تبليغاتX
پیرامون نظریه بازی ها ( GAME THEORY )

پیرامون نظریه بازی ها ( GAME THEORY )

بازي فعاليتي منطقي است در پاسخ به تعاملهاي رقابتي

Segmentation جداسازي  

براي آفرينش بايستي خداگونه رفتاركرد. براي زايش هر مفهوم نويني كه توانايي سر بر آوردن وسرآمدي داشته باشد، بايستي بار ديگر همه چيز را از هم گسست و دوباره كنار هم چيد و اين به معناي تغيير نقشه جهان است . بلوكهايي كه با ظرافت عجيبي كنار هم چيده شده اند و مفهوم يكساني از بر همكنش اجزا را نمايش مي دهند. سينرژي شكل گرفته خاصي كه هويتي ديگر دارد و تركيبي است كه شايد هيچگاه در واقعيت ها تجربه نشده است. تحريكهاي پيچيده اي از زیرسيستم بهم پيوسته و هماهنگ اجزا است كه در هر تركيبش ،‌ ويژگيهاي جديدي نهفته است و پادكنش ويژه خود را دارد.

در رقابت و بازي ، پيش از هر حركتي و قبل از انتخاب هر استراتژيي بايستي گزينه ها خلق شوند و نوآوري هر يك از حريفان در خلق گزينه هاي برتر به معناي رفتار كنشي و تاثيرگذار بر محيط است. هنگام آفرينش گزينه ها ، مفاهيم با يكديگر چالش مي كنند. مفاهيم درگير مي شوند ،‌بازي مي كنند ،‌گستره نامحدود زمان را در دنياي مجازي ذهن در مي نوردند و برتري با ذهني است كه مفهوم جديدي از عناصر محدود موجود در بازي خلق كند. هر چيدماني از مهره ها ، هر نقشي از بازكنان ، هر تصويري كه از محيط بازي که خلق مي شود توانايي ارائه راهكارهاي جديدي را دارد كه در دل مفهومي جديد نطفه بسته است. جداسازي (Segmentation ) يكي از عميق ترين تكنيكهاي ذهني و مشترك ترين مرز بين عناصر مجازي ذهني و عناصر فيزيكي با جرم و حجم است. جداسازي ،‌ پيامد قانون آنتروپي است و براي اندركنش خود با محيط ، نيازمند انرژي مضاعفي نيست. كافي است پتانسيلهاي بازدارنده اي كه با صرف هزينه تدارك ديده شده اند را تضعيف نمود و يا اعتبار تركيب اين سيستم را از اهداف آن گرفته تا ماهيت به ترديد واداشت. اين كه چرا جداسازي به خلق سيستم هاي جديد مي انجامد در مفاهيم جديدي از سيستم نهفته است كه در راستايي غير قابل پيش بيني زاده مي شوند.  استقرا و قياس از مبادي منطق فلسفه قديم است و خلق مفاهيم جديد در چارچوب اين منطق ،‌ از كهن ترين دستاوردهاي انسان براي رديابي مفاهيمي است كه در يك نگاه آفريده شده و از منظري ديگر كشف شده اند. اما آيا پيشينه يك مفهوم به برداشت خلاقانه ذهني ما باز مي گردد يا دستاورد كندوكاو ذهن پژوهنده اي است كه آن را از لابه لاي كتابخانه اسرار جهان بيرون كشيده است؟ آيا مفهوم ذاتا ماهيتي وجودي دارد؟ آنچه قطعي است اين است كه ماهيت مفاهيم وابستگي بسياري به ذهن هايي دارد كه آن را درك كرده اند و اين ادراك ميتواند براي هر كسي دنيايي از عناصر تركيبي را بسازد. توانايي اين تكنيك در ايجاد دنيايي است كه چشم اندازهاي متفاوتي دارد. رفتار عناصر در آن دگرگونه مي شوند و در دنياي مفاهيم جديد ديگر هر كسي توانايي پيش بيني آينده و رفتار هاي بازيكنان بعدي را ندارد. اين به معناي برتري در بازي است. پيامد جداسازي ( و البته تمامي تكنيك هاي خلاقانه TRIZ ) ايجاد مفاهيم جديد است كه مي تواند در عناصر عيني و فيزيكي نيز نمود داشته باشد و با هر عنصر ارتباطيي شناسايي گردد. 

اين تكنيك در مديريت خلاقانه بازي ، تاثير شگرفي دارد. شايد بتوان موارد زير را از رايج ترين كاربري هاي اين تكنيك در خلق مفاهيم جديد دانست كه به راهكارها و استراتژيهاي نويني منتهي مي گردد. نخست لازم است بدانيد در موضع كنش هستيد (‌يعني شما از تكنيك ها براي برتري استفاده مي كنيد )‌يا در موضع واكنش و پاد كنش هستيد ( يعني حريف تمايل دارد براي برتري از اين تكنيك استفاده نمايد .

1-    رقباي خود را از هم جدا كنيد و براي هر كدام بازي جداگانه اي را تدارك ببينيد . امكان اتحاد و انسجام را از ايشان بستانيد و نشان بدهيد با هر كدام در موضوعي جداگانه تعاملي رقابتي داريد تا حتي از نظر اهداف و خط مشي نيز امكان هم افزايي رقبا وجود نداشته باشد.(‌كنشي)‌

2-    تمامي بازيكنان ديگر را محك بزنيد . اگر توان حذف بازيكن برتر را نداريد ،‌سعي كنيد جدا از ديگران عمل نكنيد . به هم افزايي بيانديشيد و موقتا عناصر جداساز را از روابط خود محو كنيد. (واكنشي)

3-    در رقابت ،‌ به حريف نشان بدهيد كه تنها در يك جنبه از تعامل رقابت داريد . پس عناصر ارتباطي و تعاملي را تفكيك كنيد. اجازه ندهيد حريف بتواند از همه ابزارهاي ارتباطي و تعاملي در برتري رقابتي خود و انتخاب استراتژيك خود بهره برداري نمايد. اگر در محيط كار با همكاران داراي تعامل رقابتي هستيد ،‌آن را از ارتباطات شخصي تفكيك كنيد ،‌به شخصيت وي احترام بگذاريد ،‌قطع رابطه نكنيد ،‌نشان بدهيد در ساير موارد چشمداشتي به مايملك شخصي وي نداريد. اين وضعيت ، حريف را در حالت دوگانگي تعامل قرار مي دهد و اين ترديد امكان ضربه ناگهاني را از وي مي ستاند ( كنشي و پادكنشي )

4- درجداسازي نقشها و مهره ها . بايستي اين واقعيت را دانست كه هر كس پاشنه آشيلي دارد كه در بهم پيوستگي تمامي عناصرش قابل ردگيري و شناسايي نيست. جداسازي اين نقشها و مهره ها و امكان تعامل با هر يك از نقش هاي رقيب ميتواند در شناخت پاشنه آشيل حريف تاثير بسياري داشته باشد. اين يعني ساخت چهره اي جديد از حريف با ريزه كاري هايي كه در پي اين جداسازي خلق گرديده اند. اين به معناي انتقال اين برداشت ويرانگر به خود حريف است و بزرگنمايي اجزا ضعيف جداسازي شده وي و پرداخت اين چهره ي كريه و غير واقعي كاريكاتور گونه براي تاثير بر شخصيت بازيگرانه وي مي باشد.

جداسازي در رقابت تفكيك فرصتها از تهديدهاست و قوتها از ضعفها. تحليلي است كه مفهوم جديد را از لا به لاي سيستم متعامل رقابتي بيرون مي كشد. گاه اين تفكيك و جداسازي به قدري موثر عمل مي كند كه مي تواند محور اصلي ماشين رقابتي كه حريف را از هم بپاشاند و سيستم بي خطر و ايمني را ايجاد كند كه به نم باراني ،‌زنگ زده و به دست طبيعت نابود گردد. فقط با جداسازي اجزا موثر ومحرك سيستم و مفيد ها از غير مفيد ها . هميشه در هر سيستم زنده اي خصايص ،‌ عناصر ،‌اجزايي هستند كه عامل اساسي و اصلي تحريك و رهبر استراتژيك سيستم هستند و برعكس اجزايي كه انگل گونه به سيستم تحميل شده اند و نقشي كذايي براي خود ساخته اند كه به خودي خود همگان آنها را باور كرده اند . تفكيك اجزا عامل ويراني و نوزايي است هم براي خود اجزايي كه در گروه ماهيت انتفاعي دارند و هم عناصر انگلي كه بدون گروه توان ادامه حيات را ندارند. اين يعني خلق يك سيستم جديد ، سيستمي بي خطر و ايمن از اجزايي كه به حكم آنتروپي محكوم به جدايي و نابودي مفهوم ونقش قبلي خود شده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 11:54  توسط افشین حقيقي   | 

 TRIZ  برگ برنده

با آلتشولر پشت ميز شطرنج نشستن بسيار دلپذير است. مرزهاي بي پايان خلاقيت و تنها 64 خانه ! بازيهايي كه هيچگاه تكرار نشده اند و به گستردگي ابديت هر بار بهاري را تجربه مي كنند. 40 اصل آلتشولر همچون 64 خانه شطرنج ، بي نهايتي است كه بين صفر و يك پرسه مي زند . آب سردي است كه خنكاي منجمدكننده اش ، گداختگي ذهن هاي مشعوف را تسخير مي كند. پنجه اي است كه نه از روي پيشامد و تصادف  بلكه با آگاهي كامل به چهره آينده چنگ مي زند. پيش بيني امكان پذيري است كه در سرزمين اعجاز و رويا جان گرفته است و بسيار مبتكرانه هر برآوردي را به چالش فرا مي خواند. آلتشولر ! آلتشولر! چگونه توانستي در بكرترين و زيبنده ترين تقلاي ذهن انسان ، سرابي از قوانين را جستجوكني و گستره غير ديجيتال خلاقيت را در چارچوب الگوريتم فلسفي خويش محكوم به برنامه ريزي نمايي. زماني كه به توصيه يكي از دوستان به مطالعه 40 اصل آلتشولر پرداختم تا چند روز احساس كردم حفره هايي در مغزم به اين سوي و آن سوي جمجمه ام مي خورند. گيج شده بودم و باور نداشتم كه بتوان در حيطه هايي پا نهاد كه خداگونگي انسان را در آفرينش دست ساخته هايش به ترديد وا دارد و براي پرستشگاه ابدي انسان كه گاه گاه ذهنش را با نواي غيبي نوازش مي دهد، خانه اي به كوچكي يك قوطي كبريت بسازد.

TRIZ  و 40 اصل خلاقيت  ، بسياري از رفتار هاي بازيكنان  در تعامل هاي رقابتي  توجيه نمودند. دوباره به رفتارهاي بازيكنان بازگشتم. مرور كردم و حركتها را بخش بندي و جداسازي كردم ( اصل اول آلتشولر) دريافتم كه مي توان رفتارها و حركات بازيكنان را به سه دسته تقسيم نمود : كنشها ،‌واكنشها (‌با نگرشي فيزيكي به اصل سوم نيوتن) و پادكنشها 1  (به عنوان رفتارهايي بكرو حركتهايي نوآورانه وغير قابل پيش بيني كه ضمن عبور از حيطه ابعادي كنش ،‌ايجاد كننده موضعي متنافر نسبت به كنش مي باشد) . ردپاي ساير اصول آلتشولر را در رفتار هاي نوآورانه و استراتژي هاي بكر ردگيري كردم .ديدم بسيار ميتوان نوشت. مي توان با انسجامي بيشتر و با ظرافت و شفافيتي بهتر كاربري  چهل اصل را با شواهدي عيني از تعاملهاي رقابتي و تصميم سازيها بيان نمود.

در بخشهاي بعدي بيشتر به اين بحث خواهم پرداخت :‌  TRIZ  و نظريه بازيها

1- پادكنش واژه اي كاملا اختياري و انتخابي است. شايد بتواند بيانگر منظور اينجانب باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 10 فروردین1386ساعت 3:15  توسط افشین حقيقي   |