X
تبلیغات
پیرامون نظریه بازی ها
 
پیرامون نظریه بازی ها
 
 
about Game theory
 
یکی از شرایط معنا دار شدن بازی حاکمیت منطق بر رفتار تصمیم سازان است. در واقع نقطه قوت نظریه بازیها در پیش بینی رفتار استراتژیست ها تصمیم بر اساس منطق است. اما در واقعیت شاید نتوان به سادگی گزینه ها را در قالب مفاهیم منطقی تعریف نموده و پیامدهای آن را برآورد و محاسبه کرد و سپس بر اساس محاسباتی که انجام می گیرد اندرکنش استراتژی ها است را به سمت یک تعادل منطقی و ایستا هدایت نمود.

بخشی از اهمیت استراتژی در نحوه مدلسازی و بیان مفاهیمی است که یک استراتژی را توصیف می کنند... در واقع رسیدن به مفاهیم بیانی و درک واقعیتی که در نتیجه تصمیم های استراتژیک ارزش گذاری خواهند شد. از واقعیت ها که عنیت قابل درک و محسوس استَ مفاهیمی که بیان می شوند و نحوه ارزش گذاری پیشامدها در قالب مفاهیم ...

مقاله زیر به نظریه بازی زبانی پرداخته است و با نگاهی فلسفی موضوع را تحلیل کرده است:

 

نظريات فلسفي ويتگنشتاين متاخر در پژوهش هاي فلسفي

نويسنده: سکينه نعمتي

ويتگنشتاين پس از نوشتن رساله منطقي- فلسفي با اين ذهنيت که کتابش تمام مسائل فلسفي را منحل ساخته است فلسفه را رها کرد. اما اين جدايي ويتگنشتاين از فلسفه مدت زمان مديدي طول نکشيد. از اين رو دوباره به فلسفه بازگشت. بازگشت ويتگنشتاين به فلسفه در سال 1929 همراه با تغييراتي در انديشه هاي او بود. همان طور که خود او در مقدمه کتاب پژوهش هاي فلسفي آورده، يکي از افرادي که تاثير زيادي در اين تغييرات فکري داشت فرانک رمزي است. او مي گويد: “چهار سال پيش فرصت يافتم نخستين کتاب خود (رساله منطقي- فلسفي) را دوباره بخوانم و انديشه هاي آن را براي کسي توضيح دهم ناگهان به نظرم رسيد بايد آن انديشه هاي قديم و انديشه هاي جديد را همراه هم منتشر کنم. دوميها را فقط در تباين و به اتکاي زمينه شيوه قبلي انديشه من مي شد در روشنايي درستي ديد. زيرا از زماني که- از شانزده سال پيش- ذهنم مشغول فلسفه بوده است ناچار در آنچه در کتب نخست نوشته ام اشتباه هاي فاحشي را تشخيص داده ام. انتقادهايي که فرانک رمزي به انديشه هاي من وارد ساخت و در گفتگوهايي متعدد در دو سال آخر زندگيش با او درباره آنها بحث کرده ام، به من در فهم اين اشتباهها- به ميزاني که خودم چندان نمي توانم ارزيابي کنم- کمک کرد” (1.) از اين رو گفتگوهايي که ميان ويتگنشتاين و فرانک رمزي صورت گرفت سبب شد که ويتگنشتاين افکا ر و آراء متقدم و اوليه خود را تغيير دهد و بنيان جديدي- البته با نقد فلسفه قبلي خود و حفظ نقاط اشتراک ميان آنها- را پي ريزي نمايد. از اين رو به فلسفه دوم ويتگنشتاين که به نوعي نقدي بر فلسفه اول اوست- زيرا بسياري از آرائي که در رساله منطقي- فلسفي بيان نموده بود مثل نظريه تصويري معنا را رد نمود و آراء جديد مانند بازي هاي زباني در فلسفه دوم خود اضافه نمود. بهترين منبعي که نشان دهنده تغيير افکار ويتگنشتاين در دهه 30 است، درس هايي است که ويتگنشتاين در خلال سالهاي 1933 تا 1934 در کلاس درس خود در کمبريج القا کرده است. اين سخنراني ها به کتاب آبي (2) معروف شد. در اين سخنراني ها شاهد مفاهيمي همچون “شباهت خانوادگي” هستيم که از مهمترين مفاهيم فلسفه دوم ويتگنشتاين است. از سوي ديگر در سالهاي 1934 و 1935 ويتگنشتاين مباحثي را براي دو نفر از دانشجويان خود ارائه کرد که به کتاب قهوه اي (3) معروف شد دراين مباحث نيز هرچند نه به صراحت با نظريه “بازي هاي زباني” مواجه هستيم. در باب يقين (4) کتابي است فراهم آمده از دست نوشت هاي ويتگنشتاين در باب معرفت شناسي که در سال 1951 نگاشته شده اند و در سال 1969 به زبان انگليسي منتشر شد. اما در ميان کتابهاي ويتگنشتاين کتاب “پژوهش هاي فلسفي” از جايگاه ويژه اي برخوردار است (5.)
    او مي گويد: “انديشه هايي که اينک منتشر مي کنم ثمره پژوهش هاي فلسفي هستند که در شانزده سال اخير ذهن مرا مشغول داشته اند و به موضوع هاي بسياري مي پردازد. مفهوم هايي چون معنا، فهم، گزاره، منطق، مباني رياضيات، حالت هاي آگاهي و چيزهاي ديگر. همه اين انديشه ها را به صورت “نکته” بندهايي کوتاه- (6) نوشته ام که در برخي موارد زنجيره اي طولاني از آنها درباره يک موضوع است، اما گاه موضوع ناگهان تغيير مي کند و از يک مقوله به مقوله ديگر مي جهد (7.)
    حل ما براي اينکه با نظريات فلسفي ويتگنشتاين دوم بيشتر آشنا شويم به پاره اي از نظريات فلسفه دوم او مي پردازيم که با مطالعه آنها در مي يابيم که چه نقاط افتراق و اشتراکي ميان دو فلسفه او وجود دارد.
    1- نفي نظريه تصويري معنا: ويتگنشتاين در ابتداي کتاب پژوهش هاي فلسفي با آوردن عبارتهايي از آگوستين (8) به نقد آنان مي پردازد. از اين رو قطعه آغازين کتاب خود را با اين عبارت از کتاب اعترافات آگوستين شروع مي کند “هنگامي که آنها (بزرگترها) چيزي را نام مي برند و سپس به سمت آن مي رفتند اين را مي ديدم و مي فهميدم که آنها چون مي خواهند به چيزي اشاره کنند با خارج کردن آوايي از خود آن را مي خوانند. غرض آنها با حرکات بدني آنها نشان داده مي شد، گويي که آن زبان طبيعي همه مردم بود: حالت چهره، بازي چشم ها، حرکت اعضاي ديگر بدن و لحن صدا مبين حالت ذهني ما است آنگاه که در جستجوي جيزي هستيم يا آن را داريم، يا رد مي کنيم و يا از آن اجتناب مي کنيم. پس چون واژه ها را که مکرر در جاي مناسب آنها در جمله هاي مختلف به کار مي رفت مي شنيدم به تدريج دريافتم که آنها به چيزهايي دلالت مي کنند؛ از آن پس بود که آموختم براي بيان مقصود خود چگونه از دهانم براي شکل دادن به اين نشانه استفاده کنم” (9.) شايد گفتن اين نکته ضروري باشد که انتخاب اين قطعه از آگوستين به وسيله ويتگنشتاين در واقع براي توضيح برخي از جنبه هاي مهم رويکردهاي فلسفي او مفيد است. نخست آنکه ويتگنشتاين با استفاده از قطعه اي از “اعترافات آگوستين” عموميت وسوسه هاي موردنظر خود را روشن مي کند. نخستين واکنش ويتگنشتاين نسبت به تطعه منقول از آگوستين بدل توجه به نظري درباره ماهيت زبان است که بنا به دريافت او در آنجا مطرح شده است. او پس از بيان عبارت هاي آگوستين چنين برداشت مي کند: “به نظرم اين سخن تصويري ويژه از ذات زبان انساني به ما عرضه مي کند و آن اين است که: يک يک واژه هاي زبان چيزها را مي نامد- جمله ها ترکيب هاي چنين نام هايي است- در اين تصوير از زبان ريشه هاي انديشه زير را مي يابيم: هر واژه معنايي دارد. آن معنا مربوط به آن واژه است. آن چيزي است که آن واژه بر آن دلالت مي کند (10.)” آنگاه توضيح مي دهد که: “اگر يادگيري زبان را اين چنين توصيف کنيد به نظر من ابتدا درباره اسم هايي چون ميز، صندلي، نان و نام هاي خاص مي انديشيد و در درجه دوم به نام هاي کارها (کنش ها) و اوصاف خاص مي انديشيد و بقيه انواع واژه ها را با امان خدا رها خواهيد کرد (11.)”
    پس از اين سخنان است که ويتگنشتاين معنا را کاربرد قلمداد مي کند. اما به نظر مي آيد آنچه که ويتگنشتاين به عنوان برداشتي از نظريه آگوستين در نخستين پاراگراف کتاب پژوهش هاي فلسفي آورده چيزي جز نظريه تصويري خود او در دوره اول فلسفي اش نيست. پذيرش نظريه تصويري معنا در پي پذيرش اتميسم منطقي و تقسيم گزاره ها به گزاره هاي اوليه و مرکب و نظريه مطابقت حاصل شد. از اين رو ويتگنشتاين با نفي نظريه تصويري معنا نظريه اتميسم منطقي خود را نيز نفي مي کند. نفي نظريه تصويري معنا از سوي ديگر به معناي نفي ذات گروي نيز هست (12.)
    2- نفي زبان خصوصي (شخصي:) ويتگنشتاين پاراگراف هاي 243 تا 315 (13) کتاب پژوهش هاي فلسفي را به بحث درباره زبان خصوصي اختصاص داده است. اين قسمت از مباحث فلسفي او در دوره دوم فلسفي اش به ميزان زيادي مورد توجه انديشمندان قرار گرفته است. کاري که ويتگنشتاين انجام مي دهد تلاش در نفي وجود زبان خصوصي است. توضيح اينکه، در تفکر سنتي معنا امري ذهني است. هنگامي که به نظريات فيلسوفان مسلمان و مسيحي در قرون وسطي و حتي دوره جديد مي نگريم شاهد هستيم که بسياري از آنان لفظ رادال بر معناي ذهني رادال بر وجود خارجي يک شيء قلمداد مي کنند. در چنين ديدگاهي، اگر کسي به تنهايي در جزيره اي زندگي کند و با کسي تعاملي نداشته باشد معاني الفاظ را مي آموزد. اما ويتگنشتاين در پاراگراف هاي مذکور دو دليل عليه زبان خصوصي اقامه مي کند. توجه او به کاربردهاي الفاظ براي دريافت معناي آنها نشان مي دهد که او زبان را هويتي برآمده از زندگي اجتماعي مي داند و بر عمومي بودن آن تاکيد دارد. يکي از استدلا هاي او در نفي زبان خصوصي بر اين مسئله تاکيد دارد که پذيرش زبان خصوصي، يادگيري زبان را غيرممکن مي سازد، حال آنکه هر انساني در يک جامعه زباني، زبان را مي آموزد، بي آنکه بداند در ذهن افراد ديگر چه معنايي از لفظ وجود دارد (14.) از اين رو بحث ويتگنشتاين درباره روان شناسي فلسفي با مطالبي درباره ايده زبان شخصي آغاز مي شود که به بحث ويتگنشتاين درباره زبان شخصي معروف شده است. نکته اي که در باب تفسير سخنان ويتگنشتاين درباره زبان شخصي بايد گفت اين است که وقتي او از زبان شخصي سخن مي گويد مرادش اين است که واژه هاي منفرد قرار است به آنچه تنها براي شخص گوينده شناخته شده است ارجاع دهنده، به احساسات شخصي مستقيم او. بنابراين اشخاص ديگر نمي توانند آن زبان را دريابند. از اين رو ايده زبان شخصي در مخالفت صريح با زبان روان شناختي روزمره ما مطرح شده است. و پرسشي که ويتگنشتاين در خصوص آن طرح مي کند اين است که آيا ما مي توانيم چنين زباني را تصور کنيم. اما چه چيز ممکن است ما را به اين فکر بيندازد که مي توانيم چنين زباني را تصور کنيم؟ اين دريافت که ما ماهيت احساس، انديشه، تصور و مانند آن را بر اساس معرفتي مبتني بر درون نگري خاص خود مي فهميم موضوع اصلي اظهارات ويتگنشتاين درخصوص فلسفه روان شناسي است و مي توان اقوال او را درباره زبان شخصي آغاز بررسي او درباره آن نحوه اي دانست که برداشت فوق بر تصور ما درباره چگونگي تعريف مفاهيم روان شناختي تاثير مي گذارد (15.) اگر بخواهيم استدلال نخست ويتگنشتاين را درباره نفي زبان خصوصي به صورت منطقي بيان کنيم اينگونه است: 1) معناي يک لفظ با قاعده حاکم بر کاربرد آن لفظ به دست مي آيد. 2) يک قاعده بايد به گونه اي باشد که ميان پيروي درست و نادرست از آن تفاوتي وجود داشته باشد. 3) اگر لفظي بر هويتي خصوصي- شخصي و دروني- دلالت کند نمي توانيم ميان استعمال صحيح و استعمال ظاهرا صحيح لفظ تمايزي بنهيم. 4) اگر نتوانيم ميان استعمال صحيح و استعمال ظاهرا صحيح لفظ تمايز بنهيم در آن صورت در واقع نيز ميان استعمال صحيح و استعمال ظاهرا صحيح يک لفظ تفاوتي وجود نخواهد داشت. 5) اگر در واقع ميان استعمال صحيح و استعمال ظاهرا صحيح لفظ تفاوتي وجود نداشته باشد در آن صورت ميان پيروي صحيح يا ظاهرا صحيح از قاعده حاکم بر آن لفظ تفاوتي وجود نخواهد داشت. 6) اگر لفظي بر هويتي خصوصي دلالت کند ميان استعمال صحيح و استعمال ظاهرا صحيح لفظ تفاوتي نخواهد داشت. اين مقدمه از مقدمه سوم و چهارم نتيجه مي شود حال اگر مقدمه پنجم و ششم را به هم ضميمه کنيم به مقدمه هفتم مي رسيم. 7) اگر لفظي بر هويتي خصوصي دلالت کند در آن صورت ميان پيروي صحيح و پيروي ظاهرا صحيح از قاعده حاکم بر لفظ تفاوتي وجود نخواهد داشت. حال اگر مقدمه هفتم را به مقدمه دوم ضميمه نماييم به مقدمه هشتم مي رسيم. 8) اگر لفظي بر هويتي خصوصي دلالت کند از قاعده معتبري پيروي نمي کند. حال با ضميمه کردن مقدمه هشتم به مقدمه نخست نتيجه اين استدلال چنين به دست مي آيد. 9) اگر لفظي بر هويتي خصوصي دلالت کند فاقد معنا خواهد بود (16.) از ديگر نظريات مهم ويتگنشتاين دوم مي توان به نظريه هايي مانند بازي هاي زباني، معناي زندگي، ديدن به عنوان اشاره نمود (17.)
    منابع و مآخذ:
    1- ويتگنشتاين، لوديگ، پژوهشهاي فلسفي، مترجم فريدون فاطمي، ص 26- 25
    2-lue Book B
    3-rown Book B
    4- ر.ک ويتگنشتاين، لوديک، درباره يقين، مترجم سيد موسي ديباج، انتشارات تنديس
    5- اکبري، رضا، ايمان گروي (کرکگور، ويتگنشتاين و پلانتينگا)، ص 114- 111
    6- اگر زبان بايد وسيله ارتباط باشد نه فقط در تعريف بلکه نيز در قضاوت توافق وجود داشته باشد.
    7- پژوهش هاي فلسفي، همان، ص 24
    8- کتاب اعترافات آگوستين در قرن چهارم بعد از ميلاد نوشته شده است.
    9- مک گين، ماري، ويتگنشتاين و پژوهش هاي فلسفي، ص 62
    10- پژوهش هاي فلسفي، همان، ص 28
    11- همان، ص 29
    12- اکبري، رضا، همان، ص 115
    13- پژوهش هاي فلسفي، همان، ص 194- 169
    14- اکبري، رضا، همان، ص 117- 116
    15- مک گين، ماري، همان، ص 159- 154
    16- اکبري، رضا، همان، ص 120- 117
    17- اکبري، رضا، همان، ص 144- 120 
              
     سکينه نعمتي
    
 روزنامه رسالت، شماره 5900 به تاريخ 10/4/85، صفحه 18 (انديشه غرب)


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  Fri 26 Nov 2010ساعت 2:46 PM  توسط افشین حقیقی  | 
 
  بالا