تبليغاتX
پیرامون نظریه بازی ها ( GAME THEORY )

پیرامون نظریه بازی ها ( GAME THEORY )

بازي فعاليتي منطقي است در پاسخ به تعاملهاي رقابتي

اوج هوشمندي موشهاي كور ، به دست آوردن طعمه اي است كه در پايان يك دهليز تو در تو ، ذهن وي را به چالشي نا مانوس فرا مي خواند. بازي نا خواسته اي با يك سرنوشت ساختگي كه با راهپيمايي در پيچيدگي ديواركهاي اين دهليز آغاز شده و به پنيري محتوم ختم مي شود . آيا موشهاي كور مي توانند از بازيگري در اين بازي ذهني اجتناب نمايند؟ آيا از ديد موشهاي چالشگر اين هم بخشي از زندگي و سرنوشتي است كه از پيش رقم خورده است؟ آيا نقش و نگارهاي ديواره ها مي تواند عناصر آگاه كننده اي از سرنوشت بازي بوده يا استراتژي اصلي بازي را نمايان سازد؟ آيا هدف پنير است يا نه؟ هيچگاه نمي توان توانايي ذهنهاي پويا با بهره هوشي بالا را انكار كرد ليكن با كنترل وروديهاي اين ذهن ها و تعيين سطح آگاهي مي توان كاربري آنها را در محدوده كندوهاي اطلاعاتي ، آرماني نمود. در چار چوب شبكه اين كندوها ، استراتژيها پيش بيني پذير و سرنوشتها از پيش نوشته شده اند. درسيستم كندويي اطلاعات ، پيامها بار ارزشي بالايي داشته و مقادير مورد انتظار پيامدهاي هر استراتژي را مشخص مي نمايند. پيامهاي برنامه ريزي شده در ذهن هر كاربر با هر بهره هوشي ، سازه اي كندو وار از اطلاعات مي سازد كه هر ديواره آن بخش ديگر را كامل كرده و همچون يك مجموعه بسته ( در نظريه مجموعه ها ) از سنتز اطلاعاتي پيامها به عنصر اطلاعاتي ديگري مي رسد كه در ساختار كندو پيش بيني شده است. بازيهاي بزرگ و استراتژي هاي سرنوشت ساز از دالاني سربرمي آورند كه هزاران دريچه گشوده در ذهن پرورده به بازي گرفته شدگان داشته و امنيت ايشان را به مخاطره مي اندازد. ذهن هاي به بازي گرفته شده اي كه درگام نخست ، افيوني منطقي هستند كه نقش اساسيي در شكل گيري سرنوشت بازي دارد و پرورش يافته اند كه در هر بر همكنش استراتژيك ، با واكنشهايي پيش بيني پذير پاسخ دهند. سيستم پيچيده ذهني ايشان ، در سازگاري با دگرگونيهاي محيط و با توجه به طراحي چيدمان محدوديتها ، مديريت مي گردد. اساسا هيچكس وادار به هيچ گونه فعاليتي نمي شود. اما هوشمندي اين سيستم پيچيده بر اساس الگوريتمي از پيامهاي مديريت شده سازوكار خود را سامان دهي مي نمايد و انرژي را در برنامه هاي استراتژيك كلاني هزينه مي كند كه خود نقشي در تعيين اهداف آن نداشته است. افسردگي شهروندان در ساختار هاي گوناگون اجتماعي نشان از نا همخواني سير فعاليتهاي روزانه و خواسته هاي فردي ايشان دارد . در واقع بخش تعارضي تصميم سازي فردي در محيط هاي اجتماعي از اين جا آغاز شده و ذهن را درگير دو راهي بازي كردن يا نكردن مي نمايد. اما اين هم پيش بيني شده است و سوپاپهاي اطمينان براي كنترل اغتشاش در كندو قرار گرفته است. گروگان گيري اجتماعي به معناي پيوند زدن منافع ناچيز شهروندان به منافع سينرژيك و متعامل اجتماعي اجباري انكار ناپذير است . غالبا بستر سازي زايش اين منافع انجام شده و شكل دهي مطلوبيت مورد انتظار افراد در يك زندگي اجتماعي كه تعيين كننده توقع افراد از تعامل آنها با جامعه مي باشد و آستانه بحران را در تعارض منافع مشخص مي نمايد ، پيشتر در سازوكار كندو اطلاعاتي پيش بيني شده است. خودرو شيك ،تلفن همراه ، منزل ييلاقي و قشلاقي و ... كه در ساختار ارزشي شهروندان تعيين كننده توقع اقتصادي ايشان مي باشد و بهاي اين دستاوردها براي بسياري از افراد جامعه معادل كارمزد يك عمر نيروي انساني است و اخلاق ،ابرنيروي همگاني كه خلاقيت و هوشمندي طغيانگرذهن هاي پويا را نابود مي كند. ذهن آرزومندي كه خواسته هايش در كندو به گروگان گرفته شده است ،برده اي است كه بازي گلادياتوري را بسيار زيبا نقش آفريني مي كند. توجه داشته باشيد اولين پيام هر بازي ،امتيازها و منافع و مصالحي است كه در تعارض يا رقابت با منافع و مصالح ديگران بوده و آنان را براي دستيابي و دست درازي به چالش فراخوانده است. ماهيت اصلي بازي ، بدست آوردن و از دست دادن است . شايد بازيهاي برد ـ برد هم داشته باشيم ليكن هميشه نميتوان بر اساس ملاك خوش بيني ريسك نمود.
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 17:24  توسط افشین حقيقي   | 

منشور بازيها

پيش بيني يعني گامي فراتر از زمان بودن . شايد بتوان برجسته ترين ويژگي نظريه بازيها را پيش بيني پذيري تصميم هاي حريفان در حوزه هايي با کنترل غير متمرکز و يا غير قابل کنترل توصيف نمود . تعدد بسيار وجوه چندگانه اين حوزه ها , دغدغه اصلي نظريه پردازان بوده و ايجاد ارتباط بين زير سيستمهاي اين حوزه ها نحوه بر هم کنش آنها و تعيين يک تابع مخاطره فراگير جهت همسان سازي عناصر ارزشي تصميم ها ( به ويژه در حالات پارادوکس) پژوهشي است که هنوز سرانجامي نيافته است.

اصول اخلاقي و مشروعيت تجارتها رو در روي الگوهاي جديد کسب و کار هستند و از چالشهاي پر هزينه اي محسوب مي شوند که گاه توجيه اقتصاديي ندارند, گسترش بنگاههاي اقتصادي چند مليتي همراه با هزينه هاي سرمايه اي ناشي از بومي سازي آنهاست, تعيين شاخص اعتماد (Trust ) در برآوردهاي برنامه ريزان و کنترلر هاي سازمانها در حوزه هاي مديريت,  امری است که هنوز به عنوان تجربه ای تکرار پذير در نيامده است, در حوزه مديريت نيروي انساني ميزان وفاداري(يا خيانت) کارکنان در واگذاری مسئوليت و بکارگيري و جايگزيني آنها در لايه هاي دروني سازمان, جنبه هاي امنيتي آن را با مخاطره روبرو مي سازد , پيچيدگي هاي ذهني و عاطفي فراگيران در حوزه هاي آموزشي همواره بازده برنامه هاي آموزشي و پرورشي را دستخوش نوسانات ناخواسته مي نمايد , مکانيزم شکل گيري خانواده در برابر قواعد اداره جامعه و اصول آرمانشهري قرار ميگيرد و در بسیاری از موارد دیگر پارامترها با نمايه هايي غيرعيني که برخاسته از ساختارهاي پيچيده با وروديها و خروجي هاي پيش بيني پذير و پيش بيني ناپذيرند در هم آميخته و عملا اعتبار مدلها را جهت يک بازي منطقي با قواعد تعريف شده ( باور شده) پشت علامت سئوال قرنطينه مي کند.

در اين يک ماه و نيم نمي توانستم پارادوکسهاي فوق را براي نظريه بازيها نقطه ضعف بدانم , از طرفي مطمئن بودم که بيشتر اشتباهاتي که در حوزه مديريت استراتژيک رخ مي دهد به نقاط گره اي بر مي گردد که با ساده انگاري از توابع مخاطره حذف شده و يا ناديده انگاشته شده اند. مسلما کار ساده اي نيست , گذر از يک ماتريس ساده از استراتژيها و تقابل منافع که سازنده توابع مخاطره هستند به شبکه اي چند بعدي از ارزشهاي نا همگون که سهامدار تصميم هاي استراتژيستها بوده و با نيروي ذاتي خود منجر به اضمحلال برنامه هاي استراتژيک مي گردند.

مجددا بازگشتم به ترجمه اي از آقاي ماکوئي در سايت آينده نگر (نظريه پيچيدگي ) تحت عنوان Quantifying Complexity Theory (در همين سايت يکبار آورده شده است) که ضمن بررسي اجمالي خواص سيستم ها به تکنيکهاي مختلف کمي سازي ( تکنيکهاي رويان) نيز اشاره اي دارد. (در بخش بعد بيشتر به خواص SOC سيستمها اشاره نموده و ديدگاه هاي خويش را بيان مي دارم ).

نظريه مطلوبيت (Utility theory ) نيزجهت تعيين تابع مطلوبيت عنصر تصميم ساز از موضوعاتي بود که چند روز پيش با آن مواجه شدم اما در ماهيت اين نظريه ها نمي توان واقعيتهاي موجود را که نشان از جايگذاري شايسته شاخص هاي نا همگون عيني (همچون ارزشهاي اقتصادي ) و ذهني (همچون اعتماد , عاطفه , انتظارات , آرمانها , ... ) در يک معادله و همسان سازي اين شاخصها جهت قياس و تشخيص عناصر ترجيحي ( به بيان نظريه مطلوبيت) و تامين اهداف استراتژيک بدون قرباني کردن هر يک از طرفين است, مشاهده نمود.

به عنوان نمونه در مقاله (The Complex Theory of Relationships) نويسنده با بهره گيري از رياضيات اعداد مختلط سعی در کمی سازی شاخصهای اعتقادی و ذهنی دارد. وی بخش حقيقي معادله را به موارد عيني و محاسبه پذير که داراي جنبه اشتراکي دريک ارتباط دو سويه (مثل رقابت) است اختصاص داده و بخش موهومي را ( ضريب i ) به موارد غير عيني و ذهني همچون اعتماد و عواطف و باور ها و ... نسبت داده است و با تحليل زماني هر نقطه در صفحه مختلط که به عنوان يک پارامتر اختلاطي معرف هر گونه ارتباطي است و تغييرات هر بخش آن با زمان, تحول ( Evolution ) و دگرگوني ( Transformation) ارتباط و تغييرات آن را توجيه نموده است.

قطعا در تحليل وجوه مختلف تصميم بي توجهي به وجوه مختلف تابع مخاطره که بخشي از آن تابع زمان بوده ( بخش حقيقي) و بخش ديگر که حوزه زمان را در نورديده است (باورها و عناصر ذهني) عاملي است که منشور جادويي بازي را با انديشه هاي غير تکنيکال دستخوش خراشهاي نا مطبوعي ساخته است. بايستي توجه داشت مرزهای فازيي که دو وجه منشور را جدا مي سازند شايد در شرايطي نسبيتي (انيشتين) قابليت همگون سازي را در خود داشته باشند ( همچون ميدانهاي مغناطيسي و الکتريکي که داراي ماهيت يکساني در شرايط نسبيتي هستند)

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 21:41  توسط افشین حقيقي   |