مرداني که در سايه پيش مي روند .
آنچه تصميم سازان کوچک و نقاب دار بر اريکه با شکوه تصميم گيران بزرگ صورت مي دهند , يکي از مخوف ترين بازيهاي مديريتي است. هرز سرمايه , تغيير جريان سود و منافع سازمان , دگرگوني برنامه ها و طرحها به سوي اهدافي که از وجود و ماهيت آنها بي اطلاع هستيد و نمي دانيد که چيست , کمترين آفتي است که دامنگير شما و سازمان شما به عنوان مديري مي گردد که استراتژي را بر اساس گزينه هاي ارائه شده انتخاب مي کنيد و کمترين نقشي در تصميم سازي نداريد.
در هر سازماني که تصميم سازان پنهان وجود دارند ( مرداني که در سايه گام بر مي دارند ) , هرم قدرت واژگون مي شود و استراتژي ها تغيير ماهيت ميدهند و آشفتگي در جاي جاي برنامه ها موج مي زند . عليرغم پشتوانه هاي تخصصي و تامين منابع مورد نياز پروژه ها در تامين اهداف عقيم مانده و دستخوش تغييراتي بنيادين و هزينه زا مي گردند و تاخير در بهره برداري پروژه ها روز به روز بيشتر ميشود . ردپاي تصميم سازان کوچک را به سادگي نمي توان در ارزيابي هاي اقتصادي رديابي نمود , زيرا همواره ورود مردان سايه به دلايل اقتصادي نيست . تصميم سازان پنهان در هر سطحي از سازمان مي توانند زاده شوند و حضور داشته باشند . حتي در خانواده هاي مرد سالار نيز مي توان سايه هاي زنان متنفذ خاندان را مشاهده نمود . مردان سايه هيچگاه به تصميم گيران دستور نمي دهند , حتي اکثرا هيچ پيشنهاد خاصي هم ندارند. اما چگونه مي توانند بر اهداف استراتژيک تاثير بگذارند :
1- کنترل جريان و محتوي اطلاعات
2- بازي با جدول استراتژيها ( با تغيير در بار احتمالي گزينه ها يعني توزيع احتمال چيدمان پيشامدها و مقادير اميد رياضي گزينه ها و انطباق خواسته ها با الگوي ذهني تصميم گيران ) به بياني ساده تر آنچه نمي خواهند انجام گيرد , غير ممکن و محال نشان مي دهند.
3- تغيير در معادلات امتياز ها ( pay off ): با دگرگون کردن برآوردها و توابع مخاطره بازيها به شکلي که با بر هم زدن ساختار توابع مخاطره گزينه هاي جديدي خلق مي کنند و استراتژيهاي ديگر را حذف مي کنند .
4- بهره برداري از مشغله ها , ناآگاهي يا ناتواني هاي ذهني و شخصيتي مديران در تحليلهاي مورد نياز جهت تصميم سازي.
5- ايجاد ترس و توهم و اضطراب از آينده , بدبيني و عدم اعتماد به عناصر تصميم سازي .
در تاريخ سرزميني که شايسته سالاري زماني کيميايي بود , وزيران توانمند و تاريخ سازي را مي توان يافت که با اين بازي اقتدار را از سلاطين ربوده بودند. وزيران تصميم سازي که پس از گذشت چند نسل از مردان رزمجوي بيابانگرد مغولي , شاعران پارسي گوي پروردند.
جالب است حتي بر صفحه زيبا و دلرباي شطرنج نيز اقتدار و توانمندي وزير بيش از شاه است و اما بر اساس واقعيتي انکار ناپذير , شاهان مي توانند بدون وزير بازي را ادامه دهند ولي بازي بدون شاه پايان يافته است يعنی مات . شايد بتوان اين نقش را بر گرفته از واقعيتهاي تاريخيي دانست که در هر اقليمي وجود داشته و پيشينه مردان سايه را با فرهنگ پيچيده و جهاني قدرت پيوند داده و نامشان را جاودانه کرده است . مسلما هيچگاه نمي توان انکار کرد که وجود مشروعيتهاي تصميم گيري به همراه ويژگيهاي تصميم سازي مي تواند شگفتي بيافريند و در هر سازماني منجر به جهش هاي اعجاب انگيزي گردد. مديران صنايع جهاني همچون جک ولش ( مدير موفق جنرال الکتريک) و بيل گيتس (مدير موفق و پيشرو مايکروسافت ) در عصر حاضر نمودهاي عيني اين شگفتي ها هستند و نشان داده اند که مديريت استراتژيک تعلق سياسي و مليتي ندارد و موهبتي جهاني است.
بيل گيتس : ( اگر قرار باشد من رهبری مايکروسافت را به عهده داشته باشم بايد مديريتي فراتر از تئوري ارائه دهم ) اين يعني يک گام بلند تر از تصميم سازان پنهان آکادميک در مدرسه هاي مديريت.


