استعفاء ، انصراف و حتي مرگ مي تواند پاياني براي يك بازي باشد. پاياني كه مي تواند گره هاي نا گشوده آن را بگشاید و يا بن بستی بر بیراهه هاي هزار توي بازيها باشد. مانور اين اختتام، يك استراتژي کاملا منطقي است. يك تصميم است كه نمي توان آن را ناديده گرفت و در بيشتر موقعيتهاي تصميم سازي نقطه تعادل NASH را دگرگون مي سازد. ساختار مطلوبيتها را تغيير داده و احتمالات گزينش استراتژي هاي ديگر را متحول مي نمايد. اما بايستي زمان اين مانور مصادف با مرحله استيصال در انتخاب استراتژي نباشد. در زنجيره پياپي تصميم ها ، مرحله اي فرا مي رسد كه انصراف به منزله باخت تلقي مي گردد. بنابراين براي اينكه استراتژي انصراف در يک فرآيند منطقي (CKR) شكل گرفته باشد شرايط زير الزامي است:
1- قطعا هدف از انصراف بايستي اعلام گردد. اين هدف بايستي در چارچوب معيار هاي بازي و مطلوبيتهاي بازيكنان باشد. مثلا استعفاء از يك سمت مديريتي به بهانه خستگي يا مشكلات خانوادگي نه تنها استراتژي منطقي نبوده و هيچگاه در چارچوب عقلايي از وي انتظار نمي رود. در واقع تغيير در معيار نشان از ناتواني استراتژيست در جلب منافع و مطلوبيت وي دارد.
2- همواره بايد استراتژي انصراف در سايه يك احتمال ظاهر شود و به عنوان گزينه اي در جدول تصميم ها يادآوري گردد. اعلام انصراف به صورت قطعي ، به عنوان يك استراتژي منطقي در مرزبنديهاي بازي قابل تحليل نيست و بهترين تقابل در برابر اين قطعيت ، اعلام شرايط براي انصراف و مصادره امتيازهاي حريف است. ( همچنان با ذهنيت استعفاء يك مدير موضوع را بررسي مي كنيم.)
3- چشمداشت ما و حريف از انصراف بايستي مشخص و روشن باشد. اين چشمداشت مي تواند انتظار تغيير در پيامدهاي بازي به شكل تغيير در مطلوبيت هر دو طرف ، يا حذف و اضافه شدن استراتژيها باشد. تغيير در ملاك تصميم سازي ( مينيماكس به ماكسيمين و بالعكس ) و يا در بازيهاي اختلاطي ( با چند نقطه تعادل NASH ) تعيين كننده احتمال انتخابهاي حريف نيز چشمداشت ديگري از استراتژي انصراف است.
بازي زير را در نظر بگيريد ( از كتاب " تصميم گيري گروهي و نظريه بازيها " )
|
B |
| ||
|
B2 |
B1 |
استراتژي |
A |
|
1+ , 5* |
10+, 4 |
A1 | |
|
0 , 3 |
9 , 9* |
A2 | |
(بازي بدون انصراف)
بدون استراتژي انصراف ، بازيكنان با تحليلهاي منطقي ( CKR ) به بهترين جواب كه (A1,B2) دست مي يابند، در صورتيكه براي استراتژيست A انتخاب A1 به منزله چشم پوشي از دو موقعيت بهتر (A1,B1) و (A2,B۱) محتمل است و اين در حالي است كه مطلوبيت نقطه تعادل NASH از موقعيت پست تر فقط به اندازه 1 واحد برتري دارد. اين وضعيت براي B به شكل ديگري است و تامين مطلوبيت وي به ميانگين پيامدهاي ممكن(25. 5) نزديك تر است. بنابراين بايستي براي A به هر ترتيبي شرايط تغيير كند. . فرض كنيم A مي تواند انصراف دهد و استراتژي A3 به منزله انصراف A از بازي باشد مجددا تركيب جدول را مطابق خواسته هاي مختلفA از انصراف مرتب مي كنيم.
الف) انصراف به دليل سود بالاي B (بازي مجموع صفر نيست) :
|
B |
| ||
|
B2 |
B1 |
استراتژي |
A |
|
1 , 5* |
10+, 4 |
A1 | |
|
0 , 3 |
9 , 9* |
A2 | |
|
,-3 +5 |
, -4 9 |
A3 | |
(بهانه انصراف سود B )
مطلوبيت A درانتخاب استراتژي انصراف مبتني بر حداكثر نتيجه از دست داده B به ازاء هر انتخابش وبراي B ضرر حداقل فرصت از دست رفته خودش خواهد بود. توجه كنيد كه B به ازاء انتخاب احتمالي B1 و انصراف A ، حداقل هزينه فرصت از دست رفته اي معادل (-4) و به ازاء انتخاب B2 معادل (-3) خواهد داشت. تدارك استراتژي B3 يا تغيير در مطلوبيتهاي خويش و يا تعديل در مطلوبيتهاي A شگردهايي است كه B دنبال خواهد كرد تا از انصراف A جلوگيري كند. در اين حالت ديگر نقطه تعادلي وجود نخواهد داشت و در ازاء استراتژي B2 بهترين تصميم انصراف است.
ب) انصراف به دليل زيان بالاي A :
|
B |
| ||
|
B2 |
B1 |
استراتژي |
A |
|
1 , 5* |
10+, 4 |
A1 | |
|
0 , 3 |
9 , 9* |
A2 | |
|
,-5 9+ |
,-9 -9 |
A3 | |
(بهانه انصراف زيان A )
مطلوبيت Aدر انتخاب استراتژي انصراف ، براي (A3,B1) مبنتي بر بيشترين سودي است كه A در نتيجه انتخاب نشدن B2 از دست داده است ( -9 = 1-10 ) و براي B از دست دادن بيشتر سود ممكن به ازاء انتخاب A3 استنتاج مي گردد و همچنين براي (A3,B2). مجددا نقطه تعادل NASH با استراتژي انصراف از بين رفت. اما مگر مي شود كه A با انصراف از بازي نتيجه مثبتي گرفته باشد؟ آري! بايستي توجه داشت كه ماهيت هر مطلوبيتي ، ذهني است و پرداختها بر اساس الزام يا تعهداتي كه وجود دارد، انجام مي گيرد و هيچ ربطي به ماهيت مطلوبيتها ندارد. لذا جلوگيري از تباه شدن فرصت مي تواند سود تلقي گردد. با اين نگرش نيز باز هم بهترين استراتژي برايA در برابر استراتژي B2 انصراف است. استراتژیستهای انصراف به آینده چشمداشت دارند و اصلا نا امید نیستند.
