تبليغاتX
پیرامون نظریه بازی ها ( GAME THEORY )
جنگ خلقان همچو جنگ کودکان ........... جمله بی معنی و بی مغز و مهان
مطابق رسم هر آنالیزی برای سیستم پویا بایستی فاکتور زمان را جهت تغییرات در طول زمان و نرخهای مختلف تجمع و توزیع و جهت این نرخها را به صورت تمایل ( کشش) مورد بررسی قرار دهیم. لیکن می توان برای ساده تر شدن بررسی دو مفهوم فوق در رابطه با سیستم های پولی مدل را به این شکل ساده نمود :

در رابطه با توزیع این سئوال مطرح است که اگر توزیع خود به خود ایجاد نمی شود لذا بر اساس چه ضروریتی این مفهوم شکل گرفته است. هزینه کردن به چه معنا است و چگونه می توان آن را در چارچوب این مدل گنجاند؟

همواره در سیستم های جزء اقتصادی با دو کشش توزیع و تجمع ثروت روبرو هستیم که برآیند این دو کشش دینامیک یک فعالیت اقتصادی را شکل می دهند. در حالت پایداری نسبی و با چشم پوشی از نوسانات جزئی تغییرات کشش در دو بعد توزیع و تجمع ُ می توان وضعیت با ثباتی را برآورد نمود که در آن اختلاف نرخ تجمع به توزیع تقریبا به نرم مشخصی دست یافته و توان معرفی بازدهی پولی یک فعالیت اقتصادی را دارد. در صورتیکه این اختلاف مثبت باشد ُ فعالیت تجمع پذیر و در صورتیکه منفی باشد فعالیت اقتصادی توزیع پذیر خواهد بود. توجه به این نکته نیز ضروری است که تجمع بدون توزیع منجر به بسته شدن سیستم و مسدود شدن مجاری مولد ثروت خواهد شد و در مقابل بالا بودن نرخ توزیع نسبت به تجمع ثروت ( در دوره مورد مطالعه) باعث فروپاشی درونی ساختار فعالیت اقتصادی خواهد شد.

به بیانی دیگر می توان محیط را در یک وضعیت رقابتی سیستم اقتصادی پول محوری تصور نمود که دراری نرخ تجمع پذیری ثروت بوده و کشش متقابل دو سیستم شامل یک سیستم بزرگ ( محیط با ظرفیتهای توزیع پذیری و تجمع پذیری نا محدود) و یک سیستم جزء با قابلیتهای توزیع پذیری و تجمع پذیری محدود جهت جذب ثروت باعث تعیین نرخ توزیع خواهد شد. یعنی توزیعی چیزی جز یک مفهوم انتزاعی از اختلاف کشش دو سیستم در جذب ثروت نمی باشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 10:11  توسط افشین حقیقی  | 
از زمانی که پول به عنوان یک واسطه تجاری وارد حوزه دادو ستد های انسان گردید تا به امروز که پول در قالب مفاهیم مختلفُ ماهیت های متفاوتی را کسب نموده است سالها می گذرد و این اختراع بزرگ درحوزه تبادلات و تعاملات اقتصادی حیات بشر نقش های محوری و سرنوشت سازی را بازی کرده است. شاید بتوان بحران امروز جامعه جهانی را مرتبط به ماهیت های جدید و نقشهای جدیدی دانست که پول در صده اخیر کسب نموده است و ظرفیت بی پایان آن را در پذیرش ماهیتهای متفاوت و گاه متناقض و متعارض دانست.

آنچه مسلم است پول ( سرمایه / ثروت / مال / دارائی / درآمد / هزینه و ارزش فعلی و آینده / و ...) در رابطه با نقش اصلی خود بی اعتنا مانده است وبازده خود را به عنوان یک عامل واسطه از دست داده و به عاملی محوری در مقایسه و سنجش و هدف گذای بدل گشته است و این نقشهای متعارضی که ماهیت واسطه ای پول را تحت تاثیر قرار داده است امروزه باعث بر هم خوردن تعادل جریان ارزش از یک بعد زندگی انسان یعنی کار و فعالیت و تولید ارزش به بعد دیگر زندگی انسان یعنی بقاء شده است. و شاید بتوان عامل اصلی این عدم تعادل را در بر هم خوردن مکانیزم توزیع در برابر پتانسیل تجمع ثروت دانست.

این موضوع را شاید بتوان به عنوان یکی از پایه ای ترین قوانین سیستم اقتصاد پول محور تلقی نمود که با توجه به ماهیت واسطه ای پول و قدرت آن در حوزه تبادل و تعامل های کسب و کار :

تجمع ثروت دارای آنتروپی منفی و توزیع آنتروپی مثبت دارد.

یعنی جریان طبیعی طبیعت به سمت تجمع و انباشتگی ثروت بوده و برای توزیع و تقسیم ثروت بایستی انرژی مناسبی را تحت مکانیزم مشخصی فعال نمود تا بتوان گردش فعالیتها را تضمین کرد. قطعا کنش و واکنشهای این دو گرایش که یکی پیامد منطقی سیستم اقتصادی پول محور است و دیگری مکانیزمی مصنوعی برای رفع تعارض در ماهیت پول می باشدُ عامل ایجاد ارزش در جامعه بشری است. لیکن ظهور این دو ویژگی تجمع پذیری و توزیع پذیری برای ثروت و مدیریت مکانیزم ایجاد گردش ثروت بین دو حوزه تجمع و توزیع بدون هزینه و اتلافهایی از این دست امکان پذیر نبوده و در غالب این نظامهای مدیریت ثروت در جوامعُ سودجویی و منفعت طلبی صاحبان موسسات پولی و مدیران سیستم های توزیع و تجمیع ثروت را در پی داشته و به عنوان بزرگ ترین نقطه ضعف سیستم اقتصاد پول محور مطرح باشد. خلق هر مفهوم جدید در حوزه های پول و سرمایه ( مثل بورس ُ حراج ها ُ بانکها و موسسات اعتباری با ماهیت عملیاتی در حوزه پول و ثروت به نفع ساختار تجمع ثروت بوده و عملا الگو تجمیع ثروت به شکلی تغییر یافت که مفاهیم جدیدی که در حوزه های پولی و اقتصاد محور خلق شدند ِ بهُ ماهیت متعارضی با ماهیت و ماموریت اصلی پول در سیستم اقتصادی پول محور یعنی واسطه ای برای تبادل ارزش بدل شدند. تا جایی که برای پوشش ان ماهیت متعارض سیست مجددا به خلق ارزشهای غیر محوری روی آورده و این ارزشها را در برابر ارزشهای محوری اقتصادی توسعه دادندو ارزشها برای یکدیگر تبدیل به محدودیت شدند.  

شاید زمانی که ما به ازاء کار یک کارگر ارزشی پایین تر از کالای تولید شده اش داشته باشد بایستی با بینشی روشن به دنبال سرنوشت مقدار این ماباتفاوت می بودیم و برای این اختلاف هم برنامه ریزی مناسبی می داشتیم . شاید زمانی که در بازار های حراجی دنیا یادگار های تاریخی به قیمت های گزاف معامله می شدند بایستی انحراف در توزیع ثروت را در ساختار و مکانیزم توزیع ردیابی می کردیم . شاید زمانی که تورم به عنوان عامل مجازی تعدیل در تجمع ثروت تیغ تیز خود را بر محرومان جوامع بشری می کشید بایستی به دنبال نظام توزیع ثروت بهبود یافته بوده و آن را تعدیل می کردیم . و شاید پایان این بحران پایانی بر اقتصاد پول محور بوده و عاملان این ارزش برای بعد اصلی زندگی بشر یعنی بقا دوباره جایگاه خود را بازیابند.

مطالعاتی در این رابطه درحال انجام دارم و قصد دارم با این نگرش و بر اساس تئوری محدودیتها به بحران جهانی نگاهی بیاندازم. البته من اقتصاد دان نیستم و تمامی نگرشها و برداشتهای من کاملا شخصی است.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 13:7  توسط افشین حقیقی  |