تبليغاتX
پیرامون نظریه بازی ها ( GAME THEORY )

پیرامون نظریه بازی ها ( GAME THEORY )

بازي فعاليتي منطقي است در پاسخ به تعاملهاي رقابتي

 

http://www.investopedia.com/terms/g/gametheory.asp


 

What does it Mean?

A model of optimality taking into consideration not only benefits less costs, but also the interaction between participants.

The prisoner's dilemma described above is illustrated in the following diagram:

 
 
Investopedia Says... Game theory attempts to look at the relationships between participants in a particular model and predict their optimal decisions. One frequently cited example of game theory is the prisoner's dilemma.

Suppose there are two brokers accused of fraudulent trading activities: Dave and Henry. Both Dave and Henry are being interrogated separately and do not know what the other is saying. Both brokers want to minimize the amount of time spent in jail and here lies the dilemma. The sentences vary as follows:

1) If Dave pleads not guilty and Henry confesses, Henry will receive the minimum sentence of one year, and Dave will have to stay in jail for the maximum sentence of five years.
2) If nobody makes any implications they will both receive a sentence of two years.
3) If both decide to plead guilty and implicate their partner, they will both receive a sentence of three years.
4) If Henry pleads not guilty and Dave confesses, Dave will receive the minimum sentence of one year, and Henry will have to stay in jail for the maximum five years.

Obviously, pleading guilty is the most attractive should the other plead not guilty since the sentence is only one year. However, if the other party also chooses to plead guilty, both will have to serve three years. On the other hand, if both parties plead not guilty, they'd have to serve two years in jail. Consequently, the risk of pleading not
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 18:33  توسط افشین حقيقي   | 

 

انسانها در هم تنیده شده اند. اندیشه ها وآرمانها و آرزوهایی که قربانی می خواهند و قربانی خویش را در لابلای این شبکه عنکبوتی جستجو می کنند. برای قربانی نشدن یا بایستی تصمیم گرفت و رقابت را برگزید یا اندیشه ها و آرمانها و آرزوها را خاکمال نمود. بایستی خونبها داد. تاوان قرمزی برای یک مطلوبیت ناخواسته . مطلوبیتی که هیچگاه مطلوب نیست و در چارچوب جداول استراتژیک تلطیف شده و به سختی جای گرفته است. فراتر از اصول است و پیشگام اخلاقی است که خود را بر هر اصلی مقدم تر می داند. هنوز در این تاروپود خون و گوشت و استخوان , نمی توان قراردادی برای رقابت تعیین کرد. هنوز تیغه های عدالتهای ناپیدایی هستند که به دلخواه ارزش و ضد ارزش را الک می کنند و از آن قانون می سازند. ترازوی زرینی که تفاله های ذهن اجتماعی را با هم می سنجد و از سزاورترین دشنام ها , آیه می سازد.

نمیدانم ؟ یا جسارت برگزیدن و گسترش استراتژیک تصمیم ها را ندارم یا تیرگی کرانه ای که سیاهه گزینه ها را نواخته اند , چشمانم را می زند؟ این چه دیواری است که در برابر خلاقیت ذهن ارزش گریزم ایستاده است و از درک آن چه شدنی است هراسانم می سازد؟ این چه فاصله بی پایانی است که از ازلیت صفر تا ابدیت یک , برهه های زمان را با نام تاریخ در نوردیده است و هیچگاه قطعیت نداشته است؟ بی گمان این تردیدی است که یقین من را می آزارد. گمانه ای از نا شدنی هاست که در بهشت خیالاتم پر گرفته است. دستان معصومی است که گلوی کودکی را می نوازد , می فشارد , خرد می کند , چنگ می زند و رها می سازد. اکنون چشمانم همچون عادتی شده اند که می خندند , فشرده می شوند و در تنگنای پلکهای خویش با مهری بی پایان , ناقوس عشای ربانی می نوازند. زنگ ناقوس , آغازی برای یک تعمید یا نیایشی بر امتداد بی پایان یک مرده است.

درد انکار ناپذیر است. رنج مرز مشخصی ندارد و جرز به هم فشرده هیچ دیواری نمی تواند ما را از بود و نبود آن پاس بدارد. تنها شکست , انتظار نا میمونی است که در فاصله های بی پایان میان صفر و یک پرسه میزند و چون سک هاری از فرادست اندامت را به ضیافت دندان خویش فرا می خواند. پیامد آن درد , رنج است. گامهای آهسته ای به سوی مرگ است. شکست یعنی ایمان به صفر داشتن و بی گمان فرو خوردن حسرت یک است و بردن ,  نبودن تمامی این کابوسهاست.

وقتی به نظریه بازیها می اندیشم , به ساحت دانش مدارانه آن سر می سپارم. از بازیهای برد _ برد خوشم می آید و همواره در سخت ترین رقابتها نیز حالاتی را می جویم که ضائقه کسی را تلخ نکند. هر چقدر که در مقدمه بازی , عقلایی بودن را زمزمه نمایم  اما نمی توانم از خارش دردناکی که در سر پنجه هایم رژه می روند , بگریزم.  هر چقدر که درد را با سرپنجه هایم در دل خاک زنده به گور سازم اما توان کنترل حسی را که دندانهای نیش مرا نوازش می کنند, ندارم. هیچگاه نمی توانم بر طبیعت رقابت پیروز شوم. هنوز یک معما با شیطنت خاصی در ذهنم وول می زند :

 در بازی برد _ برد اولویت با کدام برد است؟  آیا میتوان هزینه تامین برد دوم را پرداخت؟

+ نوشته شده در  جمعه 6 بهمن1385ساعت 1:59  توسط افشین حقيقي   |