تبليغاتX
پیرامون نظریه بازی ها ( GAME THEORY )

پیرامون نظریه بازی ها ( GAME THEORY )

بازي فعاليتي منطقي است در پاسخ به تعاملهاي رقابتي

پارادوکس تصميم

در کلاف ارزيابي ارزش تصميم هاي استراتژيک گرفتار مانده ايد . آميزش سنتز گونه اهداف نو زاده شده با شاخصهاي پارامتريک و آرمانهايي از بلنداي ديرينه اي ريشه دوانده در سرشت تصميم ساز , معادله اي از شاخص هاي ارزشگذاري تصميم را خلق مي کند و شما , قماربازي مي شويدکه در آرايش نمايه هاي استراتژيک تصميم هايتان , خويش را با پيرايه هاي تائو گونه مي فريبيد و بر پيامدهاي تاسهاي سرگردان ذهن خويش , اعداد بخت را مي جوييد و شايد رقم مي زنيد. بهينه نمودن ماتريس چند لايه اين معادله نا همگون , ارزش تصميم و نمايه هاي استراتژيک آن را تعيين مي کند.

چگونه مي توان از پلي گذشت که احتمال را به قطعيتي پيش بيني پذير بدل مي سازد و چشم انداز سرابگونه آن را با معادلاتي از شاخص هاي نا همگون درمی آمیزد. شاخص هايي از ارزشهاي ناب ايمانی آسماني يا عرفي آموخته و آميخته شده که ديواره هاي بلند سبزينه اش پرستيدني است در قیاس با آن چيزهايي که براي به دست آوردنش مي جنگيد و چالشي پايان ناپذير با دنياي پيرامون خود داريد.

مثال: اين ضرب المثل را تفسير کنيد:

حساب حساب است , کاکا , برادر.

اين معادله را چگونه مي توان حل کرد در حاليکه رياضي سرمايه داري با فرضهاي محال و با شگرد ضرايب صفر سعي در حذف شاخص هاي نا همگون دارد و بر اساس قانوني هميشگي بالاترين شاخص ارزشمند ( يعني پول) تعيين کننده اعتبار ساير شاخص ها مي باشد . انگيزه آغاز هر بازي , برآيند ارزش تصميم هاي ساخته شده را به سمت شاخص هاي تامين انگيزه شيب مي دهد. اما همواره بازي به ماهيت خويش وفادار نمي ماند و اصالت منطقي بودن آن , نجابت ماهيت آن را خدشه دار مي سازد.

عشق , بازي هزار رنگي است که هيچگاه ماهيت آغازين خويش را نگهدار نبوده است. شاخص هاي تفکيک ناپذيري از دو شخصيت وارد معادله ميشوند که بازي دو بازيکن , مجموع غير صفري را رقم مي زنند و با پشتوانه هاي ذهنهاي پرورده خويش , زنجيري از برد و باختهاي يک سويه و دو سويه را در هم مي تنند و دنياي سرنوشت را با افسانه هاي گيراي خويش افسون مي کنند . همواره معماي لحظه هاي تصميم اين بازيهاي پيچيده , جذابيت خيره کننده اين داستانهاست.

هدف

مي خواهيم در تصميم سازي , بر اساس ارزشگذاري هاي عيني و غير محتمل و با استفاده از نمادهاي مناسب , بالاترين پيامد را داشته باشيم.

رسيدن به اين ايده آل زمانی ميسر است که بتوانيم شاخص هاي مهم در ارزشگذاري تصميم را به  مشخصه اي همسان و قابل مقايسه با يکديگر تبديل کنيم . لزومي ندارد اين شاخص از نوع اقتصادي و مالي باشد. شايدکمي مشکل باشد که منافع حاصل از يک سرمايه گذاري نا مشروع را در حضور ارزشهاي قوي اخلاقي ارزشيابي نمود , مگر اينکه فراتر از ابزار توجيه نمادها ( که در واقع آرايه هاي فريبنده تصميم های استراتژيک هستند) به توانمندي همگون سازي منافع اقتصادي با قوانين اخلاقي دست يابيم.

 يا اينکه مي توانيم پارادوکس  فوق را با آبي مقدس تطهير کنيم!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 1:13  توسط افشین حقيقي   | 

 

هر تصميمي يک تجارت همه جانبه است . هنگاميکه استراتژيي شکل يافته  و درتقابل با پيشامدها آرايش مي يابد, به همراه خود ارزشهايي را مي آفريند که انگيزه اصلي تصميم سازي است . اين ارزشها مي تواند سود و زيان  , مقدار سود مورد انتظار ( اميد رياضي سود) , زيان مورد انتظار ( اميد رياضي زيان) , اعتبار , فرصتهاي کسب شده يا از دست رفته , تقويت يا تشديد يک باور دروني يا بيروني و يا بالعکس و ... باشد. در واقع پيامد هر تصميمي غالبا برآيندي از مجموعه ارزشهاست. ليکن آنچه ذهن ما را از آشفتگي موازنه سود وزيان خلاص مي کند و کفه را به سوي يکي از اين پيامدهاي مورد انتظار سنگين مي نمايد, توانايي سازگاري استراتژيها با گستره باورهاي ما و باورهاي پيرامون ماست. حفظ اعتبار باورها و عدم استهاله آنها در منافع مورد انتظار هنري است که در آرايش عناصر استراتژيک و  نمادهاي آن نهفته است

تمرين:

شايد به تازگي تصميم استراتژيکي گرفته ايد. در جدولي که بر اساس مدل PEST (تحليل محيط اجتماعي) شکل مي دهيد . ارزش تصميم را بر اساس هر يک از باورهاي خود به صورت عيني و شفاف و حتي الامکان به صورت شاخص هاي قابل سنجش تحليل نماييد:

مثلا

تعريف استراتژي:

اقتصادي

سياسي

حقوقي

مذهبي

اجتماعي

کسب سود

افزايش قدرت نفوذ

کسب مشروعيت

ثواب

احترام و امنيت

 

در گام دوم : جدولي ترسيم کنيد و درجه اهميت هر يک از موارد زير را در رابطه با تصميمي که اتخاذ نموده ايد بارگذاري نماييد ( مي توانيد اين بارگذاري را از 1 تا 5 انجام دهيد يا از اعداد لگاريتمي استفاده نماييد)  

نوع استراتژي:

اقتصادي

سياسي

حقوقي

مذهبي

اجتماعي

فرهنگي

10

30

40

20

20

10

گام سوم : اولويتهاي خويش را مشخص نموده ايد , اکنون با مقايسه با جدول اول سعي کنيد برآوردي از آنچه به دست مي آوريد و آنچه از دست مي دهيد داشته باشيد.

گام چهارم: جهت بيشينه نمودن دستاوردها و کمينه نمودن خسارتها , در عناصر سازنده تصميم دست برده و استراتژي خود را درگير سنتز ذهني نماييد.

گام پنجم : به استراتژيي که ساخته ايد , ايمان داشته باشيد و ساير باورهاي خود را بر اساس آن دگرگون نماييد.

مثال عيني:

اگر شما مدير واحد صنعتي اي بوديد چگونه استراتژي کاهش نيروي کار را شکل داده و اتخاذ مي کرديد ( بر اساس تحليل فوق بررسي نماييد).

زنجيره تصميم

بازي ماهيتي ديناميک دارد و تمايل به افزايش آنتروپي باعث تغييرات پي در پي در ارزش بازي شده و احتمال درگيري حريف را در بازي بيشتر مي نمايد. اگر انصراف يک استراتژي هوشمندانه نباشد, کمتر ممکن است اتفاق بيافتد.

 در هر بازي , غالبا گامهاي پيوسته و حرکتهاي متواليي وجود دارد که در تشکيل ترکيب برد و تغيير ارزش بازي موثر است . برآيند پيامدهاي هر تصميمي که در بازي ساخته و گزينش مي گردد. در انتها ارزش نهايي بازي را ايجاد مي کند . اما باز هم بازي تمام نشده و ذهن بازنده همواره در تدارک فرصت انتقام بوده و بازيهاي جديدي را طراحي مي نمايد. پس حلقه هاي گمشده تصميم در پايان هر بازي به باورها هجوم برده و سعي در تغيير ماهيت بازي و آرايش ارزش بازي دارد. انصراف در امتداد اين حلقه هاي گمشده بهترين استراتژي است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 1:59  توسط افشین حقيقي   | 

“ Experimental  Economists Find Brains Regions That Govern Fear Of The Econimic Unknown”

 

     "اقتصاد دانان عملی  توانسته اند مناطقي از مغز را شناسايي کنند که بر ترس از ناشناخته هاي اقتصادي غلبه مي نمايد.

آيا شده لحظه اي درنگ کنيد هنگاميکه در رستوران غريبي , غذايي که اسمش به گوشتان نخورده سفارش مي دهيد؟ يا بترسيد از اينکه لقمه چربي به چشم يک سوسمار به نظر بياييد,  يا حتي چيزي بدتر از اين؟ اگر دست به چنين کارهايي مي زنيد به اين دليل است که بعضي از اعصاب مغز , به شما براي ريسکي که مي کنيد پاداش بالقوه اي نويد مي دهند . به تازگي اين نواحي از مغز مورد توجه اقتصادانهاي عملي انستيتو کاليفرنيا و کالج پزشکي ( Iowa ) قرار گرفته اند.

در نهمين شماره مجله ( Science ) ماه دسامبر , کالين کِي مرر (Colin Camerer ) اقتصاددان تجارت و پروفسور عاليرتبه (axline )" کلتچ " (Coltech ) و همکارانش گزارشي در رابطه با يک سري آزمايشها به روي دانشجويان داوطلب " کلتچ" و بيماران کالج Iowa با نوع خاصي از آسيبهاي مغزي ارائه داده اند. موضوع آزمايش , مشاهده چگونگي واکنش مغز به درجات ( مختلف) عدم قطعيت اقتصادي است.  در اين آزمايش افراد مورد تست در حاليکه به شرط بندي مي پردازند توسط يک تصويرگر رزنانسهاي مغناطيسي MRI) ) اسکن مي شوند.

نتايج نشان مي دهد هنگاميکه شرط بندان يک درجه بر ابهام ريسک مي افزايند , تفاوتهاي آشکاري در مغز به وجود مي آيد. در مواردي که بازي شامل شرط بندي ساده اي مي گردد که در آن شانس کسب امتياز کاملا مشخص است , بخش مخطط خلفي مغز ( Dorsal Striatum ) روشن تر مي گردد. اما در بازي تقريبا همساني که شانس برد ناشناخته است , بيشتر, بخشهاي احساسي و هيجاني مغز همچون لايه کورتکس اوربيتو فرونتال (OFC- Orbitofrontal Cortex )* و آميگدالا ( Amygdala)** فعال مي شوند.

به عقيده "کي مرر" ( Camerer ) , اين موضوع پيشرفت چشمگيري در زمينه شناخت بنيانهاي عصبي (ساختار سلسله اعصاب ) درگير در تصميم سازي اقتصادي محسوب مي شود. پيش از اين چگونگي داد و ستد مردم با ريسک از ديدگاه علوم اجتماعي و بوم شناسي رفتاري ( Behavioral Ecology ) مورد بررسي قرار گرفته است, اما آگاهي بيشتر از اينکه چگونه ساختار مغز تحت تاثير قرار مي گيرد, مي تواند نگرشهاي جديدي در مورد برخي رفتار هاي مرتبط ايجاد نمايد.

"به نظر مي آيد آميگدالا ( Amygdala ) يک بخش مراقبت عمومي در مغز است " (به نظر "کی مرر ") همه مي دانيم براي مثال افرادي که از آسيب ديدگي در بخش" آميگدالا " رنج مي برند, قادر نيستند برخي اشاره هاي  (نشانه هاي) چهره را که به طور طبيعي به انسانها اجازه مي دهد بدانند چطور مي بايستي به فرد ديگري  اعتماد کنند, فعال (دريافت ) نمايند.

مشکلات " آميگدالا " همواره به صورت وهم گرايي ( خيال پرستي) نمود مي يابد. فردي با اين اختلال مغزي به زحمت مي تواند احساسات و هيجانها را در چهره ديگران تشخيص  دهد. پرفسور روان شناس و عصب شناس " کلتچ" (Caltech ) و از نويسندگان مقاله , رالف آدولفز ( Ralph Adolphs) کار ارزشمندي در مورد اين ناحيه ( از مغز) انجام داده است .

بايستی توجه داشت که OFC ( Orbitofrontal cortex ) ساختاري است که وروديهاي احساسات ( هيجانها) و شناخت را دريافت مي نمايد , بنابراين OFC و " آميگدالا " ( Amygdala ) محتملا با يکديگر کار مي کنند. وقتي فردي با يک موقعيت شرط بندي که شانس برد آن ناشناخته است مواجه مي گردد , " آميگدالا " يک پيام هشدار ارسال مي نمايد و OFC پيام را پردازش مي کند .

پژوهشگران آزمايشي ترتيب دادندکه در آن بازيهاي ريسک (Risk games ) و بازيهاي مبهم (Ambiguity games) شبيه يکديگر به نظر آيند , تا بتوانند از طريق کنترل فعاليت در يک سيستم  عيني, فقط بر تفاوتهاي تصميم سازي تمرکز نمايند .

در بازيهاي ريسک به هر فردي که مورد تست قرار مي گرفت يک فرصت داده مي شد که يا مقدار مشخصي ( مثلا 3 دلار ) را انتخاب نمايد يا يک کارت برگزيند که اين کارت مي توانست آبي يا قرمز باشد,. اگر کارت , قرمز بود فرد مورد تست 10 دلار به دست مي آورد اما اگر آبي بود , براي انتخاب آن کارت چيزي نصيبش نمي گرديد . در بازيهاي ريسک , فرد مورد تست آگاه بود که شانس کشيدن کارت قرمز 50 % است يعني از هر رنگ 10 کارت , مجموعا بيست کارت مي توانست وجود داشته باشد. افراد مورد تست , يک مجموعه 24 گزينشي را ( فضاي نمونه ها ) با تفاوت در مجموع پول ريسک و اختلاف در تعداد کارتها تشکيل دادند. در بازيهاي مبهم اگر چه به افراد مورد تست گفته شد که يک دسته ورق شامل 20 کارت وجود دارد ليکن در مورد اينکه چه تعداد از اين کارتها قرمز و چه تعدادي آبي هستند , چيزي گفته نشده بود.

 بدين ترتيب بر اساس آنچه در آزمايش هاي گذشته با اين نوع ريسک در افراد مورد تست مشاهده شده بود , همه چيز قابل پيش بيني بود, پژوهشگران مي دانستند که افراد مورد تست " کلتچ " (Caltech  ) بدون آسيب مغزي مي بايست تمايل بيشتري به کشيدن کارتها در بازيهاي ريسک نسبت به بازيهاي مبهم داشته باشند زيرا وقتي مردم از شانس ( برد ) خود آگاهي نداشته باشند , تمايلي به شرط بندي هم ندارند . آنها مايل به کسب مقادير قطعي و مطمئني هستند , به اين معنا که ترس ايشان باعث می شود پولشان را در شرايطي با اميد رياضي هزينه نمايند.

از سوي ديگر بيماران دانشگاه " مدرسه پزشکي ( Iowa ) " که در ناحيه OFC داراي آسيب ديدگي بودند  , بازي کاملا متفاوتي ارائه دادند. به طور متوسط , افراد مورد تستي که دچار آسيب ديدگي ناحيه OFC بودند در ريسکها و ابهامها آزادانه تر و با دست و دل بازی بيشتري حضور يافتند.

 

"کي مرر" ( Camerer ) بيان مي دارد که نتيجه آزمايش با افراد مورد تست با ضايعه مغزي به خوبي با مشاهدات انطباق داشت , زيرا بسياري از آنها در زندگي شخصي خويش نيز , تاوان تصميمهاي جسورانه مالي خود را مي پرداختند.

پژوهشگران همچنين متوجه شدند شدت واکنش مغز , به درجات مختلف ريسک متفاوت است. نتايج تست روي دانشجويان " کلتچ " نشان داد که حداکثر فعاليت در " آميگدالا " و OFC هنگامي است که شانس برد, مبهم و نامشخص باشد, اما در بيماراني با آسيب مغزي در اين نواحي نبايستي چنين تفاوتهايي وجود داشته باشد .

در مجموع , نتايج آزمايشها, مفاهيم عصب شناسي مهمي ايجاد نمود که نشان مي داد چگونه ما انسانها در دنياي واقعي دست به ريسک مي زنيم. ( " کي مرر بيان مي نمايد).

آيا تا به حال انديشيده ايد که چه مواقعي از احتمال بردها آگاهي داريد؟ شايد موقعيتي را که ما مدل سازي مي کنيم خاص تر و استثنايي تر از واقعيتها باشد " او بيان مي دارد " من فکر مي کنم که شما در بيشتر موقعيتها با گزينه هايي مواجه مي شويد که همراه با ريسک هستند, در حاليکه کمترين آگاهيي از شانس دستيابی به منافع و امتيازهاي ( pay off ) مختلف آن نداريد.

آيا اين مطالعه در جامعه کاربردي دارد؟ " کي مرر " (Camerer ) عقيده دارد که آگاهي بيشتر ما از آنچه  در سطوح ميکروسکپي مغز اتفاق مي افتد, مي تواند ما را به درک بهتري از اثرات گسترده تر اجتماعي رهنمون گردد. براي مثال هراس از ناشناخته هاي اقتصادي باعث مي گردد همواره آشناها  اولويت هاي نخست را به خود اختصاص دهند. در هر کشوري در جهان , سرمايه گذاران به جاي اينکه  با خريد سهام مبهم و ناشناخته خارجي آن را دستخوش مخاطره نمايند . بيشتر تمايل دارند سهام ( موجودي) خود را به آنهايي که در کشورخودشان مي شناسند, بسپارند.

غلبه بر ترس از ناشناخته هاي اقتصادي هم ممکن است سرمايه را در اختيار کارگشايان و فعالان اقتصاديي قراردهد که گاهي آنرا به شکل نامطمئني در جهت کسب موفقيت بکار مي گيرند.

ميليونها سال است که ما تنفر از ابهام را همچون يک واکنش خشک بدوي در خويش پرورده ايم. به نظر " کي مرر"  اين تنفر را مي توان به نوعی يک واکنش خشک اقتصادي نيز  به حساب آورد.

اين مطالعات تحت عنوان " واکنش سيستم عصبي به درجات متفاوت عدم قطعيت در تصميم سازي انسان " جمع آوری و ارائه شده اند.

“Neural Systems Responding To Degrees Of Uncertainly In Human Decision Making “

 

·                   OFC- Orbitofrontal Cortex : (Orbital Frontal Cortex ) قشر پيشين حدقه ای

·                   Amygdala  بادامه مغز

ترجمه : شوآن

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 20:54  توسط افشین حقيقي   |