ناکامل» خوانده مي شود. اين مفهوم حکايت از وضعيتي دارد که طي آن طرف هاي يک منازعه عليرغم مخالفت استراتژيکي که با هم دارند قائل به نوعي حداقل منافع مشترک، و لو در حد پرهيز از فناي دو جانبه مي باشند. حتي وقتي طرف هاي درگيري بنا به دلايلي نمي توانند با يکديگر ارتباط مستقيم يا آشکار داشته باشند باز هم مي توانند با ثابت ماندن بر روي نکات بر جسته مورد علاقه ي مشترک حرکت هاي خويش را با هم هماهنگ کنند. مثلاً اگر يک زن و شوهر را در يک فروشگاه بزرگ چند طبقه از هم جدا کنيم هر يک ممکن است بکوشد محلي را حدس بزند که ديگري اگر با وي قرار ملاقات داشت با بيشترين احتمال به آن جا مي رفت.
وي بازي با حاصل جمع صفر را البته به عنوان نقطه عزيمت تحليل واقع بينانه ي استراتژيک بلکه به عنوان حد نهايي منازعه ي محض و خالص در يک سر طيف قرار مي دهد و در سر ديگر آن « تشريک مساعي محض» را جاي مي دهد که در آن هيچ گونه منافع واگرايي وجود ندارد زيرا در اين بازي بازيکنان همواره به اتفاق هم مي برند يا مي بازند . شلينگ اساساً به وضعيت هايي علاقه مند است که ميان اين دو حد قرار دارند يعني چانه زني ها يا بازي هاي « با انگيزه هاي مرکبي» که هم عنصر تعارض و هم عنصر وابستگي متقابل، هم واگرايي و هم گرايي منافع هم پنهان کاري و هم آشکار سازي را در بر دارند و خودش آن را مارپيچ تصاعدي انتظارت متقابل» مي نامد.
شلينگ همواره تکرار مي کند که هدف عمده در چانه زني براي هر طرف اين است که تعهدات و پاي بندي ها، وعده و وعيدهاي خود را چنان در چشم طرف ديگر معتبر جلوه دهد که از ديد او نوعي لاف زني به نظر نرسند. اگر رقيب شما بپندارد که شما راهي براي عقب شنيني خويش باز گذاشته ايد نه تعهدات و نه تهديدات شما را جدي نخواهد گرفت.
شبيه سازي در روابط بين الملل
شبيه سازي هر چند با نظريه بازي ها و بازي سازي ارتباط دارد ولي متفاوت از آن دو است در حالي که نظيريه ، بازي ها در پي يافتن نوعي استراتژي بهينه و به لحاظ رياضي معقول براي اجراي يک بازي است نظريه شبيه سازي به وضعيت « تظاهر به واقعيت» مي پردازد. يک آزمايش شبيه سازي عبارت از نوعي بازي است که نه فقط براي « بازي کردن» بلکه بيشتر به خاطر اثبات يک حقيقت معتبر در مورد فرآيندهاي اجتماعي بالفعل از طريق آشکار سازي اجزا يک مدل مصنوعي ولي پويا طراحي شده است بنابراين فنون شبيه سازي اساساً عبارت از فنون آزمايشگاهي يا تمهيداتي غير آزمايشگاهي هستند که امکان مطالعه ي نسخه ي بدل رفتار انسان را فراهم مي سازند. با استفاده از اين فنون، محققان مي کوشند، تا با آفريدن نوع ساده شده اي از يک پديده مشخص « در اين جا» که در کنترل آنها قرار دارد و به نحوي با پديده ي پيچيده اي « در آن جا که قابل کنترل نيست شبيه يا همريخت است در مورد آن پديده مطالب مهمي بياموزند».
بزرگترين فايده اين فنون در زمينه آموزش است. در شبيه سازي بين الملل که از سوي هاروارد گستکوف به عنوان يک ابزار آموزشي ايجاد شد شرکت کنندگان در آزمايش، نقش تصميم گيرندگان اصلي سياست داخلي و خارجي پنج يا شش دولت خيالي را به اجرا مي گذارند. بازيکنان با مطالعه ي سوابق مستند درباره نقش هاي خود و وضعيت کشورهاي خويش کسب اطلاعات مي کنند آنان بازي را هم با مد نظر قرار دادن قواعد آن و بيش از آن به اجرا گذاشتن خود بازي مي آموزند ويژگي اين بازي نيز مانند اکثريت عظيم بازي هاي سياسي محدوديت زماني است. به طور مثال چند ساعت بازي، به جاي يک ماه و يا يک سال واقعي گرفته مي شود. اهداف اصلي مي تواند در ابتدا مشخص شود و يا آنکه در جريان پيشرفت بازي توسط خود بازيکنان تعيين گردد.
شبيه سازي به عنوان ابزار آموزش
هواداران شبيه سازي براي مقاصد آموزشي، مدعي اند که شرکت در يک بازي، دانشجو را قادر مي سازد تا در يک فرآيند کنش و واکنش که ويژگي هاي اساسي و برگزيده واقعيت بين المللي را به طور تقليدي در خود دارد فعالانه شرکت جويد. مربياني که ارزش بالايي براي بازي سازي قائلند احتمالاً افرادي هستند که معتقدند « انجام يک کار» تجربه آموزشي برتري از « شنيدن در مورد آن کار» است.
بازي ها فرصتي براي دانشجويان فراهم مي آورند تا معرفت نظري حاصل از مطالعه، سخنراني ها و ساير منابع را به آزمون بکشند، دانشجويان را در برابر فشارهاي ملموسي که بر سياستگذاران وارد مي شود بن بست هايي که رودرروي آنان قرار مي گيرد و تنگناهايي که محدوديت منابع براي آنها به وجود مي آورد قرار مي دهند، دانشجو را قادر مي سازد تا تجربه ي تصميم گيري در يک بافت گروهي را به دست آورد، اما شبيه سازي به عنوان يک ابزار آموزشي منتقدان خاص خود را دارد. دانشجويان به ندرت اطلاعات کافي در مورد جهان واقعي سياست يا نقش هايي که بايد ايفا کنند دارند تا بتوانند « حتي به طور تقريبي همچون سياستمداران واقعي در جريان به کار انداختن نهادها و ماشين سياسي خويش» عمل کنند.
بازي سازي و علوم سياستگذاري
در بازي هايي که براي کمک به علوم سياست گذاري طراحي شده اند معمولاً تلاش بر آن است که بيشترين ميزان ممکن واقعگرايي تأمين شود. سياستگذاران حرفه اي به طور کلي به اجرا گذاشتن نقش مقامات رسمي دولت هاي واقعي و نه کشورهاي خيالي گرفتار در ظرافت ها و پيچيدگي هاي فرآيند تعاملي بين المللي سود بيشتري مي برند. ممکن است به بازيکنان دستور داده شود که «استراتژي هاي پيش بيني شده » (مبتني بر نحوه رفتاري که بر اساس تجربيات تاريخي از دولت هاي مشخص انتظار مي رود) يا استراتژي بهينه ( مبتني بر آن چه فرد، قطع نظر از محدوديت هاي داخلي و خارجي موجود، بر حسب اوضاع و احوال به عنوان بهترين استراتژي مي شناسد) يا تلفيقي از اين دو را به اجرا گذارد.
شرکت کنندگان در اين بازي ها دريافتند که با شرکت در يک آزمايش بازي سازي ناظر بر يک معضل حاد بين المللي، بصيرتي نو درباره پيچيدگي هاي موقعيت ها، چرخش هاي غير منتظره اي که ممکن است در سير حوادث رخ دهد به دست نيافته اند.
بازي سازي و نظريه پردازي
سومين کاربرد بر اساس بازي سازي، در حوزه پژوهش و نظريه پردازي است. در اين جا هدف اصلي فراهم ساختن تجربيات شخصي ارزشمند به کمک فرآيند بازي سازي، خواه براي دانشجويان يا براي سياستگذاران ، نيست بلکه هدف به آزمون کشيدن فرضيه هاي دانش اجتماعي است. با مشاهده دقيق رفتار گروهي از سياستمداران مجرب در جريان بحراني که باواقع بيني شبيه سازي شده است قادر خواهيم بود در مورد ارزش هاي سياسي، دريافت هاي استراتژيک، شيوه هاي مهار منازعه اي که اين سياستگذاران در شرايط بروز يک بحراني واقعي با آن بحران فرضي استفاده از آن را ترجيح مي دهند استنباط هاي جالبي به دست مي آوريم. ولي اين به نوعي پيشگويي بسيار خاص و ملموس است که بيشتر، براي اداره اطلاعات ديپلماتيک مناسب است تا براي دانش اجتماعي دانشمند علوم اجتماعي بيشتر علاقه مند به تصميماتي است که قابليت کار بست عام دارند و به آن دسته از اختلافات جزئي و ظريفي که ميان موقعيت هاي تاريخي و منحصر به فرد وجود دارد و اطلاع از آنها در صلاحيت کارشناسان کشور ( وزارت امور خارجه) است توجه کمتري دارند. سياست گذاران خواهان آنند که هر چه بيشتر در مورد « اين » بحران يا موقعيت سياستگذاري خاص آگاهي به دست آورند تا بدين وسيله بتوانند بر نتايج همان بحران يا موقعيت خاص، به نحو مطلوبي تأثير بگذارند. از طرف ديگر دانشمند علوم اجتماعي متوجه اين موقعيت نيست. علاقه و توجه اصلي وي معطوف به تعميمات و احتمالات عام است.
منبع : نظريه متعارض در روابط بين الملل / جيمز دوئرتي، رابرت فالتر گراف؛ ترجمه عليرضا طيب و وحيد بزرگي- تهران : قومس، 1384.
برگرفته از مقاله نظريه بازي ها، بازي سازي، شبيه سازي و چانه زني / خلاصه درسي از نظريه هاي روابط بينالملل / تهيه و تنظيم: خانم مليحه رمضاني / دانشجوي کارشناسي ارشد علوم سياسي / تاريخ 7 آذر 1387
(عکس ارتباطی با مطلب مندرج ندارد)
شاخص توسعه انسانی (HDI): این شاخص در سال 1991 توسط سازمان ملل متحد معرفی گردید که براساس این شاخصها محاسبه میگردد: درآمد سرانه واقعی (براساس روش شاخص برابری خرید), امید به زندگی (دربدو تولد), و دسترسی به آموزش (که تابعی از نرخ باسوادی بزرگسالان و میانگین سالهای به مدرسهرفتن افراد است(
: نقشه توسعه انسانی ایران
http://www.povertymap.net/publications/inventory/graphics/iran_hdi.jpg
منبع: وبلاگ آموزش جفرافیا http://geography1386.blogfa.com/cat-2.aspx
ساخت راکتور هسته ای بوشهر در سال ۱۹۷۴ آغاز شد
برنامه هسته ای ایران، در دهه شصت میلادی، با یک راکتور تحقیقی آغاز شد. مهمترین بخش برنامه هسته ای ایران پیش از انقلاب، ساخت نیروگاه هسته ای بوشهر بود.
مراکز اصلی هسته ای جدل انگیز ایران، از جمله تاسیسات هسته ای اصفهان و نطنز و نیز راکتور آب سنگین اراک، پس از انقلاب ساخته شده اند.
مهم ترین مراکز هسته ای ایران از این قرار است:
بوشهر:
ساخت نيروگاه هسته ای بوشهر در سال ۱۹۷۴ توسط شرکت زيمنس آلمان آغاز شد. با انقلاب سال ۱۹۷۹، پروژه بوشهر متوقف شد. تا آن زمان، ۹۰ درصد واحد يکم نيروگاه بوشهر تکميل و در حدود ۶۰ درصد دستگاه های لازم نيز نصب شده بود.
واحد دوم نيروگاه بوشهر نيز تا ۵۰ درصد تکميل شده بود. در زمان جنگ هشت ساله عراق و ايران، راکتورهای نيروگاه بوشهر ۶ بار توسط هواپيماهای عراقی بمب باران و خسارت های گسترده ای را متحمل شدند.
پس از جنگ، درخواست ايران از شرکت های غربی برای تکميل نيروگاه بوشهر به جايی نرسيد و ايران به ناچار به چين و روسيه رو آورد. ادامه روند فعالیت هسته ای ایران و فرار دانشمندان روسی س از فرواشی شوروری احتمال گرایش های سیاسی شرقی را در روند ادامه فعالیت هسته ای ایران تشدید نمود.
در ششم مارس ۱۹۹۰ ميلادی، قرارداد بازسازی نيروگاه بوشهر ميان ايران و روسيه امضا شد. اما آغاز کار آن به علت مشکلات فنی و مالی، بارها به تاخير افتاد.
نيروگاه هسته ای بوشهر شامل دو راکتور است که کار يکی از آن ها رو به پايان است.
اصفهان:
در مرکز تبديل اورانيويم اصفهان سنگ معدن اورانيوم، به هگزا فلوريد اورانيوم که برای تزريق در سانتريفوژها يا دستگاه های گريز از مرکز ويژه غنی سازی اورانيوم لازم است، تبديل می شود.
در اين مرکز هم چنين اکسيد اورانيويم برای مصرف سوخت هسته ای و نيز فلز اورانيوم توليد می شود. فلز اورانيوم در هسته اصلی بمب اتمی نيز به کار می رود. راکتورهای ايران به فلز اورانيوم نيازی ندارند و از اين رو توليد فلز اورانيوم، يکی از مسايل حل نشده ميان ايران و آژانس بين المللی انرژی اتمی است.

يک نيروگاه توليد فلز زيرکونيم در نزديکی تاسيسات اصفهان واقع شده است. فلز زيرکونيوم در تولید ميله های سوخت هسته ای به کار می رود.
نطنز:
مجموعه غنی سازی اورانيوم نطنز که در سال ۲۰۰۲ توسط فردی به نام عليرضا جعفرزاده آشکار شد، در مساحتی به وسعت صد هزار متر مربع واقع شده است.
اين مرکز در ارتفاع هشت متری زير زمين بنا شده و دو رديف ديوار بتونی به ضخامت ۲ متر و نيم نيز آن را احاطه کرده است.
در سال ۲۰۰۴، يک سقف بتونی جديد نيز به اين مجموعه اضافه شد.
در سال ۲۰۰۳، محمد البرادعی مدير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی از اين مجموعه ديدار کرد. در همين سال در گزارش آژانس، از کشف اورانيوم بسيار غنی شده در اين مرکز نام برده شد. اورانيوم بسيار غنی شده، در توليد بمب اتمی به کار می رود.

ايران گفت نمونه اورانيوم کشف شده، محصول آلودگی دستگاه های خريداری شده از بازار سياه بوده است.
آژانس بين المللی انرژی اتمی می گويد هيچ مدرکی که خلاف اين ادعای ايران را ثابت کند، در دست ندارد.
بر اساس پاره ای تخمين ها، اگر کار ساخت و راه اندازی نطنز تکميل شود، در اين مجموعه تا ۵۰ هزار سانتريفوژ گازی پيشرفته می تواند نصب شود.
اراک:
طرح آب سنگين اراک در شمال غربی اراک و در نزديکی تاسيسات نيروگاه ۴۰ مگاواتی واقع شده است. تا سال ۲۰۰۲، وجود نيروگاه آب سنگين اراک، از چشم آژانس بين المللی انرزی اتمی پوشيده بود و وجودش زمانی آشکار شد که عليرضا جعفرزاده سخن گوی شورای ملی مقاومت دست به افشاگری هايی در باره برنامه هسته ای ايران زد.
آقای دکتر محمود احمدی نژاد در مراسم افتتاح نیروگاه آب سنگین اراک- اوت ۲006 موسسه علوم و امنيت بين الملل در دسامبر سال ۲۰۰۲، تصوير های ماهواره ای اين مجموعه را منتشر کرد.
آب سنگين در بعضی از راکتورهای هسته ای به عنوان کُند کننده نوترون به کار می رود. آب سنگين در تهیه پلوتونیوم نیز به کار می رود.
هدف از این راکتور انجام تحقيقات علمی است.
در ماه اوت ۲۰۰۶، راکتور آب سنگين اراک افتتاح شد. قرار است اين نيروگاه تا سال ۲۰۱۴ آماده بهره برداری شود.
تعدادی از سايت های هسته ای ديگر
انارک: در نزديکی يزد مرکزی است برای نگه داری پس مانده سوخت هسته ای.
اردکان: در اين منطقه قرار است سوخت هسته ای توليد شود.
بناب: در مرکز تحقيقات انرژی اتمی در بناب در زمينه کاربرد تکنولوژی هسته ای در زمينه کشاورزی تحقيق هايی انجام می شود.
کرج: مرکز تحقيقات کشاورزی و پزشکی هسته ای در هشتگرد، زير نظر سازمان انرژی اتمی فعاليت می کند.
لشکرآباد: آزمايش غنی سازی اورانيوم با ليزر که در گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی از آن نام برده شده، در مرکز لشکرآباد صورت گرفته بود.
فعاليت اين مرکز هم اکنون متوقف شده است.
لويزان:
مرکز تحقيقات تکنيکی لويزان در فاصله هفت ماه از اوت سال ۲۰۰۳ تا مارس ۲۰۰۴، با بولدوزر با خاک يکسان شد.
نمونه برداری ها از خاک اين منطقه، هيچ اثری از پرتوهای راديو اکتيو نشان نداد.
پارچين:
بر سر سايت هسته ای پارچين، مدت ها در آژانس بين المللی انرژی اتمی، بحث و گفت و گو جريان داشت. بازرسی های آژانس و نمونه های برداشته شده از اين منطقه، اثری از فعاليت با مواد هسته ای نشان نداد.
تهران:
مرکز تحقيقات هسته ای ايران زير نظر سازمان انرژی اتمی ايران اداره می شود. در اين مرکز يک راکتور ۵ مگاواتی قرار دارد که قادر است سالانه ۶۰۰ گرم پلوتونيوم از زباله سوخت هسته ای توليد کند.
برای توليد تنها يک بمب پلوتونيومی از اين راکتور، ۱۷ سال زمان لازم است. انبار سوخت هسته ای مصرف شده اين سايت، زير نظارت دقيق آژانس قرار دارد.
محل بعدی سایت و راکتور شاید در گیلان در حاشیه کوه البرز هم مرز با استان زنجان و قزوین باشد.
بازي جذاب و خطرناكي با معيارها
آنچه در بازي ها، تصميم يك DM( تصميم گيرنده ( را قابل پيش بيني مي نمايد، ساختار منطقي وي است. به ويژه اين پيش بيني پذيري براي تصميم گيرنده اي كه الگوهاي ذهني تردي (crisp) را به اشتباه وارد حوزه استراتژيك نموده و موجوديت عناصر تصميم را با فشار دگمه هاي صفر و يك به بازي مي گيرد، بيشتر است. محدوديتها ، معيارهاي غيررقابتي بازي و اهميت آنها در برابر معيارهاي رقابتي بازيها، اهداف و قابليتهاي ذهني بازيكنان از مهم ترين ويژگيهايي است نقش مهمي در پيش بيني پذيري تصميم هاي تصميم گيران و بازيگران دارد.
نظريه امكان براي هر گزينه اي كه بازيكنان مي توانند انتخاب نمايند درجه اي از امكان را نسبت مي دهد وترمهاي امكان پذيري هر گزينه به عنوان يك متغير طيف گسترده اي از "محال" تا "قطعي" را پوشش مي دهد. اما آنچه در شكل گيري تابع سازگاري اين ترمها تاثير گذر است، معيارهايي است كه به عنوان ورودي پذيرفته شده فرايند تصميم بر ساختار امكان پذيري هر گزينه موثر مي باشند. يكي ديگر از وروديهاي تاثير گذار بر امكان پذيري يك گزينه، محدوديتها است.
بياييد تا اينجا يك همگرايي ذهني با كلمات كليدي ايجاد كنيم: تصميم گيرنده، گزينه، درجه امكان، محدوديتها، معيارها، پيش بيني پذيري، بازي
نقش معيارها:
وقتي اهداف و استراتژي ها طرحريزي مي شوند، براي محيط هاي مختلف تصميم ،معيارها شكل مي گيرند. معيارها چكيده و برگرفته اي از انگيزه ها، اهداف، پيشينه هاي محيط تصميم، اعتقاد ها و باورها، فرهنگ، دانش و اطلاعات هستند. آناني كه توان تحليل پايين تري دارند تابعيت دگم تري از معيارها دارند. پس به جاي اينكه براي هر بارتصميم در هر محيط تصميم گيري به تحليل هاي ذهني رجوع كنيم و عناصر اين محيط ها را با داشته هاي ذهني خود از گذشته و حال و انتظارات خود از آينده بررسي نماييم، مفاهيمي ايجاد نموده ايم كه همچون پازل امكان قطعه بندي و انطباق بين قضاوتهاي ذهني و خواسته هاي ما را فراهم مي نمايد. اين مفاهيم معيارها هستند. معيارها چه به صورت كمي و چه به صورت كيفي در واقع حضوري عيني از تمايلات ذهني ما هستند. وقتي معياري در محيط تصميم تامين گردد،به معناي برآورده شدن تمايلات ذهني و اهداف است. پس معيارها به عنوان مفاهيم جايگزين بايستي به درستي و با انطباق پذيري بالايي با عناصر ذهني شكل بگيرند.
اعتبار معيارها :
اولين و اصلي ترين عامل اعتبار هر معياري عيني بودن و امكان تحقق آن در محيط تصميم است (امكان پذيري) و دومين عامل اعتبار درجه انطباق آن با تمايلات ذهني است. به دليل وجود متغيرهاي زباني و عدم قطعيت در اين عوامل اعتبار، ديگر نمي توان معيارها را به عنوان يك ورودي ترد(Crisp) در محيط تصميم وارد نمود و آن را از تحليلهاي منطق فازي در امان نگه داشت.
رويارويي معيارها :
در تحليل عوامل دوم امكان تحقق (امكان پذيري) هر معيارغير از محدوديتهاي فيزيكي ناشي از ماهيت خود معيار، بايستي به تناقض ساختاري و محدوديتهايي اشاره داشت كه در تحقق همزمان دو يا چند معيار تاثير گذار هستند و ديناميك ساختاري آنها در محيط تصميم به شكلي است كه دستيابي به شاخص هاي بالاي يك معيار به معناي كاهش در شاخص هاي معياري ديگر است و در واقع معيارهاي خود تصميم گيرنده تعاملي رقابتي براي حضور و عيني شدن دارند. عوامل درجه دوم نيز نشان دهنده فازي بودن معيارها در محيط تصميم است. اگر هر معيار را برگرفته از واحد هاي مختلف تصميم گيرنده بدانيم، مي توانيم با تحليل كارايي كل سيستم در رابطه با معيارهاي زير سيستم قضاوتهاي صحيح داشته باشيم.
راه حل اول (نگرش ترد):
گام اول: شناسايي معيارها غير ممكن و غير محتمل و يا كم محتمل براي زير سيستمهاي محيط تصميم و حذف آنها
گام دوم: شناسايي معيارهاي با ديناميك متضاد و متناقض با درجه تناقض هاي مختلف و انتخاب معيارهاي مهم تر و كنار گذاشتن معيارهاي غير مهم كه التبه پيامد آن رشد سرطاني زيرسيستم هاي ترجيح داده شده به ساير زير سيستم ها است..
گام سوم: ايجاد همگرايي در معيارهاي باقي مانده جهت بيشينه نمودن پيامد بازي در محيط تصميم و جلوگيري از رقابتي شدن تعامل زير سيستم هاي محيط تصميم
گام چهارم: وارد نمودن معيارها به فرايند تصميم
گام پنجم: تصميم گيري ضمن تحليل استراتژي حريف
توجه نماييم كه حذف يك معيار از يك محيط تصميم به دليل ساختار جبراني معيارها نبوده است. در اينجا بحث در رابطه با مدلهاي غير جبراني است.
راه حل دوم (نگرش فازي):
گام اول: شناسايي محدوديتهاي معيارهاي مختلف جهت عيني شدن در محيط تصميم
گام دوم: تحليل امكان پذيري تحقق هر يك از معيار در محيط تصميم و بررسي ايجاد همگرايي در معيارها با استفاده از كنترلهاي فازي
گام سوم: بررسي ديناميك تغييرات امكان پذيري معيارها با توجه به شرايط محيطي و ماهيت ساختاري معيارها و گزينه هاي امكان پذير
گام چهارم:بكارگيري عملگرهاي اجتماع و اشتراك در تحليل امكان تحقق همزمان معيارها و يافتن گزينه هاي مرتبط با هر نتيجه هر عملگر فازي.
وقتي عملگر اجتماع را به كار ميگيريم به دنبال امكان پذيري تحقق حداقل يكي از معيارها در محيط تصميم هستيم و زماني كه عملگر اشتراك را به كار مي گيريم به دنبال امكان پذيري تحقق همزمان دو يا چند معيار در محيط تصميم فازي هستيم.
گام پنجم: بررسي امكان پذيري همزماني تحقق معيارها در محيط تصميم با توجه به نتايج امكان پذيري دو عملگر گام چهارم و تحليل ديناميك تغييرات امكان پذيري در فاصله زماني مجاز تصميم جهت دستيابي به بالاترين كارايي در سيستم تصميم.
گام ششم: تصميم گيري
نتايج:
1- گذشت زمان مي تواند با تغيير شرايط محيطي امكان پذيري تحقق همزمان معيارها را فراهم نمايد و از سوي ديگر امكان تحقق همزمان معيارهاي حريف را كم كند و اين تاخير و تقدم در تصميم گيري تاثير بسياري بر پيامدهاي بازي مي تواند داشته باشد. همواره مي توان اميدوار بود كه با كمترين هزينه، به بيشترين برد دست يافت حتي اگر اين امرامروز امكان پذير نباشد، فردا حتما ميسر مي شود. اين بازي هميشگي سياست است.
2- همواره عملگرهاي فازي در ذهن تصميم گيرندگان حرفه اي در حال تحليل امكان پذيري تحقق همزمان معيارها است. برخي از بازيكنان نميخواهند و يا نميتوانند دستچين تك محصولي از سيستم تصميم داشته باشند. آينده نا مطمئن را بايستي فراتر از اميد و نااميدي تحليل كرد. آنچه از پارادوكس پيراندو مي توان برداشت كرد در واقع تاييدي بر اين نگرش فازي است. پايان خوب در پايايي بازي است اگر امكان ادامه بازي را به حريف داديد،منتظر باخت باشيد. در سياست اگر حريف بازنده شده باشد بايستي امكان بازي مجدد را از وي گرفت.
3- در بازي، شرايطي محيطي كه باعث تقدم و تاخر در همزماني تحقق معيارها مي شوند، فرصتها و تهديدهاي ما را شكل مي دهند. يك جنبه از بازي، گرفتن فرصتها از حريف با ايجاد تغيير در شرايط محيطي جهت تغيير در تابع سازگاري ترم امكان تحقق معياري خاص است تا امكان پذيري معيارها را جهت تحقق همزمان با مشكل مواجه نمايد. اين استراتژي در واقع با به گرو گرفتن ابزارهايي كه امكان تحقق معياري خاص را براي بازيكن فازي فراهم مي نمايد، عملي مي شود. حالتهاي آچمز در شطرنج در واقع نوعي تغيير در امكان پذيري حفظ مهره هاي ارزشمند در برابر بردهاي كوچك در صحنه بازي است. در سياست معيارهاي متفاوتي از بيشينگي منافع، معيارهاي مشروعيت،معيارهاي قدرت،معيارهاي اعتبار و معيارهاي اقتصادي وجود دارد كه دست بازيگر براي جلوگيري از تحقق همزمان معيارها ، با تغيير شرايط محيطي ، به سوي يكي از آنها دست درازي مي كند. در سياست نمي توان همزماني تحقق معيارها را مد نظر نداشت. سيستم سياست يكپارچگي تفكيك ناپذيري دارد كه شايسته پيچيدگي هاي مفهومي محيط آن است.
4- خيلي از بردها در بازيها به دليل چشم پوشي حريف از دستيابي به معياري خاص انجام گرفته است. با اينكه اين تلفيق ترد و فازي در بازي ممكن است به حساب آماتور بودن بازيكن گذاشته شود ولي به هر حال باعث برد مي شود. اين بردن شبيه برد بازيكنان آاماتور شطرنج در برابر بازيكنان حرفه اي است. بازيكناني كه به جاي بردن سعي در حفظ مهره هاي ارزشمند خود دارند و نتيجه بازي را فداي تحقق اين معيار مي نمايند. انتحار، ترور، شورش زماني اتفاق مي افتد كه سيستم تصميم گيري حرفه اي از عناصر آماتور براي تغيير وجوه سياسي و ضربه به نقاط ضعف ساختار قدرت استفاده مي كند. بهترين استراتژي ايجاد استنتاج هاي منطقي و كشاندن ذهن بازيكنان به استدلال هاي منطقي در بازي است تا با غلبه نگرش فازي بر نگرش ترد، براي برخي از معيارهاي حياتي بازيكنان آماتور، درجه اي از امكان پذيري ايجاد شود و بازيكن تمايلي به حذف هيچ يك معيارهاي تصميم گيري خود نداشته باشد. اگر نتوان بازيكنان را به منطق فازي دعوت كرد تنها راه مقابله چشم پوشي از مهره هاي ارزشمند و سپردن بازي به دست مهره هاي از پيش سوخته است.
![]()
تئوري بازيها و نظريه امكان
( Game theory & Possibility theory)
از دير باز تنها رهيافت تكامل يافته رياضي براي حل مسائل در شرايط عدم قطعيت (uncertainly) ، نظريه احتمال(Probability Theory) بود. بر اساس باور عمومي ،در بسياري از محيط هاي تصميم، داده هاي موجود جنبه آماري دارند و بنابراين باروشهاي نظريه احتمال مي توان بر عدم قطعيت ناشي از جنبه هاي تصادفي فائق آمد. اين نظريه با تمامي كاربردهايي كه در حوزه هاي مختلف دارد،تنها در تحليل نوع خاصي از عدم اطمينان كارايي دارد. محدوديتهاي اين نظريه روز به روز بيشتر شناخته مي شود.
نظريه احتمال تنها در موقعتيهايي از عدم اطمينان كاربرد دارد كه نامطمئني شرايط ناشي از وجوه تصادفي پيشامدهاي يك سيستم و يا يك فرآيند بوده و فقدان روند در تغييرات و يا پيچيدگي و گستردگي عوامل تاثيرگذار به خوبي قابل شناسايي و برآيند اين تاثير به صورت مجزا قابل بررسي نباشد و يا به دليل وجود محدوديتهاي مطالعاتي و تصمیم سازی تمايلي به كشف روند در برآيند تاثير عوامل گسترده موثر بر پيشامدها وجود نداشته باشد. رويكرد تصميم گيران در بكاربردن نظريه احتمال،دستيابي به الگوريتمي جهت پيش بيني تغييرات رفتار جامعه آماري بر اساس شاخصهايي است كه از تحليل نمونه هاي جامعه به دست مي آيد.
در بسياري از موقعيتها، عدم اطلاع كامل و معتبر ما از يك فرايند يا سيستم، صرفا به دليل وجوه تصادفي حاكم بر آنها نيست، بلكه ممكن است اطلاعات ما به اين دليل معتبر و كامل نباشد و با اطلاعاتي ناكافي، مبهم، نادقيق، متناقض، ... سروكار داشته باشيم. حتي در موقعيتهايي كه استنتاج ترد و غير فازي ما از داده هاي موجود، نشان دهنده وجود رفتارهاي غير منطقي باشد، ما با نوعي ابهام در تحليل شرايط و پيشامدهاي موجود مواجه خواهيم بود. تنوع وجوه مبهم و ناگويا در داده هاي دريافتي، نشان از وجوه مختلف عدم قطعيت در اطلاعات دارد كه فقط يكي از آنها، در قالب نظريه احتمال بيان شدني است و آن عدم اطميناني است كه ناشي از وجود جنبه هاي تصادفي باشد.
هم زمان با شكل گيري منطق فازي ، نظريه هاي رياضي مختلفي براي درك و شناسايي وجوه عدم اطمينان در محيط تصميم و پيشامدهاي امكانپذير و مبهم آن در اين محيط ابداع و توسعه يافته است. از بين نظريه هاي رياضي در شرايط ابهام ،مي توان نظريه امكان را مناسب ترين و منسجم ترين نظريه در تحليل عدم قطعيتهاي محيط تصميم به حساب آورد. به طور خلاصه محتوي اين نظريه را مي توان اينگونه بيان كرد كه در تحليل پيشامدها و شرايط محيطي تنها به دنبال رخدادهاي محتمل نيستيم و در سازه هاي نامطمئن در پي یافتن تمامي پيشامدهاي امكان پذيري هستیم که با درجه امكان اين پيشامدها و درجه امكان پيشامدهاي متناقض معرفی می شوند. در اين نگرش ما پيشامدها و نقيض آنها را مانع الجمع نمي دانيم و همچون نظريه احتمال، آنها را رودرروي يكديگر قرار نمي دهيم.در نظريه احتمال سعي بر اين است تا با اختصاص شاخص احتمال وقوع پيشامد آن را به احتمال عدم وقوع نقيض آن تعبير نماييم حال انكه در نظريه جامع تر امكان، عدم اطمينان يك پيشامد توسط دو عدد مشخص مي شود.
1- درجه امكان خود پيشامد
2- درجه لزوم پيشامد ( درجه لزوم پيشامد = درجه امكان پيشامد نقيض – 1 ).
درجه امكان يك پيشامد با درجه لزوم آن الزاما برابر نيست. اين نوع توصيف با نوع تفكر ما بسيار سازگار است. ما در بررسي امكان وقوع يك پيشامد، هم زمينه ها و قرائن وقوع آن پيشامد را در نظر مي گيريم و هم زمينه ها و قرائن وقوع پيشامد نقيض را بررسي مي كنيم.
اما سئوال اين است كه چه رابطه اي بين نظريه امكان و نظريه احتمال وجود دارد. ذهني كه با منطق ترد(Crisp) خو گرفته است نمي تواند بين مفهوم امكان پذيري و احتمال تفاوت قائل شود. با ذكر يك مثال تفاوتهاي امكان پذيري و احتمال را بيشتر بررسي مي كنيم.
مثال: بر صفحه شطرنج پوزسيون يك بازي چيدمان شده است. استراتژي هاي امكان پذير بسياري براي برد و باخت وجود دارد. اما احتمال هر يك از استراتژي هاي فوق براي يك بازيكن حرفه اي نسبت به يك بازيكن آماتور يكسان نيست با اينكه درجه امكان پذيري آن براي هر دو بازيكن يكسان است.
زمينه هاي بسياري وجود دارد كه هم از جنبه امكان پذيري و هم جنبه احتمال قابل بررسي هستند. داده ها و اطلاعات موجود براي بررسي امكان پذيري يك پيشامد كفايت مي كند ليكن براي يافتن احتمال رخداد آن پيشامد نياز به اطلاعات بيشتري از شرايط مشابه و پيشينه موقعيتهاي قبلي جهت كشف يك روند و گمانه زني در مورد احتمال وقوع آن رخداد است. مسلما قطعيت و درجه اعتبار اطلاعات ثانويه بايستي به مراتب بيشتر و معتبرتر از اطلاعات اوليه باشد.
اصل سازگاري امكان - احتمال
اصل سازگاري – احتمال توسط پرفسور لطفي زاده ارائه شده است. اين اصل بيان ميدارد كه : درجه بالاي امكان،مستلزم درجه بالاي احتمال نيست، ولي درجه بالاي احتمال مستلزم يك درجه بالاي امكان است.
به عبارتي در هر مورد امكان حداقل به بزرگي احتمال است. اصل سازگاري يك قاعده دقيق و يك رابطه ذاتي براي مفاهيم امكان و احتمال نيست بلكه صورت بندي تقريبي درك شهودي ما نسبت به اين نكته است كه احتمال يك رخداد نميتواند از درجه امكان پذيري آن بيشتر باشد. دوبوا و پراد (1980) حتي تاكيد نموده اند كه درجه امكان پذيري يك پيشامد دلخواه بايستي از احتمال آن بيشتر باشد. اگر نظر دبوا و پراد را بپذيريم در ماهيت پيشامد را قبل و بعد از وقوع مي توان چنين تصور نمودكه:
| غیر ممکن | امکان پذیر | محتمل | تحقق یافته |
اما بايستي توجه داشت كه اصل سازگاري نمي تواند مبنايي براي مقايسه دو پيشامد و ترتيب درجان امكان پذيري و احتمال آنها باشد.
مثال: همواره ساده ترين راه امكان پذير تر است اما با توجه به هدف تصميم گيرنده محتمل تر نيست.
بنابراين مي توان اصل سازگاري امكان – احتمال را به شكل زير تصحيح نمود كه يك درجه بالاي امكان پذيري براي يك پيشامد مستلزم يك درجه بالاي احتمال براي آن پيشامد نيست ولي يك درجه بالاي احتمال،مستلزم يك درجه بالاي امكان مي باشد. بعلاوه براي دو پيشامد آنكه ممكن تر است، محتملتر هم مي باشد.
سئوال1: در بازي شطرنج و در تحليل بازي حريف كه با اطلاعات كامل انجام مي شود، امكان پذيري استراتژي ها برايتان مهم تر است يا محتمل بودن انتخاب استراتژي هاي امكان پذير توسط حريف؟
سئوال 2: در بازي هاي بدون اطلاعات كامل امكان پذيري استراتژي حريف ملاك تصميم است يا احتمال برگزيدن استراتژي ها ؟
سئوال3: چرا عليرغم اينكه در بازيهاي ابهام احتمال هر رخداد دقيقا مشخص نيست ( مثل بازي اعتماد در بازار) ، عده اي تن به اين بازيها مي دهند؟ رويكرد آنها در اين بازيها چيست؟آيا رويكرد آنها امكان پذيري اعتماد بر اساس شواهد عيني و برداشتهاي شخصي است يا مبتني بر داده هاي كافي و تحليلهاي آماري جهت برآورد احتمال اعتماد است ؟
همانگونه كه درمورد عيني و يا ذهني بودن احتمال اختلاف نظرهايي وجود دارد، در مورد امكان نيز به همين شكل است. در مفهوم امكان نيز هم مي توان وجه ذهني بودن و هم وجه عيني بودن را تصور نمود. قابليت فازي نظريه امكان توان پوشش دو وجه را در قالب يك مفهوم داشته و مرزبندي بين اين دو وجه را از حالت خشك و ترد خارج مي سازد. تحليل ميزان سازگاري برداشتهاي ذهني و استنتاجهاي صورت گرفته از داده هاي مبهم ، همراه با اطلاعات مبتني بر شواهد و داده هاي عيني ،امكان بازشناسي قضاوتهاي ناسازگار را فراهم مي آورد ( براي تحليل ناسازگاري در قضاوتهاي تصميم گيرندگان ، تكنيك فرايند تحليل سلسله مراتبي مطالعه شود). آنچه مسلم است اينكه احتمال و امكان وجوه مختلفي از عدم قطعيت هستند و براي هر دو مي توان دو وجه عيني و ذهني بودن را تصور نمود اما امكان به دنبال ميزان سازگاري و تطابق يك پيشامد با ماهيت نسبت داده شده است اما احتمال به مقطعي كه وقوع يا عدم وقوع اتفاق مي افتد اشاره دارد. همچنين جمع مقادير هر تابع احتمال( توزيع احتمال) روي كل فضاي مورد تحليل يك است در حالي كه براي تابع امكان اين محدوديت وجود ندارد( يعني در فضاي كل امكان پذيري پيشامدها مي تواند مجموعا از يك هم بيشتر باشد.)
مثال: ليوان آبي وجود دارد، درجه امكان خوردن آب و نخوردن اين آب به عنوان دو پيشامد متناقض مي تواند يك باشد. يعني هم اين آب را مي توان خورد هم مي توان نخورد ، ليكن اگراحتمال خوردن آب 0.3 باشد قطعا احتمال نخوردن آن 0.7 است. بنابراين اندازه هاي احتمال را مي توان با يكديگر جمع بست ليكن در حالت تلفيق پيشامدها نمي توان امكان پذيري دو پيشامد تلفيقي را با هم جمع نمود.
توانايي اندازه هاي امكان به دليل شكل گيري آنها با كمترين اطلاعات و داده هاي عيني و وجود برداشتهاي شخصي و ذهني، در تحليل پيشامدها بالاتر و نظريه امكان كارا تر است. به ويژه در موقعيتهايي كه به دليل شدت رقابت در ماهيت بازيهاي بدون اطلاعات كافي و يا بازيهاي مبهم امكان دريافت اطلاعات معتبر و كافي وجود نداشته و حتي داده هاي موجود با عدم قطعيت در مورد صحت و اعتبار برخوردار هستند، نظريه امكان اين امكان را براي تحليلگران بازي فراهم مي آورد تا با گسترش طيف استراتژي هاي محتمل به استراتژيهاي امكان پذير ، شيوه واقعي تر و ملموس تري از بازي هاي رقابتي و سياسي را انتخاب نمايند كه منطق اين گروه از بازيها ،مبتني بر منطق فازي در شرايط عدم قطعيت و ابهام مي باشد. هر گزينه و استراتژيي در اين بازيها يك عضو از مجموعه انتخابهاي امكان پذير براي حريف و درجه امكان پذيري و يا درجه الزام ، تابع عضويت اين عضو در اين زير مجموعه فازي محسوب مي شود.

آیا تئوری بازی ها می تواند زمانی دستیابی ایران به بمب (هسته ای) را پیش بینی نماید؟
با کمل تعجب ، “ بروس بواِنو دی مِسکویتا “ ادعا دارد که پاسخ را می داند.
"بواِنو دی مِسکویتا" یکی از برجسته ترین نظریه پردازان تئوری بازی ها در سطح جهان است. استاد دانشگاه نیویورک و یکی از مقامات ارشد در مؤسسه هوور در دانشگاه استنفورد ، که به دلیل فعالیتهای آکادمیک اش در مورد "بقای سیاسی" (و یا چگونه رهبران به منظور ماندن در قدرت تشکیل ائتلاف می دهند،) به شهرت رسیده است. البته شهرت او تنها مربوط به حوزه های امنیت ملی و حضورش در اجتماع تصمیم گیرندگان نیست ، او را بیشتر به خاطر پیش بینی هایش می شناسند. 29 سال است که نام “بواِنو دی مِسکویتا “ مطرح شده است و به ویژه این شهرت مدیون مدل طراحی شده کامپیوتری وی است که قادر به پیش بینی نتیجه هر وضعیتی می باشد که در آن مدعیانی وجود دارند که تلاش می کنند یکدیگر را (جهت اتخاذ یک تصمیم یا استراتژی خاص) متقاعد و یا ناگزیر سازند. تا اوایل 1980 ، مقامات رسمی C.I.A جهت انجام بیش از یک هزار پیش بینی او را به خدمت گرفته بودند. بر اساس مطالعه ای که توسط سازمان سیا صورت گرفته است و هم اکنون دیگر در رده اطلاعات طبقه بندی شده قرار ندارد، دریافته بودند که پیش بینی های “بواِنو دی مِسکویتا “ دوبرابر بیشتر از دفعاتی که تحلیلگران خودشان به پیش بینی پرداخته بودند، درست از آب درآمده و به هدف خورده است.
سال گذشته ، “بواِنو دی مِسکویتا “تصمیم گرفت پیش بینی کند که آیا ایران بمب هسته ای خواهد ساخت؟ با کمک ( دانشجویان) کلاس مقطع کارشناسی خود در N.Y.U.، او با طراحی ساختاری مشابه شرط بندی از طریق کارگزاران اصلی قدرت در داخل و خارج از کشور و افراد دیگر، به تحقیق درباره آینده هسته ای ایران پرداخت. پس از اینکه او اطلاعات مورد نیازش را به دست آورد، آنها را به مدل کامپیوتری خود وارد کرده و در عرض چند دقیقه پاسخ خود را دریافت نمود.
ماه ژوئن بود که من به منظور دیدن نتایج تحقیقات “بواِنو دی مِسکویتا “، وی رادر منزلش در سان فرانسیسکو ملاقات کردم. مردی بود بلند قد با طره موهای خاکستری .، “بواِنو دی مِسکویتا “، که در ان زمان 62 ساله بود، برای پذیرایی از من، خودش زحمت تهیه قهوه اسپرسو را کشید. بعد از آن لپ تاپ IBM مدل بالای خود درآورد- که کاورحروف A ، S ، D و E روی صفحه کلید به دلیل استفاده زیاد کهنه و فرسوده شده بودند - و روی صفحه نمایش اش خلاصه ای از آینده ایران را به من نشان داد.
صفحه نمایش تقریبا 90 بازیکن را نشان می داد. بعضی از آنها افرادی بودند ، مانند رئيس جمهور ایران ، (دکتر) محمود احمدی نژاد ، و مقام معظم رهبری (آیت الله) علی خامنه ای ؛ بعضی دیگر گروه هایی مانند شورای امنیت سازمان ملل و "رادیکال های مذهبی ایران " بودند. بعد به هر بازیکن ، یک عدد اختصاص یافته بود، که آن عدد یک متغیر در مدل “بواِنو دی مِسکویتا “ به حساب می آمد: این عدد، مقدارتمایل یک بازیکن در مورد اینکه ایران توانایی ساخت سلاح های هسته ای را داشته باشد، نشان می داد. مقیاس این عدد از مقدار 0 تا 200 را در بر می گرفت، عدد 0 یعنی "هیچگونه قابلیت هسته ای قابل قبول نمی باشد" و 200 نشان دهنده تمایل به انجام یک آزمایش موشکی هسته ای بود.
در آغاز شبیه سازی ، وضعیتهای ترسیم شده همان چیزی بودند که شما انتظار آن را داشتید. خواست ایالات متحده آمریکا و اسرائیل و بسیاری از کشورهای اروپا این بودکه ایران عملا هیچ ظرفیت هسته ای نداشته باشد ، که در نتیجه اولویتهای تمایل ایشان نزدیک به صفر بود. در مقابل ، موضع گروه های فشار ایرانی که پرخاشگرانه بوده و "نه تنها ساخت بمب " که دقیقا بر اساس استراتژی ترسیم شده توسط “بواِنو دی مِسکویتا “ " به احتمال زیاد رغبت به انجام یک آزمایش موشکی را نیز شامل می گردید. با اتکا به ساختار مدل کامپیوتر در زمان جلو زدیم ، از 2009 به سال 2010 حرکت کردیم، مواضع جابجا شد. به رغم تردید (دکتر) احمدی نژاد ،(مقام معظم رهبری، آیت الله) خامنه ای و گروه های رادیکال مذهبی، بازیکنان امنیت ملی آمریکا و اسرائیل با بی میلی قبول نموده بودند که می توانند ایران را با داشتن توانمندی انرژی هسته ای غیر نظامی تحمل نمایند. ؛ و سپس ، مدل می رسد به روز جاری ما، که قدرت آنها – بر اساس متغیرهای دیگر مدل بواِنو دی مِسکویتا – زاویه معناداری را نشان می داد.
در میان هزاران سطری که بر روی صفحه نمایش وی وجود داشت ، مفهومی نهفته بود که پیش بینی نامیده می شد. آن (مفهوم) از یک عدد به دست می آمد که به احتمال زیاد حاصل اجماع نظرات همه بازیکنان بود. نقطه شروع عدد فوق 160 بود – ناحیه ای که دلالت بر ساخت بمب داشت، اما از سال آینده در عدد 118 باقی می ماند، که در آنجا حرکت زیادی نمی کرد. "بواِنو دی مِسکویتا “ با سرانگشت به صفحه نمایش می زند و با اطمینان می گوید" این یک خروجی و پیامد است “.
118 به چه معناست؟ این بدان معنی است که ایران بمب هسته ای نخواهد ساخت. تا اوایل سال 2010 ، مطابق پیش بینی ، ایران تا مرز ایجاد آن پیش خواهد رفت ، اما پس از آن متوقف خواهد شد و بیشتر از این جلو نمی رود. اگر این مدل کامپیوتری درست باشد ، تمام بدشگونی هایی که در ماه های اخیر شاهد آن بودیم- سرکوب بی امان و خونین در اعتراض به انتخابات ، اعترافات مشکوک ، اتهامات رهبری به حیله پردازیهای آمریکا -- حرکتی خیزشی را پوشش می دهند. میانه روها برنده هستند ، حتی اگر ما هنوز قادر به دیدن آنها نشده باشیم.
آیا این واقعا همان چیزی است که اتفاق خواهد افتاد؟ قطعا “بواِنو دی مِسکویتا “ منتقدان خود را دارد که مدعی اند نرم افزار اختصاصی وی نمی تواند کاملا مورد اعتماد باشد و ممکن است در ساختار های کلان تر انجام پیش بینی ها مورد تردید واقع شود. اما او موارد زیادی از پیش بینی های دقیق و تکان دهنده ای را منتشر نموده است که دقیقا به وقوع پیوسته اند و بسیاری از آنها را در مجلات علمی به ثبت رسیده اند. به عنوان مثال ، پنج سال قبل از درگذشت (حضرت) آیت الله خمینی (ره) در سال 1989 ، “بواِنو دی مِسکویتا “در مجله PS پیش بینی کرده بود که بعد از (حضرت )آیت الله خمینی (ره) ، (مقام معظم رهبری ) آیت الله علی خامنه ای ادامه دهنده راه ایشان خواهد بود(که چنین هم شد) ، و سپس بعد از وی روحانی کمتر - معروفی به نام اكبر هاشمى رفسنجانى به جانشینی خواهد رسید (که این نیز امکان پذیراست). سال گذشته ، او زمانی را که پرویز مشرف رئیس جمهور پاکستان بالاجبار از کار برکنار خواهد شد، پیش بینی نمود و ظرف مدت یک ماه چنین اتفاقی هم افتاد. در کتاب "بازی پیش بین " که تا ماه آینده بیرون خواهد آمد و برای مخاطب عمومی نوشته شده است ، “بواِنو دی مِسکویتا “بیش از دوجین داستان از پیش بینی های خود را ارائه خواهد نمود از جمله بمب ایران را؟
زمانی ، او با پوزخندی گفته بود ، ما خواهیم دانست اگر او درست باشد.
“بواِنو دی مِسکویتا “در حالی که با هم در حال پیاده روی بودیم به من گفت: "من یک متخصص ایران نیستم " در واقع ، این حرفه به روی مفاهیم عجیب و غریبی بنا شده است : اگر شما می خواهید وقایع سیاسی را پیش بینی کنید، حکمت و مهارت ، دانش عمیق در مورد فرهنگ و تاریخ یک کشور کافی نیست.برای پیش بینی آینده ، شما نیازی به تخصص در زمینه سیاستمداری و کشور داری ندارید، بلکه متخصصی می خواهید که تصمیم گیریهای تک تک مردم را بشناسد. شما به "بازیگر منطقی" تئوری بازی ها نیاز دارید.
نیویورک تایمز
۱۲ آگوست ۲۰۰۹
By CLIVE THOMPSON
----------------------------------------------------
"بروس بواِنو دی مسکویتا" یک دانشمند علوم سیاسی، پروفسور در دانشگاه نیویورک و مقام ارشد موسسه هوور است. او متخصص روابط بین الملل، سیاست خارجه، و ساختار ملی است. او همچنین یکی از مطرح کنندگان تئوری هیات انتخاب کنندگان می باشد و مدیر اجرایی مرکز الکساندر هامیلتون دانشگاه نیویورک برای اقتصاد سیاسی است.
او شرکتی را تحت عنوان مسکویتا & روندل تاسیس نموده است که فعالیتش، پیش بینی سیاست خارجه و پیش بینی های سیاسی با استفاده از مدل کامپیوتری مبتنی بر نظریه بازیها و تئوری انتخاب عقلایی می باشد.
وی در دسامبر 2008 در یک برنامه مستند تلویزیونی در شبکه تاریخ به نام نوستراداموس بعدی چهره شد. این برنامه به چگونگی پیش بینی وقایع آینده جهان با بکارگیری الگوریتم کامپیوتری توسط بواِنو دی مِسکویتا می پرداخت. در ان مستند ، گوینده عنوان می کند الگوریتم مسکویتا محرمانه و اختصاصی است که تا به حال در جایی دیده نشده است. این مستند به غلط عنوان کرده بود که ایران در سال 2008 موشکهای هسته ای خود را راه اندازی خواهد کرد. در واقع ایران هم یک برنامه هسته ای دارد و هم یک برنامه موشکی اما نشان داده است که توانمندی موشکی هسته ای را ندارد.
ویکی پدیا