منشور بازيها
پيش بيني يعني گامي فراتر از زمان بودن . شايد بتوان برجسته ترين ويژگي نظريه بازيها را پيش بيني پذيري تصميم هاي حريفان در حوزه هايي با کنترل غير متمرکز و يا غير قابل کنترل توصيف نمود . تعدد بسيار وجوه چندگانه اين حوزه ها , دغدغه اصلي نظريه پردازان بوده و ايجاد ارتباط بين زير سيستمهاي اين حوزه ها نحوه بر هم کنش آنها و تعيين يک تابع مخاطره فراگير جهت همسان سازي عناصر ارزشي تصميم ها ( به ويژه در حالات پارادوکس) پژوهشي است که هنوز سرانجامي نيافته است.
اصول اخلاقي و مشروعيت تجارتها رو در روي الگوهاي جديد کسب و کار هستند و از چالشهاي پر هزينه اي محسوب مي شوند که گاه توجيه اقتصاديي ندارند, گسترش بنگاههاي اقتصادي چند مليتي همراه با هزينه هاي سرمايه اي ناشي از بومي سازي آنهاست, تعيين شاخص اعتماد (Trust ) در برآوردهاي برنامه ريزان و کنترلر هاي سازمانها در حوزه هاي مديريت, امری است که هنوز به عنوان تجربه ای تکرار پذير در نيامده است, در حوزه مديريت نيروي انساني ميزان وفاداري(يا خيانت) کارکنان در واگذاری مسئوليت و بکارگيري و جايگزيني آنها در لايه هاي دروني سازمان, جنبه هاي امنيتي آن را با مخاطره روبرو مي سازد , پيچيدگي هاي ذهني و عاطفي فراگيران در حوزه هاي آموزشي همواره بازده برنامه هاي آموزشي و پرورشي را دستخوش نوسانات ناخواسته مي نمايد , مکانيزم شکل گيري خانواده در برابر قواعد اداره جامعه و اصول آرمانشهري قرار ميگيرد و در بسیاری از موارد دیگر پارامترها با نمايه هايي غيرعيني که برخاسته از ساختارهاي پيچيده با وروديها و خروجي هاي پيش بيني پذير و پيش بيني ناپذيرند در هم آميخته و عملا اعتبار مدلها را جهت يک بازي منطقي با قواعد تعريف شده ( باور شده) پشت علامت سئوال قرنطينه مي کند.
در اين يک ماه و نيم نمي توانستم پارادوکسهاي فوق را براي نظريه بازيها نقطه ضعف بدانم , از طرفي مطمئن بودم که بيشتر اشتباهاتي که در حوزه مديريت استراتژيک رخ مي دهد به نقاط گره اي بر مي گردد که با ساده انگاري از توابع مخاطره حذف شده و يا ناديده انگاشته شده اند. مسلما کار ساده اي نيست , گذر از يک ماتريس ساده از استراتژيها و تقابل منافع که سازنده توابع مخاطره هستند به شبکه اي چند بعدي از ارزشهاي نا همگون که سهامدار تصميم هاي استراتژيستها بوده و با نيروي ذاتي خود منجر به اضمحلال برنامه هاي استراتژيک مي گردند.
مجددا بازگشتم به ترجمه اي از آقاي ماکوئي در سايت آينده نگر (نظريه پيچيدگي ) تحت عنوان Quantifying Complexity Theory (در همين سايت يکبار آورده شده است) که ضمن بررسي اجمالي خواص سيستم ها به تکنيکهاي مختلف کمي سازي ( تکنيکهاي رويان) نيز اشاره اي دارد. (در بخش بعد بيشتر به خواص SOC سيستمها اشاره نموده و ديدگاه هاي خويش را بيان مي دارم ).
نظريه مطلوبيت (Utility theory ) نيزجهت تعيين تابع مطلوبيت عنصر تصميم ساز از موضوعاتي بود که چند روز پيش با آن مواجه شدم اما در ماهيت اين نظريه ها نمي توان واقعيتهاي موجود را که نشان از جايگذاري شايسته شاخص هاي نا همگون عيني (همچون ارزشهاي اقتصادي ) و ذهني (همچون اعتماد , عاطفه , انتظارات , آرمانها , ... ) در يک معادله و همسان سازي اين شاخصها جهت قياس و تشخيص عناصر ترجيحي ( به بيان نظريه مطلوبيت) و تامين اهداف استراتژيک بدون قرباني کردن هر يک از طرفين است, مشاهده نمود.
به عنوان نمونه در مقاله (The Complex Theory of Relationships) نويسنده با بهره گيري از رياضيات اعداد مختلط سعی در کمی سازی شاخصهای اعتقادی و ذهنی دارد. وی بخش حقيقي معادله را به موارد عيني و محاسبه پذير که داراي جنبه اشتراکي دريک ارتباط دو سويه (مثل رقابت) است اختصاص داده و بخش موهومي را ( ضريب i ) به موارد غير عيني و ذهني همچون اعتماد و عواطف و باور ها و ... نسبت داده است و با تحليل زماني هر نقطه در صفحه مختلط که به عنوان يک پارامتر اختلاطي معرف هر گونه ارتباطي است و تغييرات هر بخش آن با زمان, تحول ( Evolution ) و دگرگوني ( Transformation) ارتباط و تغييرات آن را توجيه نموده است.
قطعا در تحليل وجوه مختلف تصميم بي توجهي به وجوه مختلف تابع مخاطره که بخشي از آن تابع زمان بوده ( بخش حقيقي) و بخش ديگر که حوزه زمان را در نورديده است (باورها و عناصر ذهني) عاملي است که منشور جادويي بازي را با انديشه هاي غير تکنيکال دستخوش خراشهاي نا مطبوعي ساخته است. بايستي توجه داشت مرزهای فازيي که دو وجه منشور را جدا مي سازند شايد در شرايطي نسبيتي (انيشتين) قابليت همگون سازي را در خود داشته باشند ( همچون ميدانهاي مغناطيسي و الکتريکي که داراي ماهيت يکساني در شرايط نسبيتي هستند)

